گنجور

 
فضولی

در هجر یار حال دل زار مشکل است

زین حال واقف ار نشود یار مشکل است

آسان بوصل یار رسیدن توان ولی

در وصل یار دیدن اغیار مشکل است

طعن است بر من از همه سو کار دشمنان

گر دوست چاره نکند کار مشکل است

بسیار شد غم از کمی التفات یار

کم نیست این معامله بسیار مشکل است

از گرد راهت ار نرسد دم بدم مدد

تسکین آب دیده خونبار مشکل است

زاهد نمی شود نکند منع ما ز می

معتاد را تغییر اطوار مشکل است

رفتن فضولی از سر آن کوی سهل نیست

دوری عندلیب ز گلزار مشکل است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعیدا

بی ظرف را شراب شرربار، مشکل است

پای برهنه سیر گل [و] خار مشکل است

گفتم به چشم او که چرا دلبر است گفت

پرهیز پیش مردم بیمار مشکل است

موسی ز ضعف دل به عصا تکیه کرد و رفت

[...]

ادیب الممالک

روحی فداک بی تو مرا کار مشکل است

بر خاطرم ز هجر تو این بار مشکل است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه