یگره ز خانه مست برا ای نگار من
بگذر میان جمع و ردا در کنار من
تا در کنار چشم منی تازه و تری
مانا که آب میکشی ای گل ز خار من
در دام زلف پرشکن تست پای دل
گو غمزه دست رنجه مکن در شکار من
غنج و دلال و عشوه و ناز است کار تو
افتادگی و عجز و نیاز است من
از دیدهام رود برهت جویبار اشک
تو ننگری بناز سوی جویبار من
تا کی ز بزم وصل تو حرمان نصیب من
بر بیسعادتیست همانا مدار من
از فیض در میان نه اثر ماند و نه عین
یکدم در آئی ار ز کرم در کنار من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوب خود میخواهد که برای دمی هم که شده در کنار او باشد. او به زیبایی محبوب و تأثیرگذاری او بر قلب و چشم خود اشاره میکند و از عواطف و احساساتش در برابر زیبایی و ناز او صحبت میکند. شاعر به وضعیت دردناک خود در نبود محبوب اشاره میکند و میگوید که با دوری او، اشکها و غمهای فراوانی را تجربه میکند. در نهایت، او از محبوب میخواهد که با کرم و لطف خود، یک لحظه به او توجه کند و در کنار او بماند.
هوش مصنوعی: ای زیبای من، از خانه مستی بگذر و در میان جمع، کنار من بنشین.
هوش مصنوعی: تا وقتی که در کنار من هستی، همیشه تازه و شاداب خواهی بود، مثل آبی که از گل میچکد و چهرهام را از ناراحتی و درد دور میکند.
هوش مصنوعی: در دام زلفی که به آسانی میشکند، دل من گرفتار است. ای دلربا، لطفاً با ناز و کرشمهات مرا به دردسر نینداز و در شکار من دقت کن.
هوش مصنوعی: تو با تمام زیبایی و فریبندگیات، در حال جلب توجه و شیفتگی دیگری هستی، در حالی که من در مقابل این زیبایی، تنها ضعف و نیازمندی خودم را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: از چشمانم، همچون جویباری، اشک تو سرازیر است؛ اما تو ننگر به زیباییها، به سوی جویبار من نگاه کن.
هوش مصنوعی: چقدر باید از شادی حضور تو محروم بمانم، که دیگر هیچ چیز در زندگی من نمیچرخد و بیفایده است.
هوش مصنوعی: از نعمت خداوند در میان نه چیزی باقی ماند و نه خود آن چیز؛ یک لحظه به کنار من بیا و از لطفت مرا بهرهمند کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا کی کنی گله که نه خوب است کار من
وز تیر ماه تیرهتر آمد بهار من؟
چون بنگری که شست بدادی به طمع شش
نوحه کنی که وای گل و وای خار من
چون من ز بهر مال دهم روزگار خویش
[...]
ای خوشدل ای عزیز گرانمایه یار من
ای نیکخواه یار من و دوستدار من
رفتی و هیچ گونه نیابی ز غم قرار
با خویشتن ببردی مانا قرار من
مهجورم و به روز فراق تو جفت من
[...]
بربود روزگار تو را از کنار من
وز تن ببرد داغ فراقت قرار من
جفت دگر کسی و غمان تو جفت من
یار دگر کسی و فراق تو یار من
تو شادمانه جای دگر بر مراد خویش
[...]
تا پسندی ز من سر زلف ، ای نگار من
شوریده گشت چون سر زلف تو کار من
بر عارض تو زلف تو گشتست بی قرار
زان بی قرار زلف ربودی قرار من
تو جفت دیگری شدی و درد جفت من
[...]
ای باد صبحدم خبری ده ز یار من
کز هجر او شدست پژولیده کار من
او بود غمگسار من اندر همه جهان
او رفت و نیست جز غم او غمگسار من
بیکار نیستم که مرا عشق اوست کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.