گنجور

شمارهٔ ۱۱۰

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات
 

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم

حاجت خود به بر قاضی حاجات بریم

مقصد اصلی دل را که لقای مهدی است

همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

از خدا خدمت او را به تضرع طلبیم

به مناجات مگر ره به ملاقات بریم

ما خود آن حال نداریم مقام تو کجاست

مگر از رهگذرت پی به مقامات بریم

نارسیده به وصالت ز جهان گر برویم

بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم

فتنه می‏بارد از این قصر مقرنس برخیز

تا به ظلّ تو پناه از همه آفات بریم

در بیابان غمت گم شدن آخر تا چند

ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم‏

کوس ناموس تو از کنگره عرش زنیم

عَلَم مهر تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا

همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

غیر جان چیست که تا در قدمش افشانیم

غیر اخلاص چه داریم که سوغات بریم

فیض بیهوده مکن بر سر هر کوی خروش

خیز تا چاره این غم به مناجات بریم‏



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify