نگه کرد طلخند از پشت پیل
زمین دید برسان دریای نیل
همه باد بر سوی طلخند گشت
به راه و به آب آرزومند گشت
ز باد و ز خورشید و شمشیر تیز
نه آرام دید و نه راه گریز
بران زین زرین بخفت و بمرد
همه کشور هند گو راسپرد
ببیشی نهادست مردم دو چشم
ز کمی بود دل پر از درد وخشم
نه آن ماند ای مرد دانا نه این
ز گیتی همه شادمانی گزین
اگر چند بفزاید از رنج گنج
همان گنج گیتی نیرزد به رنج
زقلب سپه چون نگه کرد گو
ندید آن درفش سپهدار نو
سواری فرستاد تا پشت پیل
بگردد بجوید همه میل میل
ببیند که آن لعل رخشان درفش
کزو بود روی سواران بنفش
کجاشد که بنشست جوش نبرد
مگر چشم من تیره گون شد ز گرد
سوار آمد و سر به سر بنگرید
درفش سرنامداران ندید
همه قلب گه دید پر گفت و گوی
سواران کشور همه شاه جوی
فرستاده برگشت و آمد چو باد
سخنها همه پیش او کرد یاد
سپهبد فرود آمد از پشت پیل
پیاده همیرفت گریان دو میل
بیامد چوطلخند را مرده دید
دل لشکر از درد پژمرده دید
سراپای او سر به سر بنگرید
به جایی برو پوست خسته ندید
خروشان همه گوشت بازو بکند
نشست از برش سوگوار و نژند
همیگفت زار ای نبرده جوان
برفتی پر از درد و خسته روان
تو راگردش اختر بد بکشت
وگرنه نزد بر تو بادی درشت
بپیچید ز آموزگاران سرت
تو رفتی ومسکین دل مادرت
بخوبی بسی راندم با تو پند
نیامد تو را پند من سودمند
چو فرزانه گو بد آنجا رسید
جهان جوی طلخند را مرده دید
برادرش گریان و پر درد گشت
خروش سواران بران پهن دشت
خروشان بغلتید در پیش گو
همیگفت زار ای جهاندار نو
ازان پس بیاراست فرزانه پند
بدو گفت کای شهریار بلند
ازین زاری و سوگواری چه سود
چنین رفت و این بودنی کار بود
سپاس از جهان آفرینت یکیست
که طلخند بر دست تو کشته نیست
همه بودنی گفته بودم به شاه
ز کیوان و بهرام و خورشید و ماه
که چندان به پیچید برزم این جوان
که برخویشتن بر سر آرد زمان
کنون کار طلخند چون بادگشت
بنادانی و تیزی اندر گذشت
سپاهست چندان پر از درد و خشم
سراسر همه برتو دارند چشم
بیارام و ما را تو آرام ده
خرد را به آرام دل کام ده
که چون پادشا را ببیند سپاه
پر از درد و گریان پیاده به راه
بکاهدش نزد سپاه آبروی
فرومایه گستاخ گردد بروی
به کردار جام گلابست شاه
که از گرد یکباره گردد تباه
ز دانا خردمند بشنید پند
خروشی ز لشکر برآمد بلند
که آن لشکر اکنون جدا نیست زین
همه آفرین باد بر آن و این
همه پاک در زینهار منید
وزین برمنش یادگار منید
ازان پس چو دانندگان را بخواند
به مژگان بسی خون دل برفشاند
ز پند آنچ طلخند را داده بود
بدیشان بگفت آنچ زو هم شنود
یکی تخت تابوت کردش ز عاج
ز زر و ز پیروزه و خوب ساج
بپوشید رویش به چینی پرند
شد آن نامور نامبردار هند
بدبق و بقیر و بکافور و مشک
سرتنگ تابوت کردند خشک
وزان جایگه تیز لشکر براند
به راه و به منزل فراوان نماند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: نگاهی به دشت از پشت فیل به زمین انداخت و در آن، دریاچه نیل را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: همه در مسیر باد به سمت درختان تلخ میروند و در مسیر آب، آرزوهای خود را جستجو میکنند.
هوش مصنوعی: نه از باد خبر آرامش گرفت، نه از خورشید نوری برای فرار یافت، و نه از تیغهی تیز شمشیر چارهای پیدا کرد.
هوش مصنوعی: زین طلایی بران شد و درگذشت، همه سرزمین هند را در اندوه خود غرق کرد.
هوش مصنوعی: انسانها به دلیل کمبودها و نارساییها، دو چشم خود را پر از درد و خشم کردهاند.
هوش مصنوعی: نه آنچه در این دنیا هست باقی میماند و نه آنچه موجود است، پس ای مرد دانا، از این دنیا تنها شادمانی را انتخاب کن و بپذیر.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است ثروتی به دست آید، اما به هیچ قیمتی نمیتواند زحمات و رنجهایی که برای آن میکشیم را جبران کند. در واقع، ارزش واقعی زندگی در لذتها و آرامشهای آن نهفته است و نباید به خاطر به دست آوردن ثروت، خود را به زحمت بیندازیم.
هوش مصنوعی: از دل سپاه که نگاه کرد، متوجه شد که آن پرچم تازه فرمانده را نمیبیند.
هوش مصنوعی: سوارکاری فرستاد تا دور و بر فیل بگردد و تمام خواستهها و تمایلات را جستجو کند.
هوش مصنوعی: ببینید آن گوهر درخشان که بر فراز آن، چهره سواران بنفش رنگ نمایان است.
هوش مصنوعی: چرا جوش و خروش از بین رفت و آرامش برقرار شد؟ آیا این به خاطر این نیست که چشمان من به دلیل غبار تیره شدهاند؟
هوش مصنوعی: راننده آمد و اطراف را نگریست، اما پرچم رهبران را ندید.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حال و احوال مردم و احساساتشان میپردازد. او میگوید که قلب همه افراد پر از صحبتها و داستانهای سواران و قهرمانان کشور است. به عبارت دیگر، این احساسات و روایتها در زندگی مردم تأثیر گذاشته و به نوعی همه درگیر این ماجراها هستند. این امر نشاندهندهی وحدت و اشتراک تجربیات مردم در برابر رویدادهای بزرگ و مهم است.
هوش مصنوعی: فرستاده بازگشت و مثل باد آمد و همه گفتگوها را به خاطر آورد.
هوش مصنوعی: فرمانده از پشت فیل پایین آمد و با پای پیاده به سمت جلو میرفت در حالی که به شدت گریه میکرد.
هوش مصنوعی: مردی که به میدان جنگ رفته بود، وقتی به جنازهٔ طلخند (یک رزمنده) برخورد، احساس کرد که دل سربازان از این مصیبت و غم به شدت در حال دلسردی و پژمردگی است.
هوش مصنوعی: تمام وجود او را که بررسی کنی، به جایی نخواهی رسید که نشانی از خستگی و آرزوهای برآورده نشده باشد.
هوش مصنوعی: خروشنده و نیرومند، همه دستانش پاره پاره شد و به خاطر او، غمگین و حزین نشسته است.
هوش مصنوعی: او با ناراحتی میگوید، ای جوانی که به سفر رفتهای، پر از درد و خستگی به دل و جان.
هوش مصنوعی: شما به دلیل تأثیرات منفی ستارهها به این حال و روز افتادهاید، وگرنه از نظر توانایی و قدرت، هیچ چیزی مانع شما نمیشد.
هوش مصنوعی: از آموزگاران دوری کن، زیرا تو رفتهای و دل مادرت در عذاب است.
هوش مصنوعی: با تو به خوبی رفتار کردم، اما از نصیحت من بهرهای نبردی.
هوش مصنوعی: وقتی حکیم به آنجا رسید، دید که دنیا به مانند جوی تلخی است که در آن مردهای قرار دارد.
هوش مصنوعی: برادرش با اندوه و گریه به حال آمده است و صدای سواران در دشت پهن به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: با شتاب و سر و صدا، در برابر سخنگو یاری میجست و میگفت: ای حاکم نوظهور، چقدر نالان و غمگینم!
هوش مصنوعی: پس از آن، فرزانه به زیبایی آراسته شد و شروع به سخن گفتن کرد. او گفت: ای پادشاه بزرگ و بلندمرتبه.
هوش مصنوعی: از این همه زاری و ناله چه نتیجهای حاصل میشود، وقتی که چنین حالتی بود و این روند طبیعی زندگی است.
هوش مصنوعی: سپاس از خداوندی که به تو کمک میکند و هیچ چیز ناگوار و تلخی را به دست تو نمیسپارد.
هوش مصنوعی: من در مورد همه چیزهایی که وجود دارند، به شاه از کیوان، بهرام، خورشید و ماه سخن گفتهام.
هوش مصنوعی: این جوان آنقدر به خود غره است که زمانی میرسد که قدرت زمان بر او چیره میشود و او را سر جای خود میآورد.
هوش مصنوعی: اکنون کار سخت و تلخی مانند باد میگذرد، که بر اثر نادانی و بیتوجهی به پیش میرود.
هوش مصنوعی: یک گروه بزرگ از انسانها پر از درد و خشم هستند و همهی آنها به تو خیره شدهاند.
هوش مصنوعی: آرامش را برای ما به ارمغان بیاور و به عقل ما آسایش ببخش تا دلمان نیز آرام گیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه، پادشاه را میبیند، در حالی که از درد و رنج گریان و بیپناه در مسیر حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: اگه کسی در برابر سرداران و جنگجویان، بیمِهری و کماحترامی کند، موجب میشود که او بیپروا و بیاحترامی بیشتری از خود نشان دهد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی مانند یک جام گلاب است که با یک گرد و غبار ناگهانی، به ضرر و فساد دچار میشود. در واقع، تشبیه به این صورت است که زیبایی و کیفیت شخص ظاهری، ممکن است به سرعت تحت تأثیر عوامل منفی قرار گیرد و از بین برود.
هوش مصنوعی: از فردی آگاه و خردمند نصیحتی شنید، که صدای بلندی از لشکر به گوش رسید.
هوش مصنوعی: آن لشکر حالا از این همه کارهای خوب و شگفتیها جدا نیست، پس بر آن و این همه چیزهایی که در دنیا وجود دارد، درود باد.
هوش مصنوعی: همه شما از من در امان باشید و از این موضوع، یادگاری از من به جای بگذارید.
هوش مصنوعی: بعد از آن، وقتی که دانایان را بخواند، با چشمان خود بسیار خون دل ابراز خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از نصیحتهای تلخی که به آنها داده شده بود، گفت آنچه را که خود نیز از او شنیده است.
هوش مصنوعی: یکی تابوتی از عاج، طلا و سنگهای قیمتی برای او ساخت.
هوش مصنوعی: صورت او را با پارچهای زیبا پوشاندهاند و او به نامی مشهور و معروف در هند تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: بدی، غم و تنگیهایی همچون بوی بد و دشواریهای زندگی را میتوان به تابوت تشبیه کرد که در آن خشکی و عدم خوشحالی وجود دارد. با وجود عناصر مختلفی مثل خاکستر، بوی خوش و تلخی، انسانها در زندگی با سختیها و تجربیات تلخ روبرو میشوند.
هوش مصنوعی: و از آن مکان، لشکری تندرو به راه میافتد و در هر مقصدی مدت زیادی نمیماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.