گنجور

غزل شمارهٔ ۴

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر دمم نیشی ز خویشی میرسد با آشنا

عمر شد در آشنائیها و خویشی ها هبا

کینه ها در سینه ها دارند خویشان ازحسد

آشنایان در پی گنجینه های عمرها

هیچ آزاری ندیدم هرگز از بیگانهٔ

هر غمی کامد بدل از خویش بود و آشنا

بحر دل را تیره گرداند چو خویشی بگذرد

میزند بر دل بگد چون آشنا کرد آشنا

خویش میخواهد نباشد خویش بر روی زمین

تا بریزد روزی آن بر سر این از سما

چون سلامی می کند سنگیست بر دل میخورد

بی سلام ار بگذرد بر جان خلد زان خارها

راحتی مر آشنا را زآشنائی کم رسد

نیست راضی آشنائی از سلوک آشنا

شکوه کم کن فیض از یاران ودر خودکن نظر

تا چگونه میکنی در بحر دلها آشنا

گر زمن پرسی زخویش و آشنا بیگانه شو

با خدای خویش میباش آشنا و آشنا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani نوشته:

mesraje dowome bei awal(khoshiha je)(je)

پاسخ: پیشنهاد شما، وزن شعر را بر هم می‌زند، باید همین «خویشیها» درست باشد.

👆☹

mareshtani نوشته:

mesraje dowom beide shashom(besalam ar bogsarad)

پاسخ: با تشکر، «از» با «ار» جایگزین شد.

👆☹

مهدی پژوهنده نوشته:

سلام
در مصرع دوم بیت چهارم ، عبارت «بگد» مفهوم نیست و ظاهرا عبارت «لگد» صحیح است.
می گوید ، در دریای دل هر آشنایی که شنا می کند ،لگدی هم به دل می زند.

👆☹

پوریا غفوریان نوشته:

با سلام
“با” در مصراع اول باید جای خود را ب “یا” بدهد. چون شاعر با توجه به فضای مصراع دوم هم از خویشان و هم از اشنایان زخم خورده

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.