مپرس حال اسیری که در خم هوسش
به قدر کسب هوا نیست روزن قفسش
به عرض شهرت خویش احتیاج ما دارد
چو شعله ای که نیاز اوفتد به خار و خسش
صفا نیافته قلب از غش و مرا عمری ست
که غوطه می دهم اندر گداز هر نفسش
ز یأس گشته سگ نفس در تلاش دلیر
مگر ز رشته طول امل کنم مرسش
ز رنگ و بوی گل و غنچه در نظر دارم
غبار قافله عمر و ناله جرسش
مرا به غیر ز یک جنس در شمار آورد
فغان که نیست ز پروانه فرق تا مگسش
جگر ز گرمی این جرعه تشنه تر گردید
فغان ز طرز فریب نگاه نیم رسش
خوشم که دوست خود آن مایه بی وفا باشد
که در گمان نسگالم امیدگاه کسش
بهار پیشه جوانی که غالبش نامند
کنون ببین که چه خون می چکد ز هر نفسش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حال نابسامان اسیری است که در آرزوی آزادی و آرامش به سر میبرد. او در قفس خود محبوس است و نمیتواند به راحتی هوای تازهای بگیرد. شاعر به بیان اندوه و درد دل میپردازد و به نیاز او به شهرت و توجه اشاره میکند. همچنین، او از ناآرامی و غم درون خود سخن میگوید و به تلاشهای نافرجامش برای رهایی از یأس و ناامیدی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به فریبندگی عشق و امید به روزهای بهتر میپردازد، در حالی که از واقعیت تلخ زندگی و دردهای آن نیز آگاه است.
هوش مصنوعی: حال کسی را که در دام وسوسههای خود گرفتار است، نپرس؛ زیرا او حتی به اندازهای که بتواند نفس بکشد و از قفس خود بیرون بیاید، امکاناتی ندارد.
هوش مصنوعی: ما هم چون شعلهای هستیم که برای ادامه حیاتش به علف و خار نیاز دارد، به شهرت و شناخته شدن احتیاج داریم.
هوش مصنوعی: قلب من از زنگار و ناپاکی پاک نشده و من سالهاست که در حسرت و درد هر لحظهام غرق شدهام.
هوش مصنوعی: از ناامیدی، نفس مثل سگی تلاش میکند، اما من با امیدی که به آینده دارم، میخواهم خود را به آن وابسته کنم.
هوش مصنوعی: من از زیبایی و عطر گلها و غنچهها لذت میبرم، اما در عین حال، یادآور گذشت زمان و صدای نالهی زنگ قافله زندگی نیز هستم.
هوش مصنوعی: او مرا فقط به عنوان یک نوع از موجودات به حساب آورد، در حالی که من با پروانه تفاوت دارم و شایستهایم که به فر این دیوار اشاره نشود.
هوش مصنوعی: از شدت گرمای این جرعه، دل بیشتر تشنه شد و چه دردناک است که به طرز فریبندهاش، نگاهش به من نیمهراه میرسد.
هوش مصنوعی: خوشحالم که دوست من آنقدر بی وفاست که کسی حتی به این فکر نمیکند که به او امید داشته باشد.
هوش مصنوعی: بهار جوانی که به او غالب گفته میشود، هماکنون ببین که از هر نفسش چقدر غم و اندوه میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.