گنجور

 
فیض کاشانی

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم

حاجت خود به بر قاضی حاجات بریم

مقصد اصلی دل را که لقای مهدی است

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

از خدا خدمت او را به تضرع طلبیم

به مناجات مگر ره به ملاقات بریم

ما خود آن حال نداریم مقام تو کجاست

مگر از رهگذرت پی به مقامات بریم

نارسیده به وصالت ز جهان گر برویم

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می‏بارد از این قصر مقرنس برخیز

تا به ظلّ تو پناه از همه آفات بریم

در بیابان غمت گم شدن آخر تا چند

ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم‏

کوس ناموس تو از کنگره عرش زنیم

عَلَم مهر تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا

همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

غیر جان چیست که تا در قدمش افشانیم

غیر اخلاص چه داریم که سوغات بریم

فیض بیهوده مکن بر سر هر کوی خروش

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم‏

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

شطح و طامات به بازار خرافات بریم

سوی رندان قلندر به ره آورد سفر

دلق بسطامی و سجاده طامات بریم

تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند

[...]

فیض کاشانی

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم

حاجت خود به بر قاضی حاجات بریم

مقصد اصلی دل را که لقای مهدی است

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

از خدا خدمت او را به تضرع طلبیم

[...]

آشفتهٔ شیرازی

نیست راهی به حرم تا که مناجات بریم

رخت ناچار سوی دیر خرابات بریم

خرقه آلوده به می سینه پر از شرک و ریا

با چه رو روی به حق بهر مناجات بریم

حکمت فلسفی و دفتر بی معنی فقه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه