گنجور

 
قاآنی
 

شاهی که بر سرست ز لولاک افسرش

تشریف کبریاست ز دادار در برش

گیهان و هر که در وی نقشی ز قدرتش

گردون و هرچه در وی حرفی ز دفترش

اقبال و بخت پی‌ر و عضبا ور فرفش

خورشید و ماه خادم شبیر و شبرش

شام ابد جنیبهٔ موی مجعدش

صبح ازل طلیعهٔ روی منورش

شب چهره سیاه بلال موذنش

مه غرهٔ جس بمراق تکاوررش

موجی بود فلک ز محیط عنایتش

فوجی بود ملک ز سپاه مظفرش

قلبی بود مجسم فرخنده قالبش‌

روحی بود مصّور زیبنده پیکرش

گردرن مجله‌ایست بر اثبات معجزش

گیهان محله‌ایست ز اقطاع کشورش

در ژرف بحر قدرت قدرش‌ سفینه‌ایست

کافلاک بادبان بود و خاک لنگرش‌

ک‌رد ار همی سلیمان تسخیر دیو و دد

او گشت صدهزار سلیمان مسخّرش

ازردگار ملک رسالت مفوضش

ازکارساز تاج ولایت مقررش‌

خاک سیاه جرده غباری ز موکبش

چرخ کبود جامه دخانی ز مجمرش

با یک جهان سعادت جبریل خادمش

با یک فلک شرافت میکال چاکرش

بر چرخ هرچه انجم کیلی ز خرمغش

بر خاک هرچه مردم خیلی ز لشکرش‌

بحر محیط آبی از جوی رحمتش‌

مهر منیر تابی از روی انورش

طاقیست قدر او که بود شمس شمسه‌اش‌

طوقیست حکم اوکه بود چرخ چنبرش

گویی سپهر از چه ز جیب جلالتش‌

بویی بهشت از چه ز خلق معط‌رش‌

صبح سپید آیت رو‌ی مبارکش

شام سیاه حجت موی معنبرش

شهروزه‌ای به درگه سلطان انجمش

فیروزه‌ای ز خاتم گردون اخضرش‌

خشتی ز سقف ایوان گردون عالیش

میخی ز نعل یکران خورشید خاورش

انی ز دور بعثت ده‌ر مخلدش‌

نانی بخوان دعوت چرخ مدورش‌

هر هشت باغ رضوان نامی ز مجلسش

هرچار جوی جنت دردی ز ساغرش‌

گر بی‌ولای او به بهشتم صلا زنند

نفرین‌ کنم به حوری و غلمان و کوثرش

ور با هوای او شودم جای در جحیم

بر من خلیل‌وار دمدگل ز آذرش‌

تا بر خط خطایم خطّ خطا کشد

سوگند می‌دهم به خداوند قنبرش‌

با اینهمه گناه نیم ناامید ازو

خواهم سیاه‌نامهٔ خود را سپید ازو