حیف ست قتلگه ز گلستان شناختن
شاخ از خدنگ و غنچه ز پیکان شناختن
لب دوختم ز شکوه ز خود فارغم شمرد
نشناخت قدر پرسش پنهان شناختن
از شیوه های خاطر مشکل پسند کیست
کشتن به جرم درد ز درمان شناختن؟
از پیکرت بساط صفای خیال یافت
وصل تو از فراق تو نتوان شناختن
نازم دماغ ناز ندانی ز سادگی ست
کشتن به ظلم و کشته احسان شناختن
یاد آیدم به وصل تو در صحن گلستان
آن جلوه گل آتش سوزان شناختن
خاکی به روی نامه فشاندیم مفت تست
ناخوانده صفحه حال ز عنوان شناختن
ماییم و ذوق سجده چه مسجد چه بتکده
در عشق نیست کفر ز ایمان شناختن
مینا شکسته و می گلفام ریخته
محوم هنوز در گل و ریحان شناختن
لخت دلم به دامن و چاک غمم به جیب
اینک سزای جیب ز دامان شناختن
بگداخت بس که از اثر تاب روی تو
مهر از شفق به کوی تو نتوان شناختن
غالب به قدر حوصله باشد کلام مرد
باید ز حرف نبض حریفان شناختن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی افکار عمیق شاعر درباره عشق، درد و زیبایی را بازتاب میدهد. شاعر به تضادهایی اشاره میکند که در زندگی و عشق وجود دارد؛ مانند زیبایی و رنج، پرسش و پاسخ، و آگاهی و نادانی. او از شناختن احساسات و روابط انسانی سخن میگوید و به این نکته میپردازد که چگونه انسانها ممکن است به اشتباه یکی از دیگر را قضاوت کنند. همچنین، عشق را خارج از تقسیمبندیهای معمولی چون کفر و ایمان توصیف میکند و به زیباییهای عاطفی و معنوی در زندگی میپردازد. در نهایت، او به ارزش کلمات و گفتار در تبادل احساسات اشاره میکند و اهمیت فهم عمیقتر از آنچه که در ظاهر نمایان است را یادآور میشود.
هوش مصنوعی: نمیتوان به سادگی مکان قتل را با گلستان مقایسه کرد، چرا که در اینجا نیاز است تفاوتهای ظاهری و عمیق میان شاخ و تیر، و همچنین غنچه و پیکان به خوبی شناخته شود.
هوش مصنوعی: من از شکایت و گلایه لب فرو بستم، زیرا خود را از آن آزاد و رها میدانم. درک نکردم که چقدر سوالات پنهان و ناگفته ارزشمند هستند.
هوش مصنوعی: کیست که از روشهای دلپسند یاد کند که به خاطر درد، کسی را محکوم به مرگ کند، در حالی که میداند درمان آن درد چیست؟
هوش مصنوعی: از جسم و جانم آرامش خیال را به دست آوردم، اما نمیتوانم از فاصلهات به وصالت پی ببرم.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و ظرافت دماغ تو افتخار میکنم، ولی ندانستهات که این سادهدلانه است، چرا که باعث میشود آدمیان به ظلم و ستم بکشانند و کسی را که با نیکی کشته شده، نادیده بگیرند.
هوش مصنوعی: به یاد تو و وصالت در میان گلستان به یاد میآورم که آن زیبایی گلها چگونه جانم را آتش میزند.
هوش مصنوعی: ما بر روی نامهایی که نوشتیم، خاکی ریختیم که نشان میدهد محتوا و ارزش آن اصلاً مهم نیست. بدون اینکه آن را بخوانیم، تنها با دیدن عنوانش، به خوبی آن را شناختهایم.
هوش مصنوعی: ما در احساس سجده و عبادت هستیم، چه در مسجد و چه در معبد بتها. در عشق، برای شناختن، هیچ تفاوتی بین کفر و ایمان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: که مینا شکست و شراب خوش رنگش بر زمین ریخت، اما من هنوز در میان گلها و ریحانها در حال شناسایی و یافتن زیباییها هستم.
هوش مصنوعی: دل خالیام بر دامن تو افکنده و غمم مانند چیزی در جیبم جای گرفته است. اکنون باید برای شناختن تو، چیزی از دامن خود بپردازم.
هوش مصنوعی: آفتاب چهرهات آنقدر درخشان است که رنگ قرمز غروب را در خیابان تو محو کرده و دیگر نمیتوان آن را تشخیص داد.
هوش مصنوعی: افراد باید به اندازهای که توانایی دارند صحبت کنند و مردان باید از کلام دیگران، حال و وضعیت آنها را دریابند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.