گره از زلف خویش وا کردی
بر دلم بستی و رها کردی
در میان بلاش سر دادی
عقدهٔ محکمش بپا کردی
راه بیرون شدن برو بستی
در اندوه و غصه وا کردی
مرغ زار شکسته بالی را
هدف تیر ابتلا کردی
طایر قدس را ببستی بال
طعمهٔ اژدر بلا کردی
از برای تو من چها کردم
تو بپاداش آن جفا کردی
در رهت من بجان وفا کردم
تو بجای وفا جفا کردی
ز آتش غصه سوختی جانم
خاکم اندر هوا هبا کردی
هر بلائی که بود در عالم
بر سر فیض مبتلا کردی
هر چه کردی بجای من ای جان
نیک بایسته و بجا کردی
آفرین باد ای طبیب دلم
همه درد مرا دوا کردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلتنگی و رنجی که به خاطر عشقش متحمل میشود، سخن میگوید. او به طرف مقابل اشاره میکند که با محبت و وفاداریاش او را به دام انداخته و سپس رها کرده است. شاعر احساس میکند که تمامی تلاشها و فداکاریهایش بیپاسخ مانده و به جای محبت، تنها جفا دیده است. او از درد و غمهایی که در این مسیر متحمل شده، سخن میگوید و به خصوص به آلام خود اشاره میکند. در پایان، با نوعی ستایش از معشوق، همه دردهایش را از او میداند و به بیمار دلش به عنوان طبیب اشاره میکند. شعر دربردارنده احساساتی عمیق از عشق و درد ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: تو گره موهایت را باز کردی، اما قلب من را به خود بستی و سپس رها کردی.
هوش مصنوعی: در وسط ماجرا، ناامیدیات را کنار گذاشتی و تصمیم گرفتی که اقدامی جدی انجام دهی.
هوش مصنوعی: تو راهی برای بیرون رفتن از اندوه و غصه پیدا کردی و درهای شادی را برای خود باز کردی.
هوش مصنوعی: تو با زندگی سخت و چالشهایش، به کسی که از پا افتاده و آسیبدیده، آسیب بیشتری زدی.
هوش مصنوعی: پرندهای که به سرزمین مقدس تعلق دارد، تو او را به دام انداختی و شکار زهرآگین بلا کردی.
هوش مصنوعی: من برای تو کارهای زیادی انجام دادم، اما تو در مقابل هیچ کار خوبی نکردی و فقط جفا روا داشتی.
هوش مصنوعی: برای تو جانم را فدای وفا کردم، اما تو به جای اینکه وفادار باشی، به من آسیب زدی.
هوش مصنوعی: از درد و غم سوختهای، جانم را به خاطر بیتفاوتی تو چون خاکی در آسمان پراکنده کردی.
هوش مصنوعی: هر مشکل و بلا که در دنیا وجود داشت، بر سر فیض نازل کردی و او را گرفتار ساختی.
هوش مصنوعی: هر چه که برای من انجام دادی، ای جان، کار نیک و بهجایی بود.
هوش مصنوعی: ای طبیب دلم، تو با هنرت همه دردهایم را درمان کردی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند بار امشبش رها کردی
چند نیرنگ و کیمیا کردی
تا هدف غیر این گدا کردی
قدر انداز من، خطا کردی
ایکه درد مرا دوا کردی
وعده قتل را وفا کردی
تیر بر دل زدی و بر جان خورد
شد صواب آنچه را خطا کردی
دل ربودی و جان فدای تو شد
[...]
آسمان و زمین بنا کردی
زین میان عالمی به پا کردی
وه چه خوب آمدی، صفا کردی
چه عجب شد که یاد ما کردی؟
ای بسا آرزوت می مُردم
خوب شد آمدی، صفا کردی
آفتاب از کدام سمت دمید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.