تا تف شوق تو انداخته جان در تن شمع
شرر از رشته خویش ست به پیراهن شمع
جان به ناموس دهی چند فراهم شده اند
ور نه خود با تو چه بوده ست رگ گردن شمع؟
مجمعی از دل و جانست به گرد در دوست
توده ای از پر و بال ست به پیرامن شمع
روزم از تیرگی آن وسوسه ریزد به نظر
که شب تار به هنگام فرو مردن شمع
بی تو از خویش چه گویم که به بزم طربم
پرده گوش گل افگار شد از شیون شمع
نازم آن حسن که در جلوه ز شهرت باشد
خاطرآشوب گل و قاعده برهمزن شمع
برنتابد ز بتان جلوه گرفتار کسی
صبح را کرده هواداری گل دشمن شمع
می گدازم نفسی بی شرر و شعله و دود
داغ آن سوز نهانم که نباشد فن شمع
وقت آرایش ایوان بهارست که باز
کوه از جوش گل و لاله بود معدن شمع
غالب از هستی خویش ست عذابی که مراست
هم ز خود خار غم آویخته در دامن شمع
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و شور و شوق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تفاوتهای بین شمع و عشق، به احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند. شمع نمایانگر زندهبودن و روشنی است، در حالی که نبود معشوق به تاریکی و غم میانجامد. تصویرگراییهای زیبا از زیباییها و جذابیتهای معشوق در کنار فشار عاطفی او را به تنگنا میاندازد. شاعر در نهایت به عذاب وجودی و غمهای ناشی از عشق میپردازد، و از زیبایی بهار و گلها به عنوان نمادی از احساسات شاد و زندگی یاد میکند، در حالی که زخمهای درونیاش همچنان باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساس شوق و عشق خود اشاره میکند که همچون شمعی در آتش است. او میگوید که شوق او جانش را در تن خود میسوزاند و این احساس به قدری قوی است که به مانند شعلهای از شمع، در پیراهنش نمایان میشود. این عشق و شوق، نفس او را میکشد و او را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: جان به خاطر عشق و ارتباطات انسانی به وجود آمدهاند، وگرنه وجود خود شمع و رگ گردن او به تنهایی چه ارزشی دارد؟
هوش مصنوعی: مردم برای دیدن و نزدیک شدن به دوستشان دور هم جمع شدهاند، همانطور که پروانهها به دور شمع میگردند.
هوش مصنوعی: روزم به خاطر آن وسوسهی تاریکی که در نظر دارم، همچون شبی تاریک است که در هنگام خاموشی شمع، باقی میماند.
هوش مصنوعی: بدون تو، نمیدانم چه بگویم. در جشن شادی، آوازی که گویی گلی داغدار شده، از ناله شمع بلند شد.
هوش مصنوعی: من عاشق زیباییای هستم که در نمایش خود، باعث شهرت میشود و دلها را میلرزاند، همچون گلی که نظم را بر هم میزند و شمع را میآزارد.
هوش مصنوعی: کسی که در برابر زیباییهای معشوق تاب نیاورد، صبح را به خاطر گلهایی که به طور ناخواسته به شمع آسیب میزنند، مشروط کرده است.
هوش مصنوعی: من بدون هیچ حرارتی و سوز و دودی در حال ذوب شدن هستم، داغی که درونم است، مانند شعلهای است که در زیر خاموشی پنهان مانده و مانند شمع از بین نمیرود.
هوش مصنوعی: زمانی که بهار فرا میرسد و طبیعت در حال شکوفایی است، کوهها پر از گلها و لالهها میشوند و مثل معدن شمع، نور و زیبایی بسیاری به چشم میآورند.
هوش مصنوعی: مجبورم با درد و رنجی که از وجود خودم ناشی میشود، زندگی کنم. غم و اندوهی که دارم همچون خاری در دامن شمعی است که به من آسیب میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.