بی پردگی محشر رسوایی خویشم
در پرده یک خلق تماشایی خویشم
نقش به ضمیر آمده نقش طرازم
حاشا که بود دعوی پیدایی خویشم
نی جلوه نازی نه تف برق عتابی
او فارغ و من داغ شکیبایی خویشم
در کشمکش گریه ز هم ریخت وجودم
هر قطره فرو خوانده به همتایی خویشم
ذوق لب نوشین که آمیخته با جان
کاین مایه در انداز جگرخایی خویشم؟
آسودگی از خس که به تابی ز میان رفت
چون شمع در آتش ز توانایی خویشم
تاری شده از ضعف سراپایم و اکنون
از گریه به بند گهرآمایی خویشم
با بوی تو جولان سبک خیزی شوقم
در کوی تو مهمان گران پایی خویشم
عرض هنرم زرد کند روی حریفان
مهتاب کف دست تماشایی خویشم
غالب ز جفای نفس گرم چه نالی؟
پندار که شمع شب تنهایی خویشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق شاعر میپردازد. شاعر از رسوایی و بیپرده بودن خویش صحبت میکند و اینکه در این حالت، حالتی جالب و تماشایی دارد. وی به درون خود نگاه میکند و به نقشهایی که در ضمیرش نقش بسته اشاره میکند. شاعر از درد جدایی و غمهای ناشی از آن شکایت میکند و به احساس ناامیدی و ضعف بدنش اشاره میکند. عشق و شوق او به معشوقش در قالب بویی که در فضا پیچیده، به تصویر کشیده شده و او را به یاد مجلسهای شاد و دوستداشتنی میاندازد. در نهایت، شاعر به شب تنهایی خویش و احساساتش در این شب دلتنگی میپردازد.
هوش مصنوعی: من در بیپردهگی و آشکاری خود، به اندازهای رسوا هستم که در مقابل افرادی که فقط یکبار مرا میبینند، مانند یک موجود تماشایی ظاهر میشوم.
هوش مصنوعی: نقشی که در وجودم وجود دارد، بیانگر زندگی و زیبایی من است. هرگز ادعا نمیکنم که خودم را به وضوح نشان میدهم.
هوش مصنوعی: او نه زیباییاش مانند جلوهای است که دل را میرباید و نه خشمش مانند برقی که میزند. او بیتفاوت و آرام است و من در درونم آتش شکیبایی و انتظار را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: در دل کشمکش و درد، هر قطرهای از اشک من نشاندهندهی درگیری عمیق من با وجود خودم است. هر بار که میگریم، به نوعی با خودم مواجه میشوم و این احساسات به هم پیوند میخورند.
هوش مصنوعی: لطافت و شیرینی لبان معشوق، که به جانم پیوند خورده است، این احساس را در من ایجاد میکند که آیا میتوانم این حس عمیق را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: آرامش من مانند تکهای علف که به راحتی از میان میرود، از بین رفته است؛ مثل شمعی که در آتش ذوب میشود و از توانش کاسته میگردد.
هوش مصنوعی: از ضعف و ناتوانی در تمام وجودم مظلوم و بیحالم و حالا به خاطر اشکهایم آمادهام تا در دل گهرهایی که جمع کردهام، غم و اندوه را بگنجانم.
هوش مصنوعی: با عطر تو، شوق و نشاط من در مسیر تو به اوج رسیده و احساس میکنم که در کنار تو مهمان شخصیت و زیبایی خاصی هستم.
هوش مصنوعی: من زیبایی و هنرم را در برابر حریفان به نمایش میگذارم؛ مانند نوری که از مهتاب بر روی دست میتابد و تماشایی است.
هوش مصنوعی: با بیرحمی خودت چه شکایتی داری؟ تصور کن که من چون شمعی هستم در شب تنهاییام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.