گنجور

 
فیض کاشانی

کی باشد آن که مهدی ما پرده‌‏در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند کار ما ز قدومش نکو شود

آری شود ولیک به خون جگر شود!

ای خوش دمی که در قدم او بود سرم

از دست غم خلاص من آن دم مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌‏ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

آن رفعتی که هست جناب تو را امام

کی با تو دست کوته من در کمر شود

وین قصر سلطنت که توأش ماه منظری

سرها بر آستانه آن خاک در شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از اهل روزگار

یارب مباد اهل ستم معتبر شود

گر بد شده است وضع جهان در فراق او

رو شکر کن مباد که ازین بد بتر شود

غیر از تشیع به زبان نکته‏‌ها بسی

باید که تا کسی به خدا راهبر شود

شکر خدا که فیض به آن نکته‏‌ها رسید

روزی کند خدا که به آن کارگر شود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مسعود سعد سلمان

هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود

وز دیدگان کنارم همچون شمر شود

از چشم خون فشانم نشگفت اگر مرا

از خون سر مژه چو سر نیشتر شود

راز من و تو اشگ دو چشم آشکار کرد

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
سعدی

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود

مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

حکیم نزاری

ما را نه ممکن است که از تو به سر شود

گر حکمِ آفرینشِ عالم دگر شود

آرام نیست یک نفسم در فراقِ تو

صبرم میسّر از تو دریغا اگر شود

گر جرمِ آفتاب بپوشد شگفت نیست

[...]

امیرخسرو دهلوی

ناگاه پیش ازان که کسی را خبر شود

آن بیوفای عهد شکن را سفر شود

کردند آگهم که فلان رفت و دور رفت

نزدیک بود کز تن من، جان به در شود

او می رود چو جان و مرا هست بیم آن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه