غمت روز تنهاییم یار بس
شبم هم نفس ناله زار بس
مرا مایه خرمی روز غم
دل خسته و جان افکار بس
چه کار آیدم قیدهای دگر
دلم بسته زلف دلدار بس
سریر سلامت چه جای منست
مقامم سر کوی خمار بس
ندارم بکار جهان هیچ کار
مرا ترک کار جهان کار بس
چه حاجت بتیغ از پی کشتنم
نگاهی ازان چشم خونخوار بس
فضولی ز لذات عالم مرا
همان نشئه ذوق دیدار بس
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس تنهایی و غم شاعر است. او در روزهایی که غمگین است، فقط یاد یار خود را دارد و دلش به یاد او خوش است. شاعر حس میکند که هیچ چیز در دنیا اهمیت ندارد و تنها چیزی که برایش ارزشمند است، دیدار معشوقش است. وجود زلف دلدارش او را به خود مشغول کرده و از درگیریهای دنیا دور کرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که لذت زندگی را تنها در دیدار معشوقش میبیند و به آن بسنده میکند.
هوش مصنوعی: غم تو در روزهای تنهاییام مثل یاری است که شبها همراهم باشد و درد و نالهام را بشنود.
هوش مصنوعی: منبع شادی و خوشی من، خاطراتی است که در روزهای غم و دلنگرانی به یاد میآورم.
هوش مصنوعی: من چه نیاز به محدودیتهای دیگری دارم؟ دل من به زلف محبوبم دچار عشق و وابستگی است.
هوش مصنوعی: تخت و جایگاه سلامت و آرامش، مناسب من نیست؛ من جایم در خیابان خمار و شیدایی است.
هوش مصنوعی: من به هیچ کاری در این دنیا نیازی ندارم؛ باید از کارهای دنیایی دست بکشم.
هوش مصنوعی: نیازی به قاتل بودن با شمشیر ندارم، فقط یک نگاه از آن چشمان خشمگین کافی است تا جانم را بگیرد.
هوش مصنوعی: علاقهمندی به چیزهای دنیا برای من به اندازهی لذت دیدار کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا یک تنه دادگر یار بس
همان دست و تیغ تن آوبار بس
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.