گنجور

بخش ۳

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار
 

چو بگذشت شب گرد کرده عنان

برآورد خورشید رخشان سنان

نشست از بر تخت زر شهریار

بشد پیش او فرخ اسفندیار

همی بود پیشش پرستارفش

پراندیشه و دست کرده به کش

چو در پیش او انجمن شد سپاه

ز ناموران وز گردان شاه

همه موبدان پیش او بر رده

ز اسپهبدان پیش او صف زده

پس اسفندیار آن یل پیلتن

برآورد از درد آنگه سخن

بدو گفت شاها انوشه بدی

توی بر زمین فره ایزدی

سر داد و مهر از تو پیدا شدست

همان تاج و تخت از تو زیبا شدست

تو شاهی پدر من ترا بنده‌ام

همیشه به رای تو پوینده‌ام

تو دانی که ارجاسپ از بهر دین

بیامد چنان با سواران چین

بخوردم من آن سخت سوگندها

بپذرفتم آن ایزدی پندها

که هرکس که آرد به دین در شکست

دلش تاب گیرد شود بت‌پرست

میانش به خنجر کنم به دو نیم

نباشد مرا از کسی ترس و بیم

وزان پس که ارجاسپ آمد به جنگ

نبر گشتم از جنگ دشتی پلنگ

مرا خوار کردی به گفت گرزم

که جام خورش خواستی روز بزم

ببستی تن من به بند گران

ستونها و مسمار آهنگران

سوی گنبدان دژ فرستادیم

ز خواری به بدکارگان دادیم

به زاول شدی بلخ بگذاشتی

همه رزم را بزم پنداشتی

بدیدی همی تیغ ارجاسپ را

فگندی به خون پیر لهراسپ را

چو جاماسپ آمد مرا بسته دید

وزان بستگیها تنم خسته دید

مرا پادشاهی پذیرفت و تخت

بران نیز چندی بکوشید سخت

بدو گفتم این بندهای گران

به زنجیر و مسمار آهنگران

بمانم چنین هم به فرمان شاه

نخواهم سپاه و نخواهم کلاه

به یزدان نمایم به روز شمار

بنالم ز بدگوی با کردگار

مرا گفت گر پند من نشنوی

بسازی ابر تخت بر بدخوی

دگر گفت کز خون چندان سران

سرافراز با گرزهای گران

بران رزمگه خسته تنها به تیر

همان خواهرانت ببرده اسیر

دگر گرد آزاده فرشیدورد

فگندست خسته به دشت نبرد

ز ترکان گریزان شده شهریار

همی پیچد از بند اسفندیار

نسوزد دلت بر چنین کارها

بدین درد و تیمار و آزارها

سخنها جزین نیز بسیار گفت

که گفتار با درد و غم بود جفت

غل و بند بر هم شکستم همه

دوان آمدم نزد شاه رمه

ازیشان بکشتم فزون از شمار

ز کردار من شاد شد شهریار

گر از هفتخوان برشمارم سخن

همانا که هرگز نیاید به بن

ز تن باز کردم سر ارجاسپ را

برافراختم نام گشتاسپ را

زن و کودکانش بدین بارگاه

بیاوردم آن گنج و تخت و کلاه

همه نیکویها بکردی به گنج

مرا مایه خون آمد و درد و رنج

ز بس بند و سوگند و پیمان تو

همی نگذرم من ز فرمان تو

همی گفتی ار باز بینم ترا

ز روشن روان برگزینم ترا

سپارم ترا افسر و تخت عاج

که هستی به مردی سزاوار تاج

مرا از بزرگان برین شرم خاست

که گویند گنج و سپاهت کجاست

بهانه کنون چیست من بر چیم

پس از رنج پویان ز بهر کیم

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 1880

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رهام در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۶:۳۳ نوشته:

مسمار چیزیست که با آن چیز دیگری را ثابت کنند ولی در آداب سخن به معنی سکوت کردن یا لب فرو بستن است

 

فولادی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۰ نوشته:

در مورد شعر-- ترا بانوی شهر ایران کنم.== به زور و به دل جنگ شیران کنم
دوستان در موزد ازدواج با محارم در دین زردشت و این شعر مطالبی نوشته اند که برای اطلاع آنان و سایر علاقمندان می رسانم که در دین زدشت 5 نوع ازداوج وجود داشته است که نوع سوم آن:

ایوک زن:
این نوع ازدواج زمانی اتفاق می افتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت می شد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در می آمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش می آوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج می کرده است اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.«
به نقل از سایت نهاد رهبری در دانشگاه ها

 

محمد گره در ‫۵ سال قبل، سه شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۴ نوشته:

با سلام و درود خدمت دوستان و استادان گرامی .میخواستم معنای پرستارفش رو تا حدودی نقل کنم . در سنگ نگاره های تخت جمشید که بنگریم میبینیم که پادشاهان کشورهای دیگر دست به سینه جلوی پادشاه هخامنشی ایستاده و گاها خود را روی زمین انداخته و ادای احترام میکنن .لیکن این یک رسم در زمان های قدیم بوده برای احترام به پادشاه

 

صادقی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۱ نوشته:

مسمار در تمام فرهنگ‌ها به معنی (( میخ )) آمده است.

 

کیخسرو گره در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

همان تاج و تخت از تو زیبا شده است
یعنی اینکه تاج و تخت شما را زیبا نکرده است بلکه وجود شما باعث زیبایی تاج و تخت گردیده است

 

علی در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۱۷ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۷ نوشته:

لطفا تصحیح شود:
ز ناموران وز گردان شاه ----> ز نامآوران وز گردان شاه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.