گنجور

تماس آدم با حوا

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » شوق مهدی » قصاید
 

آدم چو دید صورت زیبای دلفریب

در خویش یافت جانب او میل و اشتها!

گفتا که کیستی تو چنین بهر چیستی؟

گفتا که آفریده حقّم کما تری‏

گفت ای خدای این چه جمال است و این چه حسن؟

در روی او چو می‏نگرم می‏روم ز جا!

گفتش خدای بنده‏ای از بندگان ماست

خواهی که مونس تو بود خِطبه کن ز ما

پس خِطبه کرد و خِطبه خدا خواند و عقد کرد

کابین قرار داد که آموزدش هدا

پس روی کرد جانب حوا ز روی مهر

گفتا بیا به پیش من ای ماه دلربا

از حق ندا رسید که برخیز ای صفی

رو جانب صفیه چنین است امر ما

گفتا که خیر، چون شود این گر تو طالبی!

برخیز خود ز جای و به نزدیک ما بیا!!

برخاست آدم و سوی حوا روانه شد

با او زفاف کرد به ما شاء کیف شا!



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.