شعلهٔ حسنی ز رخسار بتان افروختی
آتشی در ما زدی از پای تا سر سوختی
قامت بالا بلندان بر فلک افراختی
در هواشان شعلهٔ دل تا فلک افروختی
برقی از نورت درخشان کردی از مه طلعتان
ساختی با بیوفایان خرمن ما سوختی
گر نه استاد ازل در پرده بودی جلوهگر
چشم فتان ازکجا این دلبری آموختی
کردیم دیوانه گفتی راز ما با کس مگوی
پردهٔ عقلم دریدی و دهانم دوختی
خاکساری بندگی افتادگی بیچارگی
فیض از عشق بتان سرمایها اندوختی
هیچکس در هیچ سودا اینچنین سودی نکرد
عشق و آزادی خریدی دین و دل بفروختی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و جذبه بتان سخن میگوید که با چهره دلربای خود شعله عشق را در دل او میافروزند. او بر قامت بلندان تبریک میگوید و عشق آنها را روشنتر از هر چیزی میداند. شاعر به زیبایی و دلبری این معشوق اشاره میکند و از جایی میپرسد که این جذبه و دلبری چگونه آموخته شده است. او همچنین به حالت دیوانهوار خود اشاره میکند و میگوید که در این حالت، به راز عشق پرداخته و عقلش را کنار گذاشته است. در نهایت، شاعر به ارزش عشق و آزادی اشاره میکند و میگوید که هیچکس به این اندازه از عشق بهرهمند نشده و برای آن، دین و دل خود را فدای معشوق کرده است.
هوش مصنوعی: شعلهٔ زیبایی تو از چهرهٔ معشوقان آتش را در ما افروخت و از سر تا پا ما را سوزاند.
هوش مصنوعی: تو با قامت زیبا و بلندی که داری، همچون ستارهها در آسمان درخشیدهای و عشق و اشتیاقی که در دلهای آنها وجود دارد، همچون شعلهای در آسمان روشن کردهای.
هوش مصنوعی: روشنی چشمانت مانند برقی است که میدرخشد و زیباییات مانند مهای است که وجودم را تحت تأثیر قرار داده. اما با این حال، با بیوفاییات باعث سوزاندن دل و احساسات من شدهای.
هوش مصنوعی: اگر نبود که استاد ازل در پرده بود و خود را نشان نمیداد، پس این چشم فریبنده از کجا هنر دلربایی را آموخته است؟
هوش مصنوعی: با تو دیوانهوار رفتار کردم و تو گفتی که راز ما را با کسی در میان نگذار. تو پردهٔ عقل مرا کنار زدی و به من اجازه ندادید که چیزی بگویم.
هوش مصنوعی: در خاکساری و بندگی، احساس ضعف و درماندگی وجود دارد، اما عشق به معشوقان باعث شده است که از این حالت بهرهای عمیق به دست آوری.
هوش مصنوعی: هیچ کس در هیچ کار و آرزویی به اندازهی عشق و آزادی سود نبرده است؛ تو با خریدن عشق و آزادی، دین و دل خود را فروختهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختی
شوخیی کردی و گل را شیوه یی آموختی
بود با خوبان عالم صد نظر بازی مرا
یکنظر کردی که چشمم از دو عالم دوختی
سوختم آن دم که میگفتم حدیث حسن تو
[...]
از شراب لعل تا رخسار را افروختی
هر که را بود آرزوی خام در دل سوختی
دخل بی اندازه را ناچار خرجی لازم است
روی دل بنما به قدر آنچه دل اندوختی
در دل فولاد جوهر موی آتشدیده شد
[...]
از چه روی خوبرویان را، چنین افروختی
کز شرارش قلب عشاق جهان را سوختی
از چه (عشقی) را لب آزاد گفتن، دوختی
وین قدر سر مگو: در خاطرش، اندوختی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.