تا آنکه پریشانِ خیالِ تو شُدستم
رفته است سرِ رشتۀ تدبیر زِ دستم
آنسان که وجود تو بُود ای بُتِ طَنّاز
ازهستی من هیچ نه پیداست که هستم
برخواستم ازهر چه وعمری به ارادت
درکوی وفاداریت ای دوست نشستم
از هر چه نه از تُست، دل ودیده گرفتم
بر هر که نه با تُست، درِعیش ببستم
زآن بادۀ گلرنگ که دی یار به ما داد
از خارِ غم محنت ایّام بِرستم
من دست ز اکسیرِ خُم باده نگیرم
تا زر شود این مس، تن خاکیِ پستم
مَنعم مکن از رندی و می خوردنِ پنهان
چون حائری از روز ازل باده پرستم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.