نه هرزه همچو نی از مغزم استخوان خالی ست
که جای ناله زاری در این میان خالی ست
روم به کعبه ز کوی تو و ز حق خجلم
ز سجده جبهه و از پوزشم زبان خالی ست
هجوم گل به گلستان هلاک شوقم کرد
که جا نمانده و جای تو همچنان خالی ست
گریستم نگرستی به خون تپم کامروز
ز پاره جگرم چشم خونچکان خالی ست
نه شاهدی به تماشا نه بیدلی به نوا
ز غنچه گلبن و از بلبل آشیان خالی ست
کنم به جنبش دل شیشه از پری لبریز
سرم ز باد فسونسنجی زبان خالی ست
گرش به دیدن من گریه رو نداد چه جرم
نهاد آتش شوق من از دخان خالی ست
پر از سپاس ادای تو دفتری دارم
که یکسر از رقم پرسش نهان خالی ست
امام شهر به مسجد اگر رهم ندهد
نه جای من به نیایشگه مغان خالی ست؟
خراب ذوق بر و دوش کیستم غالب
که چون هلال سراپایم از میان خالی ست؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس جدایی و خالی بودن وجودش مینالد. او به کعبه و حق مراجعه میکند و از احساس ناله و زاری خود صحبت میکند که در دلش جای خالی دارد. اشتیاق او به معشوقش سبب شده که حتی در گلستان هم جایی برای شوق و محبت او باقی نمانده است. او به غم و تنهاییاش اشاره میکند که نه کسی برای تماشا و نه حتی امیدی به غنچه و بلبل وجود دارد. شاعر با زبانی پر از لطافت و غم بیان میکند که چگونه عشق و شوقش او را به آتش کشیده و در عین حال از فقدان معشوق و دلگدازیش ابراز تاسف میکند. در پایان، شاعر از خود به عنوان کسی یاد میکند که از وجودش چیزی باقی نمانده و خالی است.
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که مانند نی که از درون توخالی است و تنها صدای ناله و زاری تولید میکند، من نیز از درون خالی بوده و چیزی برای گفتن یا بیان احساسات ندارم. کمبود معنا و احساسات در وجود من به وضوح حس میشود.
هوش مصنوعی: من به کعبه میروم، اما از اینکه به خاطر تو شرمندهام، احساس کسالت میکنم. سجدهام با جبههام نشان میدهد که چقدر از تو دور شدهام و این عقبنشینی باعث شده که زبانم از گفتن حرفهای دل خالی باشد.
هوش مصنوعی: عطر و زیبایی گلها در گلستان، شوق و اشتیاق من را نابود کرده است. دیگر جایی برای من نمانده و یاد تو همچنان در اینجا خالی است.
هوش مصنوعی: امروز به خاطر درد و رنجی که در دلم دارم، اشک میریزم؛ اما تو هیچ توجهی به من نمیکنی. چشمانم پر از اشک است و حالا این اشکها نمایانگر زخمهای عمیق من هستند.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر بیان میکند که نه کسی برای تماشای زیباییها وجود دارد و نه دلباختهای برای سرودن آواهای عاشقانه. در واقع، از باغ گل و بلبل هم خبری نیست و آشیانه آنها خالی مانده است. این مفهوم نشاندهنده غم و فقدان و عدم حضور زیباییها و عشق در محیط است.
هوش مصنوعی: دل من به شدت دچار تحرک است و مانند شیشهای پر از پریها میباشد. سر من تحت تأثیر بادهای جادویی است و زبانم از بیان این احساسات ناتوان است.
هوش مصنوعی: اگر او به دیدن من نیايد و بر رویش اشکی نریزد، چه گناهی کردهام؟ آتش شوق من از گرد و غبار خالی است.
هوش مصنوعی: من به حدی از تو سپاسگزارم که دفتری دارم پر از نوشتهها، ولی هیچ پرسشی در آن نیست.
هوش مصنوعی: اگر امام شهر مرا به مسجد نرساند، پس دیگر جایی برای من در میکده مغان نیست که بتوانم عبادت کنم.
هوش مصنوعی: من کیستم که در شگفتی و ناپختگی غرق شدهام، زیرا همچون هلال، وجودم خالی از محتوی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بجاستشکوهٔ ما تا ره فغان خالیست
زمین پراست دلش بسکه آسمان خالیست
سراغ بلبل ما زین چمن مگیرومپرس
خیال ناله فروش است و آشیان خالیست
غبار غفلت ما را علاج نتوانکرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.