گنجور

پادشاهی بهرام نوزده سال بود

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام نوزده سال بود
 

چو بهرام در سوک بهرامشاه

چهل روز ننهاد بر سر کلاه

برفتند گردان بسیار هوش

پر از درد با ناله و با خروش

نشستند با او به سوک و به درد

دو رخ زرد و لبها شده لاژورد

وزان پس بشد موبد پاک‌رای

که گیرد مگر شاه بر گاه جای

به یک هفته با او بکوشید سخت

همی بود تا بر نشست او به تخت

چو بنشست بهرام بر تخت داد

برسم کیان تاج بر سر نهاد

نخست آفرین کرد بر کردگار

فروزندهٔ گردش روزگار

فزایندهٔ دانش و راستی

گزایندهٔ کژی و کاستی

خداوند کیوان و گردان سپهر

ز بنده نخواهد به جز داد و مهر

ازان پس چنین گفت کای بخردان

جهاندیده و پاک‌دل موبدان

شما هرک دارید دانش بزرگ

مباشید با شهریاران سترگ

به فرهنگ یازد کسی کش خرد

بود روشن و مردمی پرورد

سر مردمی بردباری بود

چو تندی کند تن به خواری بود

هرانکس که گشت ایمن او شاد شد

غم و رنج با ایمنی باد شد

توانگر تر آن کو دلی راد داشت

درم گرد کردن به دل باد داشت

اگر نیستت چیز لختی بورز

که بی‌چیز کس را ندارند ارز

مروت نیابد کرا چیز نیست

همان جاه نزد کسش نیز نیست

چو خشنود باشی تن‌آسان شوی

وگر آز ورزی هراسان شوی

نه کوشیدنی کان برآرد به رنج

روان را به پیچاند از آز گنج

ز کار زمانه میانه گزین

چو خواهی که یابی بداد آفرین

چو خشنود داری جهان را به داد

توانگر بمانی و از داد شاد

همه ایمنی باید و راستی

نباید به داد اندرون کاستی

چو شادی بکاهی بکاهد روان

خرد گردد اندر میان ناتوان

چو شد پادشاهیش بر سال بیست

یکی کم برو زندگانی گریست

شد آن تاجور شاه با خاک جفت

ز خرم جهان دخمه بودش نهفت

جهان را چنین است آیین و ساز

ندارد به مرگ از کسی چنگ باز

پسر بود او را یکی شادکام

که بهرام بهرامیان داشت نام

بیامد نشست از بر تخت شاد

کلاه کیانی به سر بر نهاد

کنون کار بهرام بهرامیان

بگویم تو بشنو به جان و روان

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 2299

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی اسدی. روانشناس سازمانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۸ نوشته:

بیش از هزاران سال فردوسی پاکنهاد پاک مهر در ارتباط بین شادمانی و روان آدمیان شعر سروده وبه جدایی معانی جسم و روان اگاهی و تسلط داشته اند....

 

سعید در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۵ نوشته:

فردوسی بزرگ هزار سال پیش چه نیکو کارکردهای روان را میشناخته :
به فرهنگ یازد کسی کش خرد
بود روشن و مردمی پرورد
سر مردمی بردباری بود
چو تندی کند تن به خواری بود
هرانکس که گشت ایمن او شاد شد
غم و رنج با ایمنی باد شد
توانگر تر آن کو دلی راد داشت
درم گرد کردن به دل باد داشت
اگر نیستت چیز لختی بورز
که بی‌چیز کس را ندارند ارز
مروت نیابد کرا چیز نیست
همان جاه نزد کسش نیز نیست
چو خشنود باشی تن‌آسان شوی
وگر آز ورزی هراسان شوی
نه کوشیدنی کان برآرد به رنج
روان را به پیچاند از آز گنج
ز کار زمانه میانه گزین
چو خواهی که یابی بداد آفرین
چو خشنود داری جهان را به داد
توانگر بمانی و از داد شاد
همه ایمنی باید و راستی
نباید به داد اندرون کاستی
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان

 

علی کرمی در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۲ نوشته:

درود بر فردوسی بزرگ که چه قدر دقیق و روانشناسانه سخن گفته :
_ بکوشید تا رنج ها کم کنید
دل غمگنان، شاد و بی غم کنید

_ هر آن کس که گشت ایمن، او شاد شد
غم و رنج با ایمنی، باد شد...
_ چو شادی بکاهی، بکاهد روان
خِرَد گردد اندر میان، ناتوان!
ملاحظه می فرمایید که به حق، دُر سُفته :
ایمنی = شادی
حلِّ مسأله و مشکل(درد و رنج) = شادی
به بیان دیگر،
شادی حاصل و نتیجه حلّ و رفع درد یا ایمنی از غم و بدبختی و گرفتاریست!
(علی کرمی مدرّس زبان و ادبیات فارسی، 28اسفند1399_قم)

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.