گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

نفس برآید و مقصود بر نمی‏آید

فغان که بخت من از خواب بر نمی‏آید

کسی ز مهدی هادی نشان نمی‏بخشد

به سوی ما ز خیالش خبر نمی‏آید

به آب دیده شب و روز تربیت کردم

نهال گلبن شوقش به بر نمی‏آید

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

زمان محنت هجرش به سر نمی‏آید

صبا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگیم در نظر نمی‏آید

ز شست صدق گشادم هزار تیر دعا

وزان میانه یکی کارگر نمی‏آید

چه سعی‏ها که نمودیم فیض در ره او

دریغ کار ز ما این قدر نمی‏آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.