تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
پر غم از آن دو گیسوی پر خم شود دلم
انداخته مرا بغم گیسوان تو
یارب چو گیسوان تو در هم شود دلم
در عشق بحث می کند از اعتبار صبر
ترسم درین مباحثه ملزم شود دلم
در آستانه ملکی خاک گشته است
آنجا امید هست که آدم شود دلم
الفت برید از همه عالم بدان رسید
کز بی کسی یگانه عالم شود دلم
صد پاره شد دلم ز غم دوریت بیا
باشد که پاره بتو خرم شود دلم
در بی کسی فضولی از آن لب سخن بگوی
باشد بدین سبب بتو همدم شود دلم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق غم و درد ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. دل او تحت تأثیر غمهای ناشی از عشق و جدایی به شدت آزرده و پریشان شده است. او به این فکر میکند که آیا روزی این غمها به پایان خواهد رسید یا خیر. شاعر همچنین به بحث درباره صبر در عشق میپردازد و از تنهایی و فراق خود ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، امید دارد که با نزدیکی به معشوق، دلش آرام گیرد و به خوشحالی برسد.
هوش مصنوعی: دل من تا کی باید اسیر غم باشد؟ غم من از آن دو گیسوی به هم تابیده و زیباست.
هوش مصنوعی: ای کاش که گیسوانت در هم نروند تا من در غم آنها گرفتار نشوم و دلم آزرده نشود.
هوش مصنوعی: در عشق، دربارهی ارزش صبر صحبت میشود و من نگرانم که در این گفتگو، قلبم تحت فشار قرار بگیرد و مجبور شود که صبر کند.
هوش مصنوعی: در نزدیکی دروازه یک ملک، جایی که بر زمین افتاده است، امید دارم که دلم به حالت انسانی درآید.
هوش مصنوعی: عشق و دوستی از همه چیز در دنیا برایم بیشتر مهم شد، زیرا از تنهایی و بیکسی، دل من از همه موجودات تنها و خاصتر شده است.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری تو بسیار شکسته و غمگین شده است. امیدوارم که با آمدن تو، دل من دوباره شاد و سرزنده شود.
هوش مصنوعی: در تنهاییام، از آن لب زیبا صحبت میکنم تا شاید به این دلیل، دلم برای تو همراهی پیدا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.