گنجور

 
قاسم انوار

پیوسته دلم در غم آن یار گرامیست

جان و دل ما مایل آن مجلس سامیست

ای دوست، اگر عارف راهی نخوری غم

درد دل ایام نصیب دل عامیست

چون نام تو در نامه بدیدیم شکفتیم

جان و دل ما عاشق آن نامه نامیست

هر دل که نشد در طلبش فانی مطلق

نه پیر هری باشد و نه احمد جامیست

گر ملک دو عالم بتو بخشند، درین راه

هان تا نشوی غره که آن مایه خامیست

در راه یقین زاهد و عابد همه خامند

گر عاشق صادق شوی آن وصف تمامیست

قاسم، اگر آن خواجه شد، این میر، چه باشد؟

تو بنده ره باش، که کار تو غلامیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!