گنجور

 
قاسم انوار

تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟

حق بفریاد دل خسته درویش رسد

من ز بیگانه نترسم،که درین راه مرا

هر بلایی که رسد از قبل خویش رسد

یارب،این عشق بلاییست،ندانم چه بلاست؟

هر چه پرهیز کنم تیر بلا پیش رسد

دل،که درحال بلا ثابت و راسخ باشد

چونکه معنیش تمام آمد دعویش رسد

چون نمیرم؟که درین آتش غم میسوزم

تیر هجران تو بر جان غم اندیش رسد

دل و جان را بتو دادیم،هم از روز ازل

راضیم از تو،اگر مرهم،اگر نیش رسد

آتشی بود که در خرمن جانها افتاد

وقت آنست که با قاسم دلریش رسد

 
 
 
حمایت مالی از گنجور