جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغ
بیدماغم بیدماغم بیدماغم بیدماغ
میشود از قصه خون وز دیده میآید برون
لحظه لحظه میخورم از خون دل چندین ایاغ
در درونم لاله هست و گل ز یمن داغها
وز برون نه گشت صحرا خواهم و نه سیر باغ
شد ملول از صحبت جان سوزم از پیشم برفت
از که گیرم این دل گم گشته را یا رب سراغ
دل بفرمانم نشد تا چند بتوان داد پند
زین غم جانسوز سر تا پای گشتم داغ داغ
از مراد خود گذشتم هرچه خواهد گو بشو
خواهش آن بیغمان من دارم از خواهش فراغ
من بخود درمانده و بیچاره با صد درد و غم
دم بدم بیدردی آید گیرد از حالم سراغ
مهربانیهای دم سردان بسی سرد است سرد
گرمی این بیغمان سوزندهتر از سوز داغ
آنکه از حال دلم پرسید گوید کو جواب
ای برادر رحم کن بر فیض بیدل کو دماغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج عمیق شاعر است که از مشقتها و غمهای دل شکایت میکند. او از احساس درونیاش میگوید که پر از گل و لاله است، اما برونش از لحاظ عاطفی خالی و بیثمر است. به نظر میرسد که شاعر از صحبتهای دیگران و دردهایش ملول شده و دلش همچنان گم مانده است. او در جستجوی آرامش و رهایی از غمهای جانسوزش است، اما نمیتواند راهی برای بهبود وضعیت خود پیدا کند. شاعر از مهربانیهای بیحاصل و سرد دیگران نیز ناامید است و در نهایت، از برادرش میخواهد که رحم کرده و درکش کند.
هوش مصنوعی: زندگی من پر از سختی و ناراحتی است و دل من همیشه با درد و غم همراه است.
هوش مصنوعی: از داستان غم و اندوه، اشکهایم به تدریج از چشمانم جاری میشود. لحظه به لحظه از درد دل خود میچشم و سختیها را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: در درون من احساسات و دردهایی وجود دارد که شبیه لاله و گل هستند. اما از طرف دیگر، نه دلم میخواهد به صحرا بروم و نه از باغ سیر شوم.
هوش مصنوعی: دل من از صحبتهای دردناک و رنجآور خسته شده و کسی که مرا رها کرده، رفته است. حالا نمیدانم این دل گمشدهام را از چه کسی باید بپرسم یا راهش را چگونه پیدا کنم. ای خدا، کمکم کن.
هوش مصنوعی: دل من هیچ وقت تسلیم نشد، نمیدانم تا چه زمانی میتوانم در برابر این درد جانسوز نصیحت و تذکر بدهم. من از اول تا انتها به شدت داغ و داغ هستم.
هوش مصنوعی: من از آرزوی خود گذشتم و هرچه میخواهد بگوید، بیتوجه به خواستهام. در حقیقت، من از خواستههای خود آزاد شدهام و دیگر نگران نیستم.
هوش مصنوعی: من در حالتی درمانده و بیچاره هستم و با صدها درد و غم مواجهام. اما ناگهان، احساسی از بیدردی به سراغم میآید و وقتی به حالتم فکر میکنم، این احساس به من دست میدهد.
هوش مصنوعی: مهربانیهایی که از جانب افراد بیاحساس و بیعاطفه است، معمولاً احساس سردی و فاصله را منتقل میکند. در حالی که گرما و محبت واقعی، حتی اگر به ظاهر ملایم باشد، میتواند عمق و شدت احساسات را بیشتر به نمایش بگذارد و تاثیر بیشتری داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر کسی حال دلم را بپرسد، باید بداند که من پاسخی ندارم. ای برادر، کمی رحم کن و فکری به حال دل بیخبر من بکن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ کاغ کاغ
تا خزان آورد روی خویش سوی باغ و راغ
ابر یک ساعت نجست از تعبیه کردن فراغ
از لب دریا برآمد بامدادان خیل ابر
و آسمان از وی شود پر خیل گردو دود و داغ
سرخ شد در کوه از پس لاله چید منقار کبک
[...]
شاه حسنی وز متاع نیکوان داری فراغ
می نزیبد بد کنی در پیش مسکینان دماغ
داغ هجرانم نه بس، خالم به رخ هم می نمای
چند سوزم وه که داغی می نهی بالای داغ
بهترین حاجات آن کایی شبی پیشم چو شمع
[...]
پیشتر زین روزگاری داشتم الحق چنانک
بود حالم و بالم از وی با رفاغ و با فراغ
از پی عشرت براغ اندر مزارع داشتم
وز برای عیش بودم کاخها در صحن باغ
با حریفان موافق عمر میبردم بسر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.