مرا هرچند رانی دیگر آیم
اگر از پا در آیم از سر آیم
گرم از در برانی آیم از بام
ورم از بام رانی از در آیم
نیارم صبر کردن بی تو یکدم
که نتوانم بهجرانت بر آیم
فراقت سخت خونریز است و بیباک
وصالت را کجا من در خور آیم
نه با تو میتوان بودن نه بی تو
ندانم تا بعشقت چون بر آیم
بکش خنجر بقصد کشتن من
که تا رقصان به پیش خنجر آیم
نهم سر پیش تیغت بهر بسمل
بقربانت شوم گردت بر آیم
توئی خور منم از ذره کمتر
چو ذره از عدم هم کمتر آیم
مگر لطف تو دست فیض گیرد
و گرنه در رهت از پا در آیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که حتی اگر از طرف معشوق طرد شود، باز هم به او نزدیک میشود. این را با تصاویری از ورود از در و بام توصیف میکند و نشان میدهد که نمیتواند بدون معشوق یک لحظه صبر کند. شاعر به شدت از جدایی رنج میبرد و میگوید که نمیداند چطور میتواند به عشقش ادامه دهد. در انتها، او از معشوق میخواهد که اگر قرار است کشته شود، این کار را با خنجر انجام دهد تا همواره به او نزدیک باشد، چرا که او همچون ذرهای کوچک در مقابل معشوق احساس میکند و نیازمند لطف اوست.
هوش مصنوعی: مرا هرچقدر که از خود دور کنی و طرد کنی، باز هم برمیگردم. اگر از زمین بیفتم و شکست بخورم، دوباره از نو شروع میکنم.
هوش مصنوعی: اگر مرا از در بیرون کنی، از بام میآیم؛ و اگر مرا از بام برانی، از در خواهم آمد.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم یک لحظه بدون تو صبر کنم، زیرا به خاطر دوری تو طاقت این رنج را ندارم.
هوش مصنوعی: فراق تو بسیار دشوار و دردناک است و من چگونه میتوانم شایسته وصال تو باشم؟
هوش مصنوعی: نه میتوانم با تو باشم و نه بدون تو میدانم چه باید بکنم، نمیدانم تا چه زمانی میتوانم به عشق تو ادامه دهم.
هوش مصنوعی: بیا خنجر را به سمت من بکش تا من با شوق و هیجان به سوی آن برقصم.
هوش مصنوعی: برای تو، پیش تیغی که میبرد، سر به زیر میآورم و خود را قربان تو میکنم و دور از تو نمیروم.
هوش مصنوعی: تو نور و روشنایی من هستی و من از ذرهای هم کمترم، همانطور که ذره از عدم و وجود نیز کمتر است.
هوش مصنوعی: اگر لطف و رحمت تو به من برسد، میتوانم در مسیر تو استقامت کنم، وگرنه با این همه سختی در راه تو از پای درخواهم آمد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر روزی بدان میدان درآیم
چه گویم زین خم چوگان برآیم
بهر رنگی که خواهی خوش برآیم
در آتش گر روی من هم درآیم
چه سان از چاره عذرش برآیم
ندانم از کدامین در درآیم؟
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.