با هیچکس این کش مکش آن یار ندارد
جز با دل سر گشتهٔ ما کار ندارد
بر دوش من افکند فلک بار امانت
زان چرخ زنان است که این بار ندارد
بیمارم و بیماریم از دست طبیب است
دردا که طبیبم سر بیمار ندارد
گویند که رنج تو ز دیدار شود به
این چشم ترم طاقت دیدار ندارد
غمخواری یار است علاج دل بیمار
آن یار و لیکن دل غمخوار ندارد
سهلست اگر مهر تو آرایش جان کرد
بگذر ز دلم این همه آزار ندارد
زاهد کندم سرزنش عشق که عار است
عار است که از زهد کسی عار ندارد
از زهد گذر کن گرت اندیشه خار است
کاین گلشن قدسی گل بیخار ندارد
غمخوار بود چارهٔ آن دل که غمینست
بیچاره دل فیض که غمخوار ندارد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی از عشق و تنهایی میپردازد. شاعر از درد و رنجی که ناشی از فراق یار است، صحبت میکند و میگوید که هیچکس مانند دل او با این مشکلات درگیر نیست. او با اشاره به بار سنگینی که بر دوش دارد، از ناتوانی طبیب در درمان دردش گلایه میکند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که غمخواری یار، درمانی برای دل بیمار اوست، اما یار غمخواری ندارد. نهایتاً، او به زهد و عشق اشاره کرده و میگوید که زهد بدون عشق، ارزشی ندارد و در عشق، هرگونه آزار و رنج تحملپذیر است. درد دل او به شدت عمیق است و غمخواری ندارد.
هوش مصنوعی: هیچکس جز دل سرگشتهی ما این کشمکش و درگیری را با آن محبوب ندارد.
هوش مصنوعی: آسمان بار سنگین مسئولیت را بر دوش من گذاشته است، در حالی که دیگرانی که در این چرخش زندگی هستند، از این بار سنگین بیخبرند و توان تحمل آن را ندارند.
هوش مصنوعی: من بیمار هستم و بیماری من به خاطر دست طبیب است. عجب که خود طبیب نسبت به حال بیمار بیتوجه است.
هوش مصنوعی: میگویند که رنج و سختی تو از دیدار عزیزت به وجود میآید، اما این چشمان اشکآلود طاقت دیدن را ندارند.
هوش مصنوعی: غمخواری و محبت یار، درمانی برای دل دردناک من است؛ ولی افسوس که آن یار، دل غمخوار و دلسوزی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عشق تو باعث زینت جانم شود، از دلم بگذر که این همه رنج برایم مهم نیست.
هوش مصنوعی: عاشق شدن را به عنوان یک عیب نمیدانم، چرا که هیچکس از زهد و دینداری خود شرمنده نیست.
هوش مصنوعی: اگر در دل خود همواره به زهد و پارسایی فکر میکنی و از آن به عنوان هدفی مقدس یاد میکنی، باید بدانی که زندگی و لحظات خوش در یک فضای معنوی چنانکه باید، بدون دغدغه و سختی ممکن نیست. از زهد و دوری از دنیا بگذر، چون این زیباییهای روحانی در جایی که زخم و خاری وجود ندارد، معنا پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: دل غمگین و بیچارهای که غمخوار ندارد، نیازمند کسی است که به فکر حال او باشد و برای درد و اندوهش چارهای بیندیشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز بت من سر پیکار ندارد
جز دوستی و عذر و لَطَف کار ندارد
بشکفت رخم چون گل بیخار ز شادی
زیرا که گل صحبت او خار ندارد
با گریه شد این چرخ گهربار که آن بت
[...]
تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
جز با غم هجر تو دلم کار ندارد
بیرونقی کار من اندر غم عشقت
کاریست که جز هجر تو بر بار ندارد
دارد سر خون ریختنم هجر تو دانی
[...]
رادی که چنو گنبد دوار ندارد
یاری که در این عالم خود یار ندارد
هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
با طلعت خورشید بقا، کار ندارد
کوه و کمر و دشت، پر از نور تجلی است
لیکن همه کس، طاقت دیدار ندارد
در دل تویی و راز تو غیر از تو و رازت
[...]
چشمت که به جز فتنهگری کار ندارد
شوخی ست که در شیوهٔ خود یار ندارد
ایمن ز دل آزاریِ چشمِ تو عزیز است
کآن شوخ بد آموخته را خوار ندارد
از دولت هجران تو حاصل دل ریشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.