بتاب عارض تا مهر جان بهار شود
بتاب زلفان تا لیل دل نهار شود
تمام روی تو نتوان بیک نظر دیدن
اگرچه بهر نظر چشم کس چهار شود
ستارهٔ بنما یا هلالی از رویت
که قرص بدر خجل آفتاب خوار شود
بکف نهاده سر خود وصال میخواهم
کدام تا بر تو زیندو اختیار شود
برای دوست بود جانکه در تنست مرا
براه دوست فتم چون تنم غبار شود
بیا که تا غم شبهای هجر عرض کنم
که گر بسینه بماند یکی هزار شود
بیا و درد دل من یکی یکی بشنو
تو چون نهی بلبم گوش خوشگوار شود
دمی چو شاد شوم ان یکاد میخوانم
ز شش جهت که مبادا غمی دچار شود
من و غمیم بهم دشمنان یکدیگر
ز کار زار مبادا که کارزار شود
اگر بوصف در آرم غم فراق ترا
ز بان وصف شود شعله دم شرار شود
رود چو جان ز تنم دل ز غم همان سوزد
درون خانهٔ تن شمع این مزار شود
بنزد دوست روای فیض یک بیک بشمر
شمرده گر نشود غصه بیشمار شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساس عشق و longing را به تصویر میکشد. شاعر از معشوق خود میخواهد که بیفتد و نمایان شود تا زیباییاش را ببیند. او به زیباییهایی که در چهره و زلف معشوق نهفته است اشاره میکند و احساسات عمیق خود را درباره درد جدایی و غم شبهای دوری بیان میکند. شاعر از معشوق درخواست دارد که به ملاقاتش بیاید تا بتواند درد و غم را با او در میان بگذارد و احساستش را با صدای خوشش آرام کند. او همچنین از پیوند عمیق روح و جسمش با معشوق یاد میکند و ابراز امیدواری میکند که این دوستی و ارتباط عمیق، باعث کاهش غصهها و دلشکستگیهایش شود.
هوش مصنوعی: تابش چهرهات را نشان بده تا روح زندگی مانند بهار شکوفا شود. تابش موهایت را نیز به نمایش بگذار تا شب دل مانند روز روشن و پر نور گردد.
هوش مصنوعی: تمام زیبایی و جذابیت تو را نمیتوان تنها با یک نگاه دید، حتی اگر چشم دیگران به تماشای تو بیفتد و چهارچشمی تو را نظاره کنند.
هوش مصنوعی: ای ستارهی درخشان یا هلال زیبای تو، به نمایش خود بپرداز که ماه کامل از شرم چشمپوشی میکند و خورشید احساس حقارت میکند.
هوش مصنوعی: من سر خود را در دستانم گذاشتهام و به دنبال وصالی هستم که بتواند جانم را به تو وصل کند و اختیارم را به دست گیرد.
هوش مصنوعی: برای دوستم حاضرم جانم را فدای او کنم، زیرا در این دنیا برای دوستیام به سر میبرم و زمانی که بدنم به غبار تبدیل شود، همچنان به خاطر او تلاش میکنم.
هوش مصنوعی: بیا که غم و اندوه شبهای دوری را برایت بگویم، چرا که اگر غم در سینهام بماند، به اندازهی هزار غم بزرگ خواهد شد.
هوش مصنوعی: بیار و به آرامی به سخنان دل من گوش کن، چونکه وقتی که تو صدایم را بشنوی، گوشت به شنیدن لذت میبرد.
هوش مصنوعی: وقتی لحظهای شاد میشوم، از هر سو و جانب، ذکر «ان یکاد» میخوانم تا مبادا ناراحتیای برایم پیش بیاید.
هوش مصنوعی: من و غمهایم دشمن یکدیگر هستیم. امیدوارم که در این نبرد، کار به درگیری و جنگ نکشد.
هوش مصنوعی: اگر در توصیف غم جداییات بگویم، آنقدر شعلهوار و سوزان میشود که مانند آتش سرکش میگردد.
هوش مصنوعی: هنگامی که روح من از تنم جدا شود، دل من از غم میسوزد و درون این پیکر، شعلهای همچون شمع در گوری روشن خواهد ماند.
هوش مصنوعی: به نزد دوست برو و از نعمتهای او به اندازه و حساب بهرهمند شو. اگر به این نعمتها توجه کنی و ناراحتیهایت را کم بشماری، غمهایت زیاد نمیشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امام عالم و برهان دین لسان الحق
توئی که خامه ز مدح تو مشکبار شود
گمان مبر که ز صدر تو خادم داعی
همی به جای دگر جز باضطرار شود
بدان خدای که در کارگاه قدرت او
[...]
پناه ملت و راعی خلق نصرة دین
تویی که چرخ به نام تو نامدار شود
بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد
اساس عدل به ملک تو استوار شود
چو در شب حدثان صبح دولتت بدمید
[...]
پناه ملک سلیمان ملاذ اهل زمان
توئی که ملک ز نام تو نامدار شود
فرود دست تو بیندش اگر کسی به مثل
به پای وهم بر این نیلگون حصار شود
سپهر پیش سراپرده جلالت تو
[...]
به عزم گشت چو آن نازنین سوار شود
هزار خسته دلش خاک رهگذار شود
پی شکار چو راند برون رود آهو
به پیش راه وی از دور تا شکار شود
چنان به فکر رخش نازک است خاطر من
[...]
کسی که کشته آن تیغ آبدار شود
اگر چه قطره بود بحر بیکنار شود
محیط حسن ز خط عنبرین کنار شود
عقیق لب ز خط سبز نامدار شود
اگر به صید زبون تیغ او کند اقبال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.