گنجور

شمارهٔ ۲۰

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

ما را امام هست و یارا چه حاجت است

خورشید هست نور ثریا چه حاجت است‏

ای حضرت امام به سرّی که با خدای

داری دمی بپرس که ما را چه حاجت است

ای پادشاه شرع، خدا را بسوختیم

آخر سئوال کن که گدا را چه حاجت است‏

ارباب حاجتیم و زبان سئوال نیست

در حضرت کریم تمنا چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست

اظهار احتیاج خود آن‏جا چه حاجت است

حق داند و تو نیز که با ما چه می‏رود

در غیبت شما به تقاضا چه حاجت است

فیض ار چه محرم است به جان مخلص شماست

مهر شما چو نیست به تقوی چه حاجت است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.