گره از زلف خویش وا کردی
بر دلم بستی و رها کردی
در میان بلاش سر دادی
عقدهٔ محکمش بپا کردی
راه بیرون شدن برو بستی
در اندوه و غصه وا کردی
مرغ زار شکسته بالی را
هدف تیر ابتلا کردی
طایر قدس را ببستی بال
طعمهٔ اژدر بلا کردی
از برای تو من چها کردم
تو بپاداش آن جفا کردی
در رهت من بجان وفا کردم
تو بجای وفا جفا کردی
ز آتش غصه سوختی جانم
خاکم اندر هوا هبا کردی
هر بلائی که بود در عالم
بر سر فیض مبتلا کردی
هر چه کردی بجای من ای جان
نیک بایسته و بجا کردی
آفرین باد ای طبیب دلم
همه درد مرا دوا کردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند بار امشبش رها کردی
چند نیرنگ و کیمیا کردی
تا هدف غیر این گدا کردی
قدر انداز من، خطا کردی
ایکه درد مرا دوا کردی
وعده قتل را وفا کردی
تیر بر دل زدی و بر جان خورد
شد صواب آنچه را خطا کردی
دل ربودی و جان فدای تو شد
[...]
آسمان و زمین بنا کردی
زین میان عالمی به پا کردی
وه چه خوب آمدی، صفا کردی
چه عجب شد که یاد ما کردی؟
ای بسا آرزوت می مُردم
خوب شد آمدی، صفا کردی
آفتاب از کدام سمت دمید
[...]
معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.