گنجور

غزل شمارهٔ ۹۵۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر آن دلرا که با یاریست خوئی

ز گلذار حقیقت هست بوئی

ندارد او سر دنیا و عقبی

که دارد پای آمد شد بکوئی

دلی کوشد اسیر زلف یاری

دو عالم را نمی‌گیرد بموئی

بود خاطر پریشان هر که او را

رسید از زلف عنبر بوی بوئی

کسی کوشد ز راه عشق آگاه

نمیخواهد دگر راهی بسوئی

سری کو مست عشقی شد ز خود رست

بود آن می ز دریا یا بسوئی

دل فیض از غم عشقی زند های

مگر روزی به پیوندد بهوئی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محسن نوشته:

گلذار یا گلزار؟

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

محسن عزیز
درست می فرمایید زار است چون مرغزار و نمکزار و….
و البته با گذاشتن و گذشتن ، گذاردن و جابجا کردن و اجازه دان واین گونه مباحث ارتباطی ندارد!!

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.