صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
آشوب پیدا ننگ او اندوه پنهان خوش نکرد
دانست بی حس ناخنم الماس زد بر ریش من
سنجید شست خود قوی در تیر پیکان خوش نکرد
آن خود به بازی می برد دین را دو جو می نشمرد
بنمودش دین خنده زد آوردمش جان خوش نکرد
در نامه تا بنوشتمش کز شهر پنهان می روم
دل بست در مضمون ولی نامم به عنوان خوش نکرد
دارم هوای آن پری کو بس که نغز و سرکش ست
ز افسون مسخر شد ولی زهد پریخوان خوش نکرد
فریاد زان شرمندگی کارند چون در محشرم
گویند اینک خیره سر کز دوست فرمان خوش نکرد
عام ست لطف دلبران جز عام ننهد دل بر آن
عاشق ز خاصانش بدان گر دل به حرمان خوش نکرد
شرع از سلامت پیشگی عشق مجازی برنتافت
زاهد به کنج صومعه غوغای سلطان خوش نکرد
با من میاویز ای پدر فرزند آزر را نگر
هر کس که شد صاحب نظر دین بزرگان خوش نکرد
گویند صنعان توبه کرد از کفر نادان بنده ای
کز خودفروشی های دین بخشش ز یزدان خوش نکرد
غالب به فن گفتگو نازد بدین ارزش که او
ننوشت در دیوان غزل تا مصطفی خان خوش نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غالب در این شعر به بیان احساسات عمیق و ناامیدی خود از عشق و دیانت میپردازد. او اشاره میکند که علیرغم علاقه و محبتش، عشق و دین نتوانستهاند او را خوشحال کنند. احساس ناکامی و عدم موفقیت در جلب توجه محبوب و همچنین انتقاد از زهد و دینداری نمایان است. او از زیستن در شرایطی که مورد قبول و تأیید دیگران نیست، ابراز ناخشنودی میکند و به تضاد میان عشق واقعی و ظواهر اعتقادی میانجامد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که در جامعهای که به ظاهر شکلگرفته است، عشق و حقیقت چندان مورد قبول واقع نمیشوند.
هوش مصنوعی: عاشق صاحب دل و مشهور خود هستم، اما عشق من به خوبی سامان نگرفته است. در دل خود نگران و غمگینم، ولی این احساسات را نمیتوانم نشان دهم.
هوش مصنوعی: حس نکردم که ناخنم چقدر قوی است، همچون الماس بر ریش من ضربه زد و من با شست خود، تیر پیکان را به خوبی سنجیدم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنا است که فردی دین را به سادگی و با چیزی کم ارزش مثل دو سکه میسنجد و در نتیجه آن را به بازی میگیرد. زمانی که دین به او نمایش داده میشود، او به آن میخندد و وقتی جانش را به آن میدهد، حس خوبی به دست نمیآورد. در واقع میگوید که اهمیت دین را نادیده میگیرد و به آن بیاعتنا است.
هوش مصنوعی: وقتی که برایش نامه نوشتم و گفتم که از شهری که در آن پنهان هستم میروم، او به مضمون نامه دل بست، اما نام من را به خوبی نپذیرفت و خوشش نیامد.
هوش مصنوعی: من به یاد آن دختر زیبایی هستم که به خاطر جذابیت و شگفتگیاش، همه را تحت تاثیر قرار میدهد. اما با وجود سحر و جاذبهاش، سعی در نشان دادن تقوا و دینداری ندارد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی که فریاد شرمندگی بلند میشود، مردم خواهند گفت: این فرد که نتوانسته به فرمان دوستی پاسخ دهد، در حال حاضر اینگونه گیج و متحیر است.
هوش مصنوعی: محبت دلبران برای همه است و هیچکس نمیتواند به عاشق خاصی دل ببندد. اگر عاشق نتواند با دلش به خوشی برسد، نخواهد توانست این عشق را تجربه کند.
هوش مصنوعی: قوانین دین تحمل عشق بیپایه و مجازی را نداشتند، بنابراین عارفان و پارسایان در گوشههای صومعه خود، از شور و شوق دنیا و فریادهای پادشاهان خوشحال نبودند.
هوش مصنوعی: ای پدر، به من نزدیک نشو! به فرزند آزر نگاه کن. هر کسی که خودش را صاحب نظر در دین میداند، مانند بزرگان خوشنام نیست.
هوش مصنوعی: میگویند صنعان از کفر نادانی توبه کرده است، چرا که بندهای که به خاطر خودفروشیهایش در دین، نتوانسته است رضایت خداوند را جلب کند.
هوش مصنوعی: غالب به مهارت خود در هنر گفتوگو افتخار میکند، به این دلیل که او غزلی ننوشته است که باعث خوشحالی مصطفی خان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرغ خوش الحان دلم غوغای رضوان خوش نکرد
هم نغمه با مرغی نشد گل های بستان خوش نکرد
گفتی برین در دل نشد با عمر خصمی کرد و رفت
زآتش سمندر دور شد خضر آب حیوان خوش نکرد
ذوقی و کنج خلوتی از هرچه گویی خوشترست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.