گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۵

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روز مردن سویم از رحمت نگاهی کرد و رفت

وقت رفتن به حسرت طرفه آهی کرد و رفت

دل حدیث شوق خود در بزم جانان گفت و مرد

دادخواهی عرض حالش را به شاهی کرد و رفت

تا نظر بر عارضش کردم، خط مشکین دمید

تا به حشرم صاحب روز سیاهی کرد و رفت

ترک چشم او ز مژگان بر سرم لشکر کشید

غارت ملک دلم باز از سپاهی کرد و رفت

یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را

زان که تا محشر مدام است ار نگاهی کرد و رفت

هم سفالین ساغرم بشکست و هم مسکین دلم

شحنهٔ شهر امشب از سنگی گناهی کرد و رفت

ماهی از شوخی دلی پیش فروغی دید و برد

شاهی از رحمت نظر بر دادخواهی کرد و رفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی نوشته:

در این مصرع «یارب آسیبی مباد آن کرکس مستانه را» فکر کنم به جای کرکس باید وازه نرگس را گذاشت. کرکس مستانه تا حد زیادی بی ربط و بی معنی به نظر می رسد.

👆☹

سید محسن نوشته:

درود بر علی آقا — بله نرگس مستانه درست است—-اما نکته قابل توجه اینست که دیگر مدتی است پیامها توسط ربات منتشر میشود و موارد پیشنهادی توسط نظارت انسانی بررسی نمی شود و ظاهرا پیشنهاد خوانندگان و تصحیح کنندگان بیفایده است

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط