زبان خوشست که توحید حق کند به بیان
اگر چنان نبود در دهان مباد زبان
زهی مکون کامل که هست در کونین
رقم کشیده او نقش کاینا ما کان
کمال صنع قدیمش خجسته دهقانیست
که در حدیقه تن کرده جاری آب روان
فضای قدرت بیعلتش چو دریاییست
که چشم عقل در او زورقیست سرگردان
هزار تحفه صلوات بر روان کسی
که برگزیده آن حضرتست از انسان
نبی امی مکی محمد قرشی
ملاذ نوع بشر مقتدای خلق جهان
بس است در صفت ذات او همین تعریف
که هست به نعم او حضرت شه مردان
ولی والی والا علی عادل دل
نظام دور فلک ناظم زمین و زمان
شه سریر سلونی امام انس و ملک
که وصف او چو صفات خداست بیبرهان
کنون روایتی از معجزات او بشنو
که تازه میشود از استماع او دل و جان
روایتست که چون آن امام کافی رای
شد از مدینه برون کوفه را گرفت مکان
ز هر دیار نهادند روی جانب او
بدرد خویش ازو یافتند همه درمان
میان مردم بصره دران زمان بودند
محب و معتقد شاه اولیا دل و جان
دو نورسید کامل دو نطفه طاهر
دو مخلص متشرع دو طالب ایمان
به اصل هردو برادر دو گوهر از یک بحر
به فصل هردو برآورده گل ز یک بستان
به عزم دولت پابوس آن سر آمد دهر
شدند جانب کوفه ز شهر بصره روان
قضا رسید در اثنای ره ز ربح سفر
تن برادر مه را نماند تاب و توان
بدان رسید که جان از تن فسرده او
برون رود چو خدنگی که بگذرد کمان
گشود لب به برادر وصیتی فرمود
که ای مراد دل و کام دیده نگران
دو غنچه بودیم از گلبن وفا زده سر
امید بود که خواهیم شد گل خندان
تو بهر تحفه درگاه شاه باقی باش
که ناشکوفه بهار مرا رسیده خزان
دو لعل بودیم در رنگ خود به مرتبه
سوی خزانه شاهی نهاده روی از کان
ز سنگ حادثه بر من چنین شکست رسید
تو بهر هدیه آن گنج مستدام بمان
ولی وصیتم اینست بر تو ای همزاد
که چون رسی تو به درگاه خواجه سلمان
مرا ز گوشه خاطر بسی فرو مگذار
نیاز من بگذار و سلام من برسان
مشو ز لوح دل خویش نقش نام مرا
حکایت من گمگشته پیش او برخوان
بگو که ای شه فرخندهرای فرخرخ
به خاک آروزی درگه تو برد فلان
به یاد خاک درت داد زندگی بر باد
چنانکه بود به یاد تو زنده مرده بان
بمرد و آرزوی دیدن تو در جانش
برفت و جان و دلش سوی وصل تو نگران
هنوز درد دل خود نکرده بود تمام
که کرد مرغ روانش ز دام تن طیران
همای اوج وفا بود کرد پروازی
ز دشت محنت غم سوی روضه رضوان
چو شد برادر مهتر اسیر دام اجل
دل برادر کهتر بسوخت در هجران
بسی ز گردش ایام بر فشاند سرشک
بسی ز بی کسی هجر بر کشیده فغان
ز هول غربت و رنج ره و مهابت مرگ
جوان سوخته مانده بود بس خیران
که شرط دفن برادر چه سان بجای آرد
چگونه گنج جهان را کند به خاک نهان
که ناگه از طرفی طرفه راکبی چون خضر
رسید تیزتر از آب چشمه حیوان
خجسته ناقهسواری که پای ناقه او
به قطع بادیه فیض داشت طی مکان
هزار صالح و ویس قرن نهاده جبین
ز پای ناقه او هرکجا که مانده نشان
نقاب بسته برخ لیک از مهابت او
در آسمان شده خورشید ذرهسان لرزان
زبان گشوده به او از خوبی لفظ فصیح
چه گفت گفت ای رنج دیده دوران
مرو مرو ز خود از غایت غم و اندوه
بیا بیا ز من این لوح پاک را بستان
دمی بدار به پیش دماغ مرده خود
که از روایح آن مرده تو یابد جان
جوان به موجب فرموده لوح را بستد
بداشت پیش دماغ جوان مرده روان
جوان مرده ازان لوح یافت فیض حیات
ز جای جست بنوعی که کس ز خواب گران
چو در برادر مهتر برادر کهتر
حیات دید بشد غرق بحر ذوق جنان
که رفت از سر او هوش و بیخبر افتاد
به روی خاک به سان سرشک خود غلتان
غریب واقعه دست داده در یکدم
که مرد زنده و از مرگ یافت مرده امان
چو هردو چشم گشودند بعد از آن احوال
ز لوح و ناقه و ناقه نشین نبود نشان
جوان حقیقت احوال با برادر گفت
ز مردن از اثر لوح و شخص فیض رسان
دمی به حیرت آن واقعه فرو رفتند
که این نتیجه خوابست یا خیال گمان
زدند بار تحیرکنان قدم در ره
به شهر کوفه رسیدند خرم و خندان
قدم به مسجد کوفه نهاده با صد ذوق
به روی شاه گشودند چشم اشکفشان
خوشا کسی که پی آرزوی بیغایت
خوشا کسی که بس از اشتیاق بیپایان
به روی دوست گشاید به کام دل دیده
کند مطالعه صفحه رخ جانان
امام انس و ملایک علی بو طالب
پس از نمودن رسم نوازش و احسان
خبر ز کیفیت سرگذشت ره پرسید
غرض که راه نهان را کند به خلق عیان
رموز مردن و آن لوح و شخص ناقهنشین
حدیث یافتن درد و دیدن درمان
چو از برادر کهتر همه به عرض رسید
امیر جمله مردان علی عالیشان
میان خلق بدان نوجوان چنین فرمود
که ای نموده خدا مشکل ترا آسان
گرت فتد به همان چشم بار دگر
شناختی بتوانی ز غایت عرفان
جواب داد که بالله تصور آن لوح
مراست نقش پذیرفته بر صحیفه جان
بگو چسان نشناسم خجسته لوحی را
که داده است مرا از غم زمانه امان
روان ز جیب همان لوح را برون آورد
امین تخت نجف سرو سایه سبحان
جوان چو دید همان طرفه لوح را بشناخت
به خاک پای شه افتاد اضطرابکنان
که یا امام زمان اعتقاد ماست درست
تویی که هست صفات تو برتر از امکان
به جز تو کیست که هم حاضرست و هم غایب
به جز تو کیست که هم سرورست هم سلطان
تویی که روح رسول الهی سر خدا
تویی که اصل حدیثی و معنی قرآن
معاون دم جانبخش عیسی مریم
مقوی ید بیضای موسی عمران
خداست مظهر علم تو و تو مظهر او
ترا چگونه جدا از خدا کند نادان
روایت است که بسیار کس به آن معجز
ز جام صدق کشیدند شربت ایمان
علیست آن که جهان را همه مسلمان ساخت
به ضرب تیغ و به تأثیر حجت برهان
علیست آن که دل دیده محبانش
منزه است ز خبث و شرارت شیطان
دلا ز سر بگذر در ره وفای علی
که مردنست درین ره حیات جاویدان
هزار شکر که از جان و دل فضولی زار
همیشه هست علی را کمین مناقب خوان
نهاده روی به درگاه آل پیغمبر
گرفته خوی به نفرین آل بومروان
امید هست که تا هست گردش گردون
امید هست که تا هست گنبد گردان
همیشه از کرم مرتضی شود ممدود
ظلال سلطنت و جاه پادشاه زمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توحید، عظمت خداوند و مقام والای پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) میپردازد. شاعر از زبان برای بیان این عظمت استفاده میکند و اشاره میکند که خداوند حقیقت و کمال را در وجود آنها تجلی بخشیده است. سپس به معجزاتی از زندگی امام علی (ع) و برادرش میپردازد و داستانی از رحمت و شفای یک جوان مرده را بیان میکند که با کمک یک لوح از مرگ نجات مییابد. پیام واقعی شعر بر اهمیت وفاداری به علی (ع) و جستجوی حقیقت در زندگی است. در نهایت، شاعر به دعا برای توفیق و رحمت الهی در زندگی اشاره میکند و امید دارد که این رحمت همیشه نازل باشد.
هوش مصنوعی: زبان زیباست چون که میتواند مفهوم یکتایی خداوند را به خوبی بیان کند. اگر این خاصیت زبان نبود، بهتر بود که زبان وجود نداشت.
هوش مصنوعی: چه نعمت بزرگ و بینظیری است که در عالم وجود، وجودی کامل و بینقص هست که به وسیله آن، همهچیز شکل و هویت میگیرد و هر چیزی را به واقعیت تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: زیبایی و کمال آفرینش قدیم مانند کشاورزی خوششانس است که آب زلال و روان را در باغی سرسبز جاری کرده است.
هوش مصنوعی: قدرت بیدلیل مانند دریایی است که عقل انسان در آن همچون قایق کوچکی در حال گشت و گذار و سرگردانی است.
هوش مصنوعی: به هزاران هدیه صلوات بر روح کسی که از میان انسانها، انتخاب شده و به مقام والای آن حضرت رسیده است.
هوش مصنوعی: پیامبر بیسواد و مکی، محمد از قبیله قریش، پناهگاه نوع بشر و پیشوای مخلوقات جهان است.
هوش مصنوعی: به اندازه کافی است که در توصیف ذات او همین بس که او را با نعمتهایش بشناسیم، آری او کسی است که دارای مقام والایی است.
هوش مصنوعی: اما پیشوای بزرگ و برجسته علی، عادل و دلانگیز، نظمدهندهای برای دوری و نزدیکی آسمان و زمین است.
هوش مصنوعی: ای پادشاه، به من بگویید که چه کسی جز شما میتواند به پرسشهای من پاسخ دهد؟ چرا که ویژگیهای شما به اندازه ویژگیهای خداوند بزرگ و بینیاز از دلیل است.
هوش مصنوعی: حالا داستانی از معجزات او را بشنو که با شنیدنش، دل و جانت تازه میشود.
هوش مصنوعی: روایت شده است که وقتی آن امام به مقام رهبری رسید، از مدینه بیرون آمد و کوفه را به عنوان محل اقامت خود انتخاب کرد.
هوش مصنوعی: هر قوم و ملتی روی به او آوردهاند و از مشکلات و دردهای خود به او پناه میبرند و از وجود او درمان و شفای دردهایشان را مییابند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، در میان مردم بصره، افرادی بودند که به شاه اولیا، یعنی شاهی روحانی و محبوب، علاقهمند و معتقد بودند و او را از صمیم قلب دوست داشتند.
هوش مصنوعی: دو جوان باهوش و نیکنهاد، دو آغازکننده پاک و مطهر، دو دلبسته به اصول دین و دو جویای ایمان.
هوش مصنوعی: دو برادر از یک خانواده و با اصل و نسب مشابه، مانند دو گوهر گرانبها از یک دریا هستند. هر دو به گلهایی مشابه از یک باغ تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: با هدف رسیدن به موفقیت، عازم کوفه شدهاند و زمان به پایان رسیده است. در این حال، مردم از شهر بصره به سمت کوفه در حرکتاند.
هوش مصنوعی: در میانه سفر، وقتی کارها به نتیجه رسید، برادر نتوانست تاب و توان خود را حفظ کند و از شدت فشار و خستگی به سختی افتاد.
هوش مصنوعی: بدان که جان او مانند تیر از کمان خارج میشود و از بدنش جدا میگردد.
هوش مصنوعی: او به برادرش گفت که ای محبوب دل و آنچه در چشمانم میگذرد، به تو وصیتی دارم.
هوش مصنوعی: ما دو جوانه بودیم که از باغ محبت سر برآوردهایم و امیدوار بودیم که روزی به گلهای شاداب و خندان تبدیل خواهیم شد.
هوش مصنوعی: برای اینکه تحفهای برای درگاه پادشاه باشی، باید همواره در انتظار بمانی، زیرا برای من، بهار که زمان رشد و شکوفایی است، به پایان خود رسیده و به مرحلهی خزان نزدیک میشود.
هوش مصنوعی: ما در رنگ و زیبایی همچون دو دانه لعل بودیم که به مرتبهای از زیبایی و ارزش رسیدهایم و اکنون به سوی خزانه شاهی قرار داریم.
هوش مصنوعی: از سختیها و مشکلاتی که بر من فرود آمد، این گونه آسیب دیدم. اما تو بهخاطر هدیهات، آن گنج را همیشه در کنار خود حفظ کن.
هوش مصنوعی: وصیت من به تو، ای همراه و همنشین، این است که وقتی به درگاه آقا سلمان رسیدی،...
هوش مصنوعی: لطفاً از یاد من نرو و به خاطر داشته باش که به من نیاز داری. همچنین سلام من را به دیگران برسان.
هوش مصنوعی: دل خود را از یاد من پاک نکن؛ نام من را در آن بنویس. من گم شدهام و او میتواند مرا پیدا کند.
هوش مصنوعی: بگو که ای پادشاه خوشخلق و خوشچهره، بر خاک آرزو میکنم که به درگاه تو بیفتم.
هوش مصنوعی: به خاطر خاطره تو، زندگیام به هدر رفت و مثل خاک به باد رفت، همانطور که به یاد تو مرده را زنده میکنم.
هوش مصنوعی: او به مرگ نزدیک شد و آرزوی دیدن تو در دلش از بین رفت و جان و دلش همچنان به وصال تو چشم انتظار بود.
هوش مصنوعی: هنوز همهی واگویههای دلش را نگفته بود که پرندهی روحش از دام جسمیاش آزاد شد و به پرواز درآمد.
هوش مصنوعی: پرندهای که نماد وفاداری است، پرواز کرد و از دشت سختی و غم به سوی باغ بهشت حرکت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی برادر بزرگتر به دام مرگ گرفتار شد، دل برادر کوچکتر از درد جدایی سوخت.
هوش مصنوعی: از بسیاری از دگرگونیهای روزگار، اشکها ریخته شده و به خاطر تنهایی ناشی از دوری معشوق، نالهها به گوش رسیده است.
هوش مصنوعی: بخاطر ترس از غربت و درد و وحشت مرگ، جوانی که سوخته و رنجیده بود، تنها در جمعی از نیکوکاران باقی مانده بود.
هوش مصنوعی: برادر چگونه باید دفن شود، و چگونه گنجینهای بزرگ از دنیا باید به زیر خاک سپرده شود.
هوش مصنوعی: ناگهان سواری چون خضر، که بسیار سریعتر از آب چشمه زندگی میآمد، از سمتی ظاهر شد.
هوش مصنوعی: سواری خوشبخت که بر ناقهاش گام میزند و پای آن ناقه در بیابان به خیر و برکت رسیده و در مکان به آرامی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: هزاران آدم خوب و بافضیلت از زمان ویس قرنهاست که بر روی زمین نشستهاند. هر کجا که ناقه او (شتر او) مانده، نشان و ردپایی از آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: چهرهای پوشیده دارد، اما عظمت او به قدری است که در آسمان، خورشید مثل ذرهای کوچک و لرزان به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: زبان به خوبی و با نازکی سخن میزد و گفت: ای کسی که در طول زمان سختیها را تحمل کردهای.
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه به خودت نرو، بیا و از من این لوح پاک را بگیر.
هوش مصنوعی: لحظهای به خودت توجه کن و از هوای آن مرده بهره ببر، زیرا از رایحه او میتوانی زندگی بگیری.
هوش مصنوعی: جوان به خاطر فرمانی که دریافت کرده بود، ابلیس را در بر گرفت و یاد آن مرده را در ذهن خود نگه داشت.
هوش مصنوعی: جوانی که مرده است، از آن لوح (کتاب) برکت زندگی را دریافت کرده و به دقت تلاش کرده است تا به نوعی از خواب عمیق بیدار شود.
هوش مصنوعی: وقتی برادر بزرگتر در برادر کوچکتر زندگی و نشاط را مشاهده کرد، به حدی در شادی و خوشی غرق شد که مانند شخصی شد که در دریا غرق شده باشد.
هوش مصنوعی: او از هوش رفته و بیخبر، بر روی زمین افتاده است و همانند اشکهایش به آرامی غلت میزند.
هوش مصنوعی: در یک لحظهی عجیب، کسی که زنده است، به طور ناگهانی به حالتی میرسد که انگار مرده، در حالی که همچنان زنده است.
هوش مصنوعی: وقتی هر دو چشم خود را باز کردند، دیگر از حالات لوح و ناقه و ساکنان آن نشانی باقی نمانده بود.
هوش مصنوعی: جوانی با برادرش در مورد موضوع مرگ و تأثیر آن بر لوح زندگی و فردی که در زندگی به ما کمک میکند، صحبت کرد.
هوش مصنوعی: مدتی در حیرت فرو رفتند که آیا نتیجه این واقعه حاصل خواب است یا فقط یک خیال و گمان.
هوش مصنوعی: با شگفتی و حیرت وارد راه شدند و به شهر کوفه رسیدند، در حالی که خوشحال و خندان بودند.
هوش مصنوعی: با شوق و ذوق فراوان وارد مسجد کوفه شدم و به محض ورود، آنجا را با چشمهایی پر از اشک دیدم.
هوش مصنوعی: خوش به حال کسی که به دنبال آرزوهای بیپایان خود میرود و خوش به حال کسی که از شدت اشتیاق بیپایانش، دلش قوی و پرانرژی است.
هوش مصنوعی: چشم به چهره محبوب میدوزد و با خوشحالی به تماشای زیباییهای او میپردازد.
هوش مصنوعی: امام، انسانها و فرشتگان به علی بن طالب احترام میگذارند و بعد از نشان دادن محبت و نیکی به او، به مقام او پی میبرند و او را میشناسند.
هوش مصنوعی: از کسی درباره کیفیت و جزئیات یک سفر میپرسم، هدفم این است که راههای پنهان را برای مردم نمایان کنم.
هوش مصنوعی: این جمله به بیان این موضوع میپردازد که درک مسائل پیچیده زندگی، مانند مرگ و حقیقتهای عمیق، به ما کمک میکند تا دردهایمان را بشناسیم و راهحلهای مناسب برای درمان آنها را پیدا کنیم. به نوعی، اشاره به این دارد که در مواجهه با چالشها و مشکلات، میتوانیم به درک عمیقتری از زندگی برسیم و به آرامش دست یابیم.
هوش مصنوعی: زمانی که برادر کوچکتر به حضور امیر رسید، همهی مردان را به عالیخانی او معرفی کرد.
هوش مصنوعی: در میان مردم، یک جوان چنین گفت: ای کسی که خداوند مشکلاتت را آسان کرده است.
هوش مصنوعی: اگر دوباره با همان دیدهی قبلی نگاه کنی، میتوانی از عمق شناخت و معرفت به درون خود پی ببری.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که به خدا، تصور آن لوح تنها نقشی است که بر صفحه جان من نقش بسته است.
هوش مصنوعی: بگو چگونه نمیتوانم او را بشناسم، کسی که با زیباییاش به من اجازه داده تا از غم و مشکلات زندگی در امان باشم.
هوش مصنوعی: روان از جیب خودش لوحی را بیرون آورد که امین نشانهای از تخت نجف و سایهای از سبحان است.
هوش مصنوعی: جوان وقتی لوح زیبا و منحصر به فرد را دید، آن را شناخت و به نشانه احترام، به خاک پای پادشاه افتاد در حالی که نگران و بیقرار بود.
هوش مصنوعی: ای امام زمان، ما به تو ایمان داریم و میدانیم که تو تنها حقیقتی هستی که صفات تو فراتر از هر چیزی است که میتوان تصور کرد.
هوش مصنوعی: به جز تو، چه کسی هست که هم در دسترس باشد و هم دور؟ چه کسی جز تو وجود دارد که هم دلبر باشد و هم فرمانروای دلها؟
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که روح پیامبر خدا در وجود توست، تو سرچشمهی احادیث و معنای قرآن هستی.
هوش مصنوعی: معاون و یاوری که به عیسی مریم جان میبخشد، همانطور که ید بیضا (معجزه نورانی) موسی عمران را تقویت میکند.
هوش مصنوعی: خداوند تجلی کننده علم است و تو نیز تجلی او هستی. نادان چگونه میتواند تو را از خدا جدا کند؟
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد با نوشیدن جرعهای از جام صدق، به معجزهای دست یافتند و طعم ایمان را چشیدند.
هوش مصنوعی: علی کسی است که با قدرت خود و با دلایل قوی، تمام دنیا را به اسلام دعوت کرد.
هوش مصنوعی: علی کسی است که دل عاشقانش از هرگونه زشتی و بدی شیطان پاک و خالص است.
هوش مصنوعی: ای دل، از خودت و از زندگی معمولیات بگذر و در مسیر وفاداری به علی قدم بگذار، زیرا مرگ در این راه به معنای زندگی ابدی و پایدار است.
هوش مصنوعی: بسیار خوشحالم که علی همیشه در دل و جانم حاضر و مورد توجه است و از این بابت شکرگزارم. او همیشه در یاد من است و من به ستایش ویژگیهای او میپردازم.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به در خانه آل پیغمبر آمده و در حالی که به آنها روی آورده، از سر حسد و کینه، بدی و نفرینی را از آل بومروان دریافت کرده است. به عبارتی، او از آل پیغمبر یاری و کمک میطلبد و همزمان از نفرت و دشمنی آل بومروان رنج میبرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زندگی ادامه دارد و دنیا در حال حرکت است، امید نیز وجود خواهد داشت.
هوش مصنوعی: همیشه باید از لطف و رحمت امام علی (ع) بهرهمند شویم تا سایه سلطنت و مقام پادشاه در هر زمان محفوظ بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توانگری و بزرگی و کام دل بجهان
نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
یمین دولت کایام ازو شود میمون
امین ملت کایمان ازو شود تابان
همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست
[...]
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
امین ملت محمود پادشاه جهان
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
[...]
بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان
برنگ لاله می از یار لاله روی ستان
جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم
می جوان بجوان ده درین بهار جوان
بشادکامی امروز داد خویش بده
[...]
اگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
[...]
شب دراز و ره دور و غربت و احزان
چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار
دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.