آنم که لب زمزمه فرسای ندارم
در حلقه سوهان نفسان جای ندارم
خاموشم و در دل ز ملالم اثری نیست
سرجوش گداز نفسم لای ندارم
خود رشته زند موج گهر گرچه من اکنون
جز رعشه به دست گهرآمای ندارم
لرزد ز فرو ریختنش خامه در انشا
آن نیست که حرفی جگرآلای ندارم
ناز تو فراوان بود و صبر من اندک
تو دست و دلی داری و من پای ندارم
بگذار که از راه نشینان تو باشم
پایی که شود مرحله پیمای ندارم
خاشاک مرا تاب شرر چهره فروزست
در جلوه سپاس از چمن آرای ندارم
بی باده خجالت کشم از باد بهاری
صبح ست و دم غالیه اندای ندارم
واعظ دم گیرای خود آرد به مصافم
گویی دل خودکامه خودرای ندارم
غالب سر و کارم به گدایی به کریم است
گر وایه من دیر رسد وای ندارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از خاموشی و ناامیدی شاعر است. او از نبود قدرت بیان احساساتش و ناتوانی در عشق و سخن گفتن میگوید. شاعر احساس میکند که از زیباییهای زندگی بیبهره است و نمیتواند به درستی عشق و محبت را ابراز کند. وی به کمبود صبر و طاقت اشاره میکند و خود را در موقعیتی ضعیف و حقیر میبیند. در نهایت، او از تکیه به خداوند و درخواست کمک از او یاد میکند، در حالی که دلمشغولیهایش او را آزرده کرده است.
هوش مصنوعی: من کسی هستم که در دل خود، زمزمهی فرسایشی ندارم و در محیطی که تحت تأثیر خواستههای نفسانی باشد، جا و جایگاهی ندارم.
هوش مصنوعی: من ساکت هستم و در درونم اثری از ناراحتی نیست. نفس من در حالت خنکی و آرامش در حال جوشیدن است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که حتی اگر در حال حاضر به نظر میرسد که بینیاز است و فقط دچار لرزش و اضطراب است، اما در واقع در عمق وجودش، تحت تأثیر زیبایی و ارزشهای گرانبهایی قرار دارد که به او حس زندگی میبخشد. این احساس نهتنها بر اساس ظاهر بلکه بر اساس عمق وجود و ارتباط با زیباییها و ارزشهاست.
هوش مصنوعی: خامهی نگارش من به خاطر ریختن کلمات نمیلرزد، بلکه از این بابت است که سخنی برای دلخوری و تأثیرگذاری ندارم.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت تو بسیار است، اما تحمل من کم. تو دل و جرأت داری و من قادر به ایستادگی نیستم.
هوش مصنوعی: میگوید اجازه بده که من از نشینان و مریدان تو باشم، زیرا من هیچ راهی برای پیشرفت و پیمودن مراحل ندارم.
هوش مصنوعی: من چنان حقیر و کوچک هستم که نمیتوانم در برابر زیبایی و درخشش چهره کسی دوام بیاورم و از نعمت طبیعت، هیچ چیز برای عرضه ندارم.
هوش مصنوعی: در صبح بهاری، وقتی بادی ملایم وزیده، احساس شرمندگی میکنم که چرا در کنار این زیباییها، نوشیدنی خوشمزهای ندارم.
هوش مصنوعی: واعظ با سخنان شیرین و جذابش به سمت من میآید، اما من میگویم که دل خودسر و خودرای من را ندارم.
هوش مصنوعی: من بیشتر وقتها با بخشش و مهربانی افراد بزرگ سر و کار دارم و اگر هدیه من به تأخیر بیفتد، واقعاً در مضیقه و困困 هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.