گر اهل دلی بده رضایی بقضا
از دایره رضا منه بیرون پا
دریاب که دارد عدد لفظ رضا
یمن و شرف هزار و یک نام خدا
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
گر اهل دلی بده رضایی بقضا
از دایره رضا منه بیرون پا
دریاب که دارد عدد لفظ رضا
یمن و شرف هزار و یک نام خدا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به اهمیت راضی بودن به خواست و تقدیر الهی اشاره میکند و تأکید میکند که افراد با دل پاک و اهل دل باید از این رضایت خارج نشوند. او به برکات و منافع بزرگی که در لفظ "رضا" نهفته است، اشاره میکند و بر این عقیده است که این رضایت میتواند عزت و فضیلت را به همراه داشته باشد. در واقع، این شعر دعوت به پذیرش و شکرگزاری از نعمتها و تقدیر الهی است.
هوش مصنوعی: اگر فردی اهل دل و معنویت باشد، باید با رضا و خرسندی به قضا و قدر زندگیاش تن بدهد و از دایره رضایت خارج نشود.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که مفهوم و ارزش واژه "رضا" در یمن و ویژگیهای شرافت آن بسیار بالاست و به نوعی نمایانگر بزرگی و عظمت خداوند با تمام نامهای زیبایش است. به عبارت دیگر، تجلیات خداوند در این واژه به خوبی مشهود است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یا ربّ، به محمّد و علی و زهرا
یا ربّ، به حسین و حسن و آلِ عبا
کز لُطْف برآر حاجتم در دو سرا
بیمنّتِ خَلْق، یا عَلیُ الأعْلیٰ
بگرستم زار پیش آن کام و هوا
گفتا مگری پند همی داد مرا
پنداشت مگر کآب نماند فردا
نتوان کردن تهی به ساغر دریا
بر چهره خوب تو فشاندیم ثنا
جان و دل و دیده هر سه کردیم فدا
در هر چه کنی ز دل بدادیم رضا
حکمی که کنی و گر بجانست روا
من خفته بدم دوش دل از یار جدا
بر بالینم رسته یکی شاخ گیا
بیخش غم و درد و حسرت و بار بلا
از هر سه بلا جان و دلم گشته ملا
امروز چو کاسۀ سرت هست بهجا
مَی نوش به کاسه، با حریفی دانا
صد کاسه و کلّهٔ سرِ شاه و گدا
نَخرَند به کوزۀ فُقاعی فردا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.