فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
که راز در دل و مغز اندر استخوانم سوخت
به ذوق خلوت ناز تو خواب گشت تنم
قضا به عربده در چشم پاسبانم سوخت
شنیده ای که به آتش نسوخت ابراهیم
ببین که بی شرر و شعله می توانم سوخت
شرار آتش زردشت در نهادم بود
که هم به داغ مغان شیوه دلبرانم سوخت
عیار جلوه نازش گرفتن ارزانی
هزار بار به تقریب امتحانم سوخت
مرا دمیدن گل در گمان فگند امروز
که باز بر سر شاخ گل آشیانم سوخت
ز گلفروش ننالم کز اهل بازارست
تپاک گرمی رفتار باغبانم سوخت
چه مایه گرم برون آمدی ز خلوت غیر
که شکوه در دل و پیغاره بر زبانم سوخت
چو وارسید فلک کاب در متاعم نیست
ز جوش گرمی بازار من دکانم سوخت
نفس گداختگی های شوق را نازم
چه شمعها به سراپرده بیانم سوخت
نوید آمدنت رشک از قفا دارد
شکفته رویی گلهای بوستانم سوخت
کسی در این کف خاکسترم مباد انباز
چه شد گر آتش همسایه خان و مانم سوخت؟
مگر پیام عتابی رسیده است از دوست
شکسته رنگی یاران رازدانم سوخت
خبر دهید به قاتل که هجر می کشدم
ز ماهتاب چه منت برم، کتانم سوخت
سخن چه عطر شرر بر دماغ زد غالب
که تاب عطسه اندیشه مغز جانم سوخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شدتی است که شاعر نسبت به معشوقهاش احساس میکند. او به شدت تحت تأثیر عتاب و زیبایی معشوق قرار دارد و میگوید که این عشق او را سوزانده است. شاعر از آتش عشق و فراق میگوید و حتی به داستان ابراهیم و آتش اشاره میکند که او بدون شعله میسوزد. احساسات عمیق او را دچار درد و رنج کرده و در نهایت از وضعیت خود گلهمند است. او همچنین به تمایزهای مختلف عشق، آسیبهای ناشی از دوری و غم هجران اشاره میکند و میخواسته تا کسی به او گوشزد کند که در این درد و غم تنهاست.
هوش مصنوعی: وای بر من! که خشم و نگاه تند تو آنقدر مرا سوزانده که رازها و اسرار درون قلب و ذهنم را زیر پوست و استخوانم زنده زنده سوزانده است.
هوش مصنوعی: به خاطر لذت و زیبایی خلوت تو، تنم به خواب رفت و در حالتی به شدت عاطفی، به خاطر نگاه یک پاسبان، دلم آتش گرفت.
هوش مصنوعی: شنیدی که ابراهیم در آتش نسوخت، حالا ببین که من بدون آتش و شعله هم میتوانم بسوزم.
هوش مصنوعی: شعلهی آتش زردشت در وجودم بود که هم به خاطر عشق و علاقهام به دلرباها، دلم را سوزاند.
هوش مصنوعی: بسیاری از زیباییها و ظرافتهای دلنشین را میتوان با بهای ناچیز به دست آورد، اما من، درگذر از این زیباییها، بارها و بارها آزموده شدهام و تجربیاتم مرا سوزاندهاند.
هوش مصنوعی: امروز در تصور من گلها به تازگی شکفتهاند، اما بر سر شاخهی گل، لانهام از بین رفته است.
هوش مصنوعی: از گلفروشان شکایت نمیکنم زیرا آنها هم جزو همین بازار هستند. اما محبت و گرمایی که از باغبان میگیرم، برایم ارزشمند است، حتی اگر آن عشق در آتش سوزانده شود.
هوش مصنوعی: چه اندازه دلگرم و پرشور از تنهایی خود بیرون آمدی، که درد و شکایت در دل من و کلامم شعلهور شد.
هوش مصنوعی: وقتی که زمان به پایان میرسد و گردش چرخهای روزگار به اوج میرسد، دیگر خبری از خوشی و لذتی نیست. به خاطر شور و هیجان فروش و فعالیت در بازار، همه چیز از بین میرود و کسب و کارم نابود میشود.
هوش مصنوعی: من از احساسات شدید شوق و عشق خود میگویم، چگونه شمعها در چادر احساسات من میسوزند.
هوش مصنوعی: خبر آمدن تو به قدری خوشایند است که گلهای بوستانم از شوق ذوق کرده و به خاطر زیبایی روی تو به خود میسوزند.
هوش مصنوعی: کسی در این خاکستر من شریک نشود، چه اهمیتی دارد اگر آتش همسایه خانه و کاشانهام را بسوزاند؟
هوش مصنوعی: شاید پیامی با نارضایتی از دوست به من رسیده که یاران رازدارم را به دل شکستهای دچار کرده است.
هوش مصنوعی: به قاتل بگویید که من به خاطر دوری از او شبها در دل غم فرو میروم. نمیدانم چه انتظاری باید از او داشته باشم، زیرا دلم از عشقش آتش گرفته است.
هوش مصنوعی: سخن چنان جذاب و دلپذیر بود که قلب و ذهنم را به شدت تحت تاثیر قرار داد و احساس کردم که اندیشهام به آتش کشیده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.