همنشین جان من و جان تو این انگیز هی
سینه ای از ذوق آزار منش لبریز هی
غیر دانم لذت ذوق نگه دانسته است
کز پی قتلم به دستش داد تیغ تیز هی
می چکد خونم رگ ابرست آن فتراک های
می تپد خاکم رم بادست آن شبدیز هی
بر سر کوی تو بیخود گشتنم از ضعف نیست
کشته رشکم نیارم دید خود را نیز هی
ننگ باشد چشم بر ساطور و خنجر دوختن
غنچه آسا سینه ای خواهم جراحت خیز هی
تیشه را نازم که بر فرهاد آسان کرد مرگ
خنجر شیرویه و جان دادن پرویز هی
غمزه را زان گوشه ابرو گشاد دیگرست
آن خرام توسن و این جنبش مهمیز هی
ریزش خشت از در و دیوار برگ راحت ست
خاک را کاشانه ما کرده بالین خیز هی
گفتم آری رونق بازار کسری بشکنی
گرم کردی در جهان هنگامه چنگیز هی
غالب از خاک کدورت خیز هندم دل گرفت
اصفهان هی یزد هی شیراز هی تبریز هی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق و جدایی میپردازد. شاعر از سینهای پر از اشتیاق و درد سخن میگوید که به خاطر معشوقش بارها در معرض آسیب قرار گرفته است. او به تلی از خون و عشق و حسرت اشاره میکند و بیان میکند که عشق او آنقدر عمیق است که حتی در لحظات ضعف و بیتابی، نمیتواند خود را از دیدن معشوقش محروم کند. همچنین، شاعر بر این مسئله تأکید دارد که زندگی و مرگ در عشق با هم درآمیختهاند و در این راه، از ننگ و شرم دریغ نمیکند. او به زیباییهای زندگی و یادآوری مکانهای مختلف ایران اشاره میکند و به احساساتی که در دل دارد، رنگ و بُعد میدهد. در نهایت، این شعر نشاندهندهی وزنه سنگین عشق و غمی است که بر دوش شاعر قرار دارد.
هوش مصنوعی: دوست گرامی، من و تو با یکدیگر رابطه ای عمیق داریم که به زندگی و روح ما جان میبخشد. این احساس آنقدر قوی و شگفتانگیز است که قلبم از شادی و عشق پر شده و به نوعی دچار اضطراب و نشاط میشوم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم لذتی که از نگاه تو میبرم چیست، ولی میدانم که به خاطر کشتن من، تیغ تیز را در دستت گرفتهای.
هوش مصنوعی: خون من جاری است مانند بارانی که از ابر میچکد، و در خاک من، ستارهها مانندفتراکهای شگفتانگیز، به تپش و جنبش درآمدهاند. این تصویر نشاندهندهی ارتباط عمیق میان احساسات انسانی و طبیعت است.
هوش مصنوعی: در کوچه و خیابان تو به حالت بیخودی و جنون افتادهام، اما این بیخودی به خاطر ضعف من نیست. من به خاطر حس حسادت و آرزوهای خود، قدرت دیدن خود را هم از دست دادهام.
هوش مصنوعی: خجالتآور است که به شمشیر و خنجر نگاه کنیم و در عین حال، بیدردسر مثل یک غنچه، به زندگی ادامه دهیم. من صدای دردی را میخواهم که مرا بیدار کند و آگاه سازد.
هوش مصنوعی: من به تیشهای افتخار میکنم که مرگ را برای فرهاد آسان کرد و با کشتن پرویز، سردار شیرویه نیز جان خود را از دست داد.
هوش مصنوعی: نگاه و اشارههای شیرین تو از آن سمت ابرو بسیار جذاب است، و حرکت باشکوه تو مانند توسن، و این تکان مهمیز، هر کدام زیبایی خاصی دارند.
هوش مصنوعی: تخریب و ریزش سنگها و آجرها از دیوارهای خانه، نشاندهندهی این است که آرامش و راحتی در زندگی ما از بین رفته است و خاکی که در آن زندگی میکنیم، تبدیل به جای خواب ما شده است.
هوش مصنوعی: گفتم که ای کاش رونق و شکوه بازار کسری را بشکنی و با این کار، در دنیا شور و هیجان چنگیز را به وجود بیاوری.
هوش مصنوعی: غالب از دلدادگی و غمگینی در حال و هوای خود به شهرهای مختلف ایران اشاره میکند. او در این بیت احساساتی را توصیف میکند که به خاطر مکانهای مختلف مانند اصفهان، یزد، شیراز و تبریز تجربه کرده و از آنها الهام میگیرد. این شهرها برای او نماد یادآوری خاطرات و احساسات عمیق هستند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.