گنجور

 
فروغی بسطامی
 

آمد به جلوه شاهد بالا بلند ما

آماده شد بلای دل دردمند ما

ما مهر از آن پسر سر مویی نمی‌بریم

برند اگر به خنجر کین بندبند ما

تا چشم خود به دورهٔ ساقی گشاده‌ایم

دور زمانه چشم ببست از گزند ما

گفتم که نوش‌داروی عشاق خسته چیست

گفتا تبسمی ز لب نوش‌خند ما

شیرین لبان به خون دل خود تپیده‌اند

در صیدگاه خسرو گل‌گون سمند ما

تسبیح شیخ حلقهٔ زنار می‌شود

گر جلوه‌گر شود بت مشکین کمند ما

یا رب مباد چشم بد آن چشم مست را

کز دست برد هوش دل هوشمند ما

از چشم روزگار ستانیم داد خویش

گر دانه‌های خاک تو گردد سپند ما

بگشا به خنده غنچه میگون خویش را

تا مدعی خموش نشیند ز پندما

ما را پسند کرده فروغی ز بهر جود

تا شد پسند خاطر مشکل پسند ما

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ملکیان در ‫۱ سال قبل، شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۵۶ نوشته:

این غزل در دو چاپ دیوان فروغی بسطامی(دیوان فروغی بسطامی، به کوشش حسین نخعی، انتشارات امیرکبیر1336؛ دیوان فروغی بسطامی، تصحیح و مقدمه سیدوحید سمنانی، انتشارات سنایی1389) نیامده است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.