گنجور

 
فروغی بسطامی
 

من ساده پرست و باده نوشم

فرمان بر پیر می فروشم

مستغرق لجهٔ شرابم

مستوجب مژدهٔ سروشم

بر گردش ساقی است چشمم

بر پردهٔ مطرب است گوشم

آن جا که پیاله‌ای، خرابم

و آن جا که ترانه‌ای، خموشم

من گوش ز بانگ نی شنیدم

من چشم ز جام می نپوشم

هم آتش می بسوخت مغزم

هم ناله نی ببرد هوشم

در کردن توبه سست کیشم

در خوردن باده سخت کوشم

عشرت طلب و نشاط جویم

ساغر به کف و سبو به دوشم

جز پیر مغان نمی‌شناسم

جز قول بتان نمی‌نیوشم

از طعن کسی نمی‌خراشم

وز کردهٔ خود نمی‌خروشم

تا روز جزا کشد فروغی

کیفیت باده‌های دوشم

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس در ‫۸ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۱۲ نوشته:

من گوش زبانگ ن نبندم

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.