نخستین بیاراست طلخند جنگ
نبودش به جنگ دلیران درنگ
سرگنجهای پدر بر گشاد
سپه راهمه ترگ وجوشن بداد
همه شهر یکسر پر از بیم شد
دل مرد بخرد بدو نیم شد
که تا چون بود گردش آسمان
کرا برکشد زین دومهتر زمان
همه کشور آگاه شد زین دو شاه
دمادم بیامد زهر سو سپاه
بپوشید طلخند جوشن نخست
به خون ریختن چنگها را بشست
بیاورد گو نیز خفتان وخود
همیداد جان پدر را درود
بدان تندی ازجای برخاستند
همی پشت پیلان بیاراستند
نهادند برکوهه پیل زین
توگفتی همی راه جوید زمین
همه دشت پر زنگ وهندی درای
همه گوش پر ناله کرنای
به لشکر گه آمد دوشاه جوان
همه بهر بیشی نهاده روان
سپهر اندران رزمگه خیره شد
ز گرد سپه چشمها تیره شد
بر آمد خروشیدن گاو دم
ز دو رویه آواز رویینه خم
بیاراست با میمنه میسره
تو گفتی زمین کوه شد یکسره
دولشکر کشیدند صف بر دو میل
دو شاه سرافراز بر پشت پیل
درفشی درفشان به سر بر به پای
یکی پیکرش ببر و دیگر همای
پیاده به پیش اندرون نیزهدار
سپردار و شایستهٔ کار زار
نگه کرد گو اندران دشت جنگ
هوا دید چون پشت جنگی پلنگ
همه کام خاک وهمه دشت خون
بگرد اندرون نیزه بد رهنمون
به طلخند هرچند جانش بسوخت
ز خشم او دو چشم خرد رابدوخت
گزین کرد مردی سخنگوی گو
کزان مهتران او بدی پیشرو
که رو پیش طلخند و او را بگوی
که بیداد جنگ برادر مجوی
که هر خون که باشد برین ریخته
تو باشی بدان گیتی آویخته
یکی گوش بگشای بر پندگو
به گفتار بدگوی غره مشو
نباید که از ما بدین کارزار
نکوهش بود در جهان یادگار
که این کشور هند ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
بپرهیز ازین جنگ و آویختن
به بیداد بر خیره خون ریختن
دل من بدین آشتی شاد کن
ز فام خرد گردن آزاد کن
ازین مرز تا پیش دریای چین
تو راباد چندانک خواهی زمین
همه مهر با جان برابر کنیم
تو را بر سرخویش افسر کنیم
ببخشیم شاهی به کردار گنج
که این تخت و افسر نیرزد به رنج
وگر چند بیداد جویی همه
پراگندن گرد کرده رمه
بدین گیتی اندر نکوهش بود
همین رابدان سر پژوهش بود
مکن ای برادر به بیداد رای
که بیداد را نیست با داد پای
فرستاده چون پیش طلخند شد
به پیغام شاه از در پند شد
چنین داد پاسخ که او را بگوی
که درجنگ چندین بهانه مجوی
برادر نخوانم تو را من نه دوست
نه مغز تو از دودهٔ ما نه پوست
همه پادشاهی تو ویران کنی
چوآهنگ جنگ دلیران کنی
همه بدسگالان به نزد تواند
به بهرام روز اورمزد تواند
گنهکار هم پیش یزدان تویی
که بد نام و بد گوهر و بد خویی
ز خونی که ریزند زین پس به کین
تو باشی به نفرین و من به آفرین
و دیگر که گفتی ببخشیم تاج
هم این مرزبانی و این تخت عاج
هر آنگه که تو شهریاری کنی
مرا مرز بخشی و یاری کنی
نخواهم که جان باشد اندر تنم
وگر چشم برتاج شاه افگنم
کنون جنگ را بر کشیدم رده
هوا شد چو دیبا به زر آژده
ز تیر و ز ژوپین و نوک سنان
نداند کنون گورکیب ازعنان
برآورد گه بر سرافشان کنم
همه لشکرش را خروشان کنم
بران سان سپاه اندر آرم به جنگ
که سیرآید ازجنگ جنگی پلنگ
بیارند گو را کنون بسته دست
سپاهش ببینند هر سو شکست
که ازبندگان نیز با شهریار
نپوشد کسی جوشن کارزار
چو پاسخ شنید آن خردمند مرد
بیامد همه یک به یک یاد کرد
غمی شد دل گوچو پاسخ شنید
که طلخند را رای پاسخ ندید
پر اندیشه فرزانه را پیش خواند
ز پاسخ فراوان سخنها براند
بدو گفت کای مرد فرهنگ جوی
یکی چارهٔ کار با من بگوی
همه دشت خونست و بی تن سرست
روان را گذر بر جهانداورست
نباید کزین جنگ فرجام کار
به ما بازماند بد روزگار
بدو گفت فرزانه کای شهریار
نباید تو را پندآموزگار
گر از من همی بازجویی سخن
به جنگ برادر درشتی مکن
فرستادهای تیز نزدیک اوی
سرافراز با دانش و نرم گوی
بباید فرستاد و دادن پیام
بگردد مگر او ازین جنگ رام
بدو ده همه گنج نابرده رنج
تو جان برادر گزین کن ز گنج
چو باشد تو را تاج و انگشتری
به دینار با او مکن داوری
نگه کردم از گردش آسمان
بدین زودی او را سرآید زمان
ز گردنده هفت اختر اندر سپهر
یکی را ندیدم بدو رای ومهر
تبه گردد او هم بدین دشت جنگ
نباید گرفتن خود این کار تنگ
مگر مهر شاهی و تخت و کلاه
بدان تات بد دل نخواند سپاه
دگر هرچ خواهد ز اسب و ز گنج
بده تا نباشد روانش به رنج
تو گر شهریاری و نیکاختری
به کار سپهری تواناتری
ز فرزانه بشنید شاه این سخن
دگر باره رای نوافگند بن
ز درد برادر پر از آب روی
گزین کرد نیک اختری چربگوی
بدوگفت گو پیش طلخند شو
بگویش که پر درد و رنجست گو
ازین گردش رزم و این کارزار
همیخواهد از داور کردگار
که گرداند اندر دلت هوش ومهر
به تابی ز جنگ برادر توچهر
به فرزانهای کو به نزدیک تست
فروزندهٔ جان تاریک تست
بپرس از شمار ده و دو و هفت
که چون خواهد این کار بیداد رفت
اگر چند تندی و کنداوری
هم از گردش چرخ برنگذری
همه گرد بر گرد ما دشمنست
جهانی پر از مردم ریمنست
همان شاه کشمیر وفغفور چین
که تنگست از ایشان به ما بر زمین
نکوهیده باشیم ازین هر دو روی
هم از نامداران پرخاشجوی
که گویند کز بهر تخت وکلاه
چرا ساخت طلخند و گو رزمگاه
به گوهر مگر هم نژاده نیند
همان از گهر پاکزاده نیند
ز لشکر گر آیی به نزدیک من
درفشان کنی جان تاریک من
ز دینار و دیبا و از اسب و گنج
ببخشم نمانم که مانی به رنج
هم از دست من کشور و مهر و تاج
بیابی همان یاره و تخت عاج
زمهر برادر تو را ننگ نیست
مگر آرزویت جز از جنگ نیست
اگر پند من سر به سر نشنوی
به فرجام زین بد پشیمان شوی
فرستاده آمد چو باد دمان
به نزدیک طلخند تیره روان
بگفت آنچ بشنید و بفزود نیز
ز شاهی و ز گنج و دینار و چیز
چو بشنید طلخند گفتار اوی
خردمندی و رای و دیدار اوی
ازان کآسمان را دگر بود راز
بگفت برادر نیامد فراز
چنین داد پاسخ که گو رابگوی
که هرگز مبادی جز از چاره جوی
بریده زوانت بشمشیر بد
تنت سوخته ز آتش هیربد
شنیدم همه خام گفتار تو
نبینم جز از چاره بازار تو
چگونه دهی گنج و شاهی بمن
توخود کیستی زین بزرگ انجمن
توانایی و گنج و شاهی مراست
ز خورشید تا آب و ماهی مراست
همانا زمانت فراز آمدست
کت اندیشههای دراز آمدست
سپاه ایستاده چنین بر دومیل
ز آورد مردان و پیکار پیل
بیارای لشکر فراز آر جنگ
به رزم آمدی چیست رای درنگ
چنان بینی اکنون ز من دستبرد
که روزت ستاره بباید شمرد
ندانی جز افسون و بند و فریب
چودیدی که آمد بپیشت نشیب
ازاندیشهای دور و ز تاج و تخت
نخواند تو را دانشی نیکبخت
فرستاده آمد سری پر ز باد
همه پاسخ پادشا کرد یاد
چنین تا شب تیره بنمود روی
فرستاده آمد همی زین بدوی
فرود آمدند اندران رزمگاه
یکی کنده کندند پیش سپاه
طلایه همیگشت بر گرد دشت
بدین گونه تارامش اندر گذشت
چوبرزد سر از برج شیرآفتاب
زمین شد بکردار دریای آب
یکی چادر آورد خورشید زرد
بگسترد برکشور لاژورد
برآمد خروشیدن کرنای
هم آواز کوس از دو پرده سرای
درفش دو شاه نوآمد به دید
سپه میمنه میسره برکشید
دو شاه سرافراز در قلبگاه
دو دستور فرزانه درپیش شاه
به فرزانهٔ خویش فرمود گو
که گوید به آواز با پیشرو
که بر پای دارید یکسر درفش
کشیده همه تیغهای بنفش
یکی ازیلان پیش منهید پای
نباید که جنبد پیاده ز جای
که هرکس تندی کند روز جنگ
نباشد خردمند یا مرد سنگ
ببینم که طلخند با این سپاه
چگونه خرامد به آوردگاه
نباشد جز از رای یزدان پاک
ز رخشنده خورشید تا تیره خاک
ز پند آزمودیم وز مهر چند
نبود ایچ ازین پندها سودمند
گر ایدون که پیروز گردد سپاه
مرا بردهد گردش هور و ماه
مریزید خون از پی خواسته
که یابید خود گنج آراسته
وگر نامداری بود زین سپاه
که اسب افگند تیز برقلبگاه
چو طلخند را یابد اندر نبرد
نباید که بر وی فشانند گرد
نیایش کنان پیش پیل ژیان
بباید شدن تنگ بسته میان
خروشی برآمد که فرمان کنیم
ز رای تو آرایش جان کنیم
وزان روی طلخند پیش سپاه
چنین گفت با پاسبانان گاه
گر ایدون که باشیم پیروزگر
دهد گردش اختر نیک بر
همه تیغها کینه رابر کشیم
به یزدان پناهیم و دم در کشیم
چو یابید گو را نبایدش کشت
نه با اوسخن نیز گفتن درشت
بگیریدش از پشت آن پیل مست
به پیش من آرید بسته دو دست
همانگه خروشیدن کرنای
برآمد زدهلیز پردهسرای
همه کوه و دریا پر آواز گشت
توگفتی سپهر روان بازگشت
ز بس نعره و چاک چاک تبر
ندانست کس پای گیتی ز سر
ز رخشنده پیکان و پر عقاب
همی دامن اندر کشید آفتاب
زمین شد به کردار دریای خون
در ودشت بد زیرخون اندرون
دو پیل ژیان شاهزاده دو شاه
براندند هر دو ز قلب سپاه
برآمد خروشی ز طلخند وگو
که از باد ژوپین من دور شو
به جنگ برادر مکن دست پیش
نگه دار ز آواز من جای خویش
همی این بدان گفت وآن هم بدین
چودریای خون شد سراسر زمین
یلانی که بودند خنجر گزار
بگشتند پیرامن کارزار
ز زخم دوشاه آن دو پرخاشجوی
همی خون و مغز اندر آمد به جوی
برین گونه تا خور ز گنبد بگشت
وز اندازه آویزش اندرگذشت
خروش آمد از دشت و آواز گو
که ای جنگسازان و گردان نو
هرآنکس که خواهد زما زینهار
مدارید ازو کینه در کارزدار
بدان تا برادر بترسد ز جنگ
چوتنها بماند نسازد درنگ
بسی خواستند از یلان زینهار
بسی کشته شد در دم کار زار
چو طلخند بر پیل تنها بماند
گو او را به آواز چندی بخواند
که رو ای برادر به ایوان خویش
نگه کن به ایوان و دیوان خویش
نیابی همانا بسی زنده تن
از آن تیغزن نامدار انجمن
همه خوب کاری ز یزدان شناس
وزو دار تا زنده باشی سپاس
که زنده برفتی تو از پیش جنگ
نه هنگام رایست و روز درنگ
چوبشنید طلخند آواز اوی
شد از ننگ پیچان و پر آب روی
به مرغ آمد از دشت آوردگاه
فراز آمدندش زهر سو سپاه
در گنج بگشاد و روزی بداد
سپاهش شد آباد و با کام وشاد
سزاوار خلعت هر آنکس که دید
بیاراست او را چنانچون سزید
به دینار چون لشکر آباد گشت
دل جنگجوی از غم آزادگشت
پیامی فرستاد نزدیک گو
که ای تخت را چون بپالیز خو
برآنی که از من شدی بیگزند
دلت را به زنار افسون مبند
به آتش شوی ناگهان سوخته
روان آژده چشمها دوخته
چو بشنید گو آن پیام درشت
دلش راز مهر برادر بشست
دلش زان سخن گشت اندوهگین
به فرزانه گفت این شگفتی ببین
بدوگفت فرزانه کای شهریار
تویی از پدر تخت را یادگار
ز دانش پژوهان تو داناتری
هم از تاجداران تواناتری
مرا این درستست و گفتم بشاه
ز گردنده خورشید و تابنده ماه
که این نامور تا نگردد هلاک
بگردد چو مار اندرین تیره خاک
به پاسخ تو با او درشتی مگوی
بپیوند و آزرم او را بجوی
اگر جنگ سازد بسازیم جنگ
که او با شتابست و ما با درنگ
سپهبد فرستاده را پیش خواند
به خوبی فراوان سخنها براند
بدوگفت رو با برادر بگوی
که چندین درشتی و تندی مجوی
درشتی نه زیباست با شهریار
پدرنامور بود و تو نامدار
مرا این درستست کز پند من
تو دوری نجویی ز پیوند من
ولیکن مرا ز آنک هست آرزوی
که تو نامور باشی و نامجوی
بگویم همه آنچ اندر دلست
سخنها که جانم برو مایلست
تو را سر بپیچد ز دستور بد
زآسانی و رای وراه خرد
مگوی ای برادر سخن جز بداد
که گیتی سراسر فسونست و باد
سوی راستی یاز تا هرچ هست
ز گنج و ز مردان خسروپرست
فرستم همه سر به سر پیش تو
ببیند روان بداندیش تو
که اندر دل من جز از داد نیست
مباد آنک از جان تو شاد نیست
برینست رایم که دادم پیام
اگر بشنود مهتر خویش کام
ور ایدون که رایت جز از جنگ نیست
به خوبی و پیوندت آهنگ نیست
بسازم کنون جنگ را لشکری
که باید سپاه مرا کشوری
ازین مرز آباد ما بگذریم
سپه را همه پیش دریا بریم
یکی کنده سازیم گرد سپاه
برین جنگجویان ببندیم راه
ز دریا بکنده در آب افگنیم
سراسر سر اندر شتاب افگنیم
بدان تا هرآنکس که بیند شکست
ز کنده نباشد ورا راه جست
ز ماهرک پیروز گردد به جنگ
بریزیم خون اندرین جای تنگ
سپه را همه دستگیر آوریم
مبادا که شمشیر و تیر آوریم
فرستاده برگشت و آمد چو باد
بروبر سخنهای گو کرد یاد
چوطلخند بشنید گفتار گو
ز لشکر هرآنکس که بد پیشرو
بفرمود تا پیش او خواندند
سزاوار هر جای بنشاندند
همه پاسخ گو بدیشان بگفت
همه رازها برگشاد از نهفت
به لشکر چنین گفت کین جنگ نو
به دریا که اندیشه کردست گو
چه بینید واین را چه رای آوریم
که اندیشه او به جای آوریم
اگر بود خواهید با من یکی
نپیچید سر را ز داد اندکی
اگر جنگ جویم چه دریا چه کوه
چو در جنگ لشکر بود هم گروه
اگر یار باشید با من به جنگ
از آواز روبه نترسد پلنگ
هر آنکس که جویند نام بزرگ
ز گیتی بیابند کام بزرگ
جهانجوی اگر کشته گردد به نام
به از زنده دشمن بدو شادکام
هر آنکس که درجنگ تندی کند
همی از پی سودمندی کند
بیابید چندان ز من خواسته
پرستنده و اسب آراسته
ز کشمیر تا پیش دریای چین
به هر شهر برماکنند آفرین
ببخشم همه شهرها بر سپاه
چوفرمان مرا گردد و تاج و گاه
بپاسخ همه مهتران پیش اوی
یکایک نهادند برخاک روی
که ما نام جوییم و تو شهریار
ببینی کنون گردش روزگار
ز درگاه طلخند برشد خروش
ز لشکر همه کشور آمد بجوش
سپه را همه سوی دریا کشید
وزان پس سپاه گوآمد پدید
برابر فرود آمدند آن دو شاه
که بودند با یکدگر کینه خواه
بگرد اندرون کندهای ساختند
چوشد ژرف آب اندر انداختند
دو لشکر برابر کشیدند صف
سواران همه بر لب آورده کف
بیاراست با میسره میمنه
کشیدند نزدیک دریا بنه
دو شاه گرانمایه پر درد و کین
نهادند برپشت پیلان دو زین
به قلب اندرون ساخته جای خویش
شده هر یکی لشکر آرای خویش
زمین قار شد آسمان شد بنفش
ز بس نیزه و پرنیانی درفش
هوا شد ز گرد سپاه آبنوس
ز نالیدن بوق وآوای کوس
تو گفتی که دریا بجوشد همی
نهنگ اندرو خون خروشد همی
ز زخم تبرزین و گوپال و تیغ
ز دریا برآمد یکی تیره میغ
چو بر چرخ خورشید دامن کشید
چنان شد که کس نیز کس را ندید
توگفتی هوا تیغ بارد همی
بخاک اندرون لاله کارد همی
ز افگنده گیتی بران گونه گشت
که کرکس نیارست برسرگذشت
گروهی بکنده درون پر ز خون
دگر سر بریده فگنده نگون
ز دریا همیخاست از باد موج
سپاه اندر آمد همی فوج فوج
همه دشت مغز و جگر بود و دل
همه نعل اسبان ز خون پر ز گل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شاه کشمیر فغفور
هوش مصنوعی: نخستین باری که به میدان جنگ رفت، هیچ چیزش نشاندهندهی شکست نداشت و در نبرد دلیران تردید نکرد.
هوش مصنوعی: من از گنجهای پدرم بهرهمند شدم و سپاهیان را به حرکت واداشتم و به آنها زره و سلاح دادم.
هوش مصنوعی: همه جا در شهر پر از ترس و نگرانی شد و دل مرد دانا به دو نیم تقسیم گردید.
هوش مصنوعی: بیت به نوعی بیانگر این است که هیچکس نمیتواند از تأثیرات و تغییرات مداوم زمان و جهان رهایی یابد. همگان تحت تأثیر گردش و تغییرات آسمان و زمان قرار دارند و نمیتوانند از آن فرار کنند.
هوش مصنوعی: تمامی کشور از وجود این دو شاه آگاه شدند و به تدریج از همه سمتها سپاه به سوی آنها آمد.
هوش مصنوعی: شروع کنید با پوشیدن زره، تا اینکه خون بپاشید و نشانهای جنگ را پاک کنید.
هوش مصنوعی: بیا و خواب بر من بیاور و همچنین جان پدر را هم ارج بگذار.
هوش مصنوعی: بدانید که با شجاعت و سرعت، از زمین برخاستند و به آرامی بر پشت فیلها نشستهاند.
هوش مصنوعی: آنها بر روی کوه فیل را قرار دادند و تو گویی زمین راه را جستجو میکند.
هوش مصنوعی: در دشت پر از عطر زنگ و هند، همه جا صدای نالهای مانند نغمهی کرنای به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: دو شاه جوان به میدان نبرد آمدند و همه به سمت دشت پیش رفتند.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، آسمان از گرد و غبار به وجود آمده، دچار حیرت و سردرگمی شده و دیدگان نیروها در اثر این گرد و غبار تاریک شده است.
هوش مصنوعی: به گوش میرسد صدای گاوی که با دمش دو صدا را ایجاد میکند و صدای آن به آرامی در فضا پراکنده میشود.
هوش مصنوعی: شما با خوشی و شادابی همه چیز را آراستهای، آنچنان که گویی زمین به کلی به کوه تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: دو لشکر به صف ایستادهاند، در کنار دو شاه با افتخار که بر پشت فیل نشستهاند.
هوش مصنوعی: پرچمی درخشان روی سر او است و پای او را به وسیله یک پیکر زیبا برش دار. دیگری هم مانند پرندهای است که در آسمان پرواز میکند.
هوش مصنوعی: کسی که به جنگ میرود باید با پای خود به جلو برود و در میدان نبرد، به نیروی خود تکیه کند و شایستهی انجام کارهای دشوار باشد.
هوش مصنوعی: نگاه کرد و در دشت جنگ، هوای جنگ را مثل پشت پلنگ دید.
هوش مصنوعی: تمام سرزمین پر از خاک و دشتها غرق در خون است، همچنین نیزهها در این وضعیت راهنمایی میکنند.
هوش مصنوعی: اگرچه جانش از خشم او سوخته است، اما او چهره خود را به تندی تحول داده و از شدت خشم، به دو چشم خردش نگاه دوخته است.
هوش مصنوعی: مردی را برگزیدند تا سخن بگوید، زیرا او در بین بزرگان و پیشوایان از همه جلوتر بود.
هوش مصنوعی: به کسی که به تو نزدیک است بگو که درگیری و ظلم برادر را جستجو نکند و به سمت خوشی و آرامش برود.
هوش مصنوعی: هر خونی که در این دنیا ریخته شود، تو به نوعی به آن مرتبط و دامنگیر هستی.
هوش مصنوعی: به کسی که نصیحت میکند گوش بده و به حرفهای بدگویی که صحبتهای او فقط فریبدهنده است، اهمیت نده.
هوش مصنوعی: نباید در این جنگ و دعوا از ما سرزنش و نکوهش شود؛ زیرا در این دنیا چیزی از ما به یادگار مانده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که امیدوار است که سرزمین هند تبدیل به مکانی برای زندگی پلنگها و شیرها شود و به نوعی از ویرانی و نابودی رهایی یابد. به تصویر کشیدن این ایده، به مفهوم آسیبدیدن و جنگلها و حیات وحش اشاره دارد و آرزوی بازگشت به زندگی طبیعی و بکر در این سرزمین را نمایش میدهد.
هوش مصنوعی: از درگیری و ظلم و ستم پرهیز کن و از ریختن بیدلیل خون دیگران دوری کن.
هوش مصنوعی: دل من را با این آشتی شاد کن و از بندهای خرد و اندیشههای محدود رهایم کن.
هوش مصنوعی: از این سرزمین تا دل دریای چین، تو با قدرت و آزادی به اندازهای که میخواهی، در اختیار داری.
هوش مصنوعی: همه عشق و محبت را با جان و دل یکی کنیم و تو را مانند یک تاج بر بالای سر خود بگذاریم.
هوش مصنوعی: ما از مقام و قدرت سلطنت چشمپوشی میکنیم، زیرا گنج و ثروت واقعی در کردار نیک و عمل درست است و این تخت و تاج ارزش تحمل زحمت را ندارند.
هوش مصنوعی: اگرچه برخی از افراد به ظلم و ستم خود ادامه میدهند، اما در نهایت گله و جمعیت به هم خواهند پیوست.
هوش مصنوعی: در این دنیا، تنها چیزی که در نقد و سرزنش به چشم میخورد، همین است که به جستجوی حقیقت بپردازیم.
هوش مصنوعی: ای برادر، به ظلم و ناحق رأی نده، زیرا ظلم هرگز پایهای محکم مانند عدالت ندارد.
هوش مصنوعی: فرستاده وقتی به نزد طلخند رسید، با پیام شاه به او پند و نصیحت کرد.
هوش مصنوعی: او را بگو که در جنگ هیچ بهانهای جستجو نکند.
هوش مصنوعی: من تو را برادر نمیدانم، نه دوست و نه همنوع. تو نه از ذات ما هستی و نه از شجرهٔ ما.
هوش مصنوعی: اگر به جنگ و درگیری روی بیاوری، همه سلطنت و قدرت تو را به نابودی میکشی.
هوش مصنوعی: تمام افراد بدخواه در نزد تو هستند مانند روز بهرام، که روزی خوب و مبارک است.
هوش مصنوعی: خداوند میداند که حتی اگر گناهکار باشی، تو در هویت و طبیعت خود ، با ویژگیهای منفی و ناپسند شناخته میشوی.
هوش مصنوعی: از این پس هر کس که به خاطر کینهات خون بریزد، تو با نفرینش دست و پنجه نرم خواهی کرد و من با ستایش و تحسین.
هوش مصنوعی: و همچنین اینکه گفتی ما باید تاج و تخت و مرزبانی را ببخشیم.
هوش مصنوعی: هر بار که تو به من محبت و توجه میکنی، باعث میشوی که احساس آرامش و حمایت کنم.
هوش مصنوعی: نمیخواهم که جانم در بدنم باشد، حتی اگر چشمانم را بر تاج شاه بگذارم.
هوش مصنوعی: حالا تصمیم به جنگ گرفتم و این درگیری رنگ و بویی شبیه دیبا و زر گرفته است، مانند زیبایی و جلا.
هوش مصنوعی: نمیداند که تیر و نیزه و نوک سنان چه تأثیری دارند، اکنون گورکیب از مهار چیزی خبر ندارد.
هوش مصنوعی: هرگاه به میدان بیایم، همگان را به وجد میآورم و لشکر دشمن را به هیجان و آشفتگی میاندازم.
هوش مصنوعی: بدین معناست که من سپاهی را برای جنگ آماده میکنم، زیرا جنگی که با قدرت و ferocity پیش میرود، خود را راضی نمیکند و به دنبال آرامش نمیگردد.
هوش مصنوعی: فروختگان جنگ را ببینید که اکنون با دستان بسته و بدون هیچ امکاناتی هر جا که بروند، شکست و ناکامی را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: هیچکس از بندگان نمیتواند با شهریار در میدان جنگ سلاحی بهدست گیرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد خردمند پاسخ را شنید، به مرور تمام افراد را به یاد آورد و نام تکتک آنها را به ذهنش آورد.
هوش مصنوعی: دل غمگین من به خاطر این پاسخ تلخی که شنید، دیگر امیدی به پاسخ ندارد.
هوش مصنوعی: فرزانهای با فکر خود، به پاسخهای زیادی که در ذهنش داشت، به راحتی سخن میگفت.
هوش مصنوعی: او به مردی که به دنبال دانش و فرهنگ بود، گفت: «به من بگو که برای این مشکل چه راه حلی وجود دارد.»
هوش مصنوعی: تمام دشتها پر از خون و بدون جسم هستند و روح در حال عبور از پیشگاه داور جهانی است.
هوش مصنوعی: نباید بگذاریم نتیجهی این جنگ به ما برسد، چون روزگار بدی در انتظار ماست.
هوش مصنوعی: فرزانه به شهریار میگوید که نیازی به نصیحت کردن تو نیست.
هوش مصنوعی: اگر از من سؤال میکنی، در مورد موضوعی حساس صحبت نکن و به طرف مقابل تند نرو.
هوش مصنوعی: پیامی فرستاده شده که به فردی با دانش و با صلاحیت نزدیک میشود و او را با نرمی و لطافت خطاب قرار میدهد.
هوش مصنوعی: باید پیام فرستاده شود و این موضوع ادامه یابد، مگر اینکه او از این جنگ آرامش بگیرد.
هوش مصنوعی: سختی های زندگی را فراموش کن و به هیچ چیزی جز خواهر یا برادر خود اهمیت نده. این شخص ارزشمندتر از هر ثروتی است که بدون زحمت به دست آمده باشد.
هوش مصنوعی: اگر تاج و انگشتری داشته باشی، با پول و ثروت خود قضاوت نکن.
هوش مصنوعی: به آسمان نگاهی انداختم و دیدم که زمان به سرعت به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: در آسمان که هفت ستاره در حال گردشاند، هیچگاه ندیدم که یکی از آنها بدون فکر و محبت عمل کند.
هوش مصنوعی: در این دشت جنگ، او نیز از بین میرود و نباید خود را در این کار سخت درگیر کند.
هوش مصنوعی: آیا فقط بخاطر محبت و قدرت شاه و جایگاهش، مردم بر لشکر او میتازند و او را میستایند؟
هوش مصنوعی: هرچه از اسب و ثروت میخواهد، به او بده تا دیگر روحش در زحمت نباشد.
هوش مصنوعی: اگر تو فرمانروایی با نیکی و خوبی، در انجام کارها از آسمان و سرنوشت قویتر و تواناتری.
هوش مصنوعی: شاه از یکی از افراد بافرزDisc صحبت را شنید و دوباره به فکر فرو رفت.
هوش مصنوعی: برادر از درد و رنج خود پر از اشک شده و در این حال تصمیم میگیرد تا یکی از ستارههای خوشبخت و توانا را انتخاب کند که بتواند در این شرایط به او کمک کند و او را تسلی بخشد.
هوش مصنوعی: به او بگو که با چهرهی تلخ و خشمگین مواجه شدهای و به او بگو که این شرایط برای تو خیلی دردناک و سخت است.
هوش مصنوعی: از این نبرد و جنگ و تلاش، همواره خواهان عدالت و حکمتی از سوی پروردگار است.
هوش مصنوعی: در دل تو، هوش و مهر را به گردش درآورد تا از جنگ برادر خود ناراحت نباشی.
هوش مصنوعی: به فرد دانایی که در نزدیکی توست، نور زندگیات را روشن میکند و به تو حیات میبخشد.
هوش مصنوعی: از کسانی که به تعداد مشخصی هستند، بپرس که نتیجه این کار نادرست چه خواهد شد و چگونه به انجام خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر چه گاهی با مشکلات و سختیها روبرو میشوی، اما نباید از ناامیدی و تندی در رفتار دوری کنی.
هوش مصنوعی: همه جا دشمنانی دور و بر ما هستند و دنیا پر از افرادی است که به ما حسرت میزنند.
هوش مصنوعی: شاه کشمیر و فرمانرواى چین، هر دو از ما بر زمین در تنگنا و مشکلاتی قرار دارند.
هوش مصنوعی: ما باید از این دو ویژگی زشت، که در شخصیت اشخاص نامدار پرخاشجو وجود دارد، انتقاد کنیم.
هوش مصنوعی: میگویند چرا برای تخت و تاج خود طلا و جواهرات گرانبها فراهم کردهای، در حالی که برای میدان نبرد چه تدارکاتی دیدهای؟
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که یک گوهر، از خانوادهای نیکو بجز از همین خانواده پاک و شریف باشد؟
هوش مصنوعی: اگر از سپاه بیایی و به من نزدیک شوی، میتوانی جان تاریک و غمگین من را روشن کنی.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم مال و ثروت و زیباییها را ببخشم، نمیخواهم که عشق تو باعث رنج من شود.
هوش مصنوعی: هم از دست من، هم تاج و محبت و کشور را به دست خواهی آورد، همانطور که تخت عاج را مییابی.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که تو را از برادرت متمایز میکند، این است که آرزویت فقط درگیر جنگ و خونریزی است و این برای تو شرمآور نیست.
هوش مصنوعی: اگر به حرفهای من توجه نکنید، در پایان از کارهایی که انجام دادهاید پشیمان خواهید شد.
هوش مصنوعی: فرستادهای مانند نسیم صبحگاهی آمد و به سوی طلخند تاریک روانه شد.
هوش مصنوعی: او گفت آنچه را که شنیده بود و همچنین افزود از شاهی و گنج و دینار و دیگر چیزها.
هوش مصنوعی: وقتی او سخن تلخ او را شنید، به معقول بودن و درایت و چشمان او پی برد.
هوش مصنوعی: چون آسمان دیگر رازی دارد، برادر نتوانست آن را بیان کند و بالا نرفت.
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که به دیگران بگوید که هیچگاه راهی برای رهایی از مشکلات به جز تلاش و تدبیر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: با شمشیر از هم جدا شدهای و بدنت از آتش هیربد سوخته است.
هوش مصنوعی: شنیدهام که همه چیزهایی که میگویی بیپایه و بیمایهاند، اما من جز نتیجه کار تو را نمیبینم.
هوش مصنوعی: چطور میتوانی گنج و سلطنت را به من بدهی؟ تو خودت چه کسی هستی در این جمع بزرگ؟
هوش مصنوعی: من دارای قدرت، ثروت و سلطنت هستم که از خورشید تا آب و ماهی در اختیارم است.
هوش مصنوعی: به زودی زمان مناسبی برای فکر کردن و برنامهریزیهای عمیق و طولانی فرامیرسد.
هوش مصنوعی: ارتش آمادهای در این میدان، از مردان جنگجو و نیروهایی که مانند فیل در میدان نبرد حاضرند.
هوش مصنوعی: نیروهای جنگی را آماده کن و به صف آر، چون به میدان نبرد آمدهای؛ درنگ و تردید برای چیست؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچنان در حال حاضر تحت تاثیر من هستی و بر من تأثیر گذاشتهای که باید روزها را مانند ستارهها بشماری. به عبارت دیگر، ارتباط و تأثیر من بر تو به حدی است که لحظات زندگیات را گم میکنی و آنها را به طور دقیق نمیشماری.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که جز فریب و تلهای برای تو چیزی وجود ندارد، زمانی که به او نزدیک میشوی، تو را به سمت خود میکشد.
هوش مصنوعی: به دور از فکر و خیال و بیتوجه به مقام و قدرت، برای تو هیچ دانش خوبی حاصل نخواهد شد.
هوش مصنوعی: پیامبری آمد که سرش پر از خبر بود و تمام پاسخها را به یاد پادشاه آورد.
هوش مصنوعی: در شب تاریک، چهرهی فرستادهای نمایان شد که به دنبال خبرهایی از بیابان آمده بود.
هوش مصنوعی: در میدان نبرد، کسی به زمین افتاد و سپاهیان از او حمایت کردند.
هوش مصنوعی: پیشاهنگی در حال گردش در اطراف دشت بود و به این شکل، آرامش خود را حفظ کرد و گذشت.
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید از بالای دمنوش شیر بالا میرود، زمین به خاطر رفتار دریا به حرکت درمیآید.
هوش مصنوعی: یک نفر چادری را به رنگ زرد برای آسمان گستراند و آن را بر سرزمین آبی رنگ قرار داد.
هوش مصنوعی: صدای کرنای موزون و همزمان با نواهای کوس از دو سوی پردهخانه بلند شد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به تماشای ورود دو فرمانروای جدید اشاره شده است. آنها با شکوه و عظمت، پرچم خود را برافراشتهاند و نمایانگر نیروی خود در جبهههای مختلف هستند. یکی از آنها به سمت میمنه و دیگری به سمت میسره، به نشانه حضور و گسترش قدرت خود، خود را معرفی میکند.
هوش مصنوعی: در مرکز یک زمین بزرگ، دو پادشاه با شکوه در کنار هم قرار دارند و دو اندیشمند فرزانه در کنار آنها حضور دارند تا به آنها راهنمایی کنند.
هوش مصنوعی: به فرد دانا و عاقل خود دستور داد که به کسی که جلوتر است بگوید با صدای بلند صحبت کند.
هوش مصنوعی: شما به صورت کامل و با اقتدار، پرچم سرخی را در دست دارید که تمام شمشیرهای بنفش را به نمایش گذاشته است.
هوش مصنوعی: از زمان قدیم، کسی نباید پا به عقب بردارد و باید در جای خود ثابت بماند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در روز جنگ تندی کند، نشان از نادانی اوست و به نوعی مانند سنگ است که نمیتواند به درستی فکر کند.
هوش مصنوعی: میخواهم ببینم که چگونه طلخند با این لشکر به میدان جنگ میآید و راه میرود.
هوش مصنوعی: تنها از اراده خداوند پاک است که همه چیز از خورشید درخشان تا زمین تیره شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: ما از پند و نصیحتها چیزهایی را یاد گرفتهایم و درک کردهایم که محبت و عشق در این نصیحتها هیچ فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که سپاه من پیروز شود، روزگار و زمانه نیز به نفع من خواهد بود.
هوش مصنوعی: خود را برای به دست آوردن خواستههایتان به زحمت نیندازید و هزینه نکنید، زیرا آنچه که به دنبالش هستید در درون خودتان نهفته است.
هوش مصنوعی: اگر کسی در این لشکر همچون یک فرد برتر و معروف باشد که با شجاعت و سرعت اسب خود را به دل میدان جنگ برساند،
هوش مصنوعی: هنگامی که کسی در میدان جنگ به سختی و ناکامی مواجه میشود، نباید بر او خرده گرفت و او را سرزنش کرد.
هوش مصنوعی: برای درخواست کردن و نیایش کردن در مقابل قدرت بزرگ زندگی، باید در شرایط سخت و دشوار قرار بگیریم و خود را در محاطی تنگ ببینیم.
هوش مصنوعی: صدایی بلند شد که به دستور تو عمل کنیم و جان خود را زیبا و آراسته کنیم.
هوش مصنوعی: و از آن چهرهی زشتش در برابر سپاه، اینگونه با نگهبانان سخن گفت:
هوش مصنوعی: اگر چنین باشد که ما پیروز و موفق باشیم، گردش ستارهها نیز به نفع ما خواهد بود.
هوش مصنوعی: تمام شمشیرها را به سمت کینه برمیکشیم و به خدا پناه میبریم و در آرامش مینفسیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی را پیدا کردی که میتوانی با او به تفاهم برسی، نباید او را اذیت کردی یا قصد آسیبی به او داشته باشی. همچنین، حتی در گفتوگو هم نباید با زبان تند و بیاحترامی با او صحبت کنی.
هوش مصنوعی: او را از پشت آن فیل مست بگیرید و به جلو بیاورید، با دستهای بسته.
هوش مصنوعی: در همان لحظه، صدای کرنای در حال نواختن و شور و هیجان در فضا پیچید.
هوش مصنوعی: همه جا پر از صدا و نوای طبیعی شده است، انگار که آسمان دوباره به حرکت درآمده و به زندگی برگشته است.
هوش مصنوعی: به خاطر سروصدای زیاد و بلوا، هیچکس متوجه نشد که پای عالم از کجا شروع میشود.
هوش مصنوعی: آفتاب مانند پیکانی درخشان و پر عقاب در حال حرکت است و دامن خود را در آسمان میکشاند.
هوش مصنوعی: زمین مانند دریایی از خون شده و در دشت، زیر آن، دریاچهای از خون وجود دارد.
هوش مصنوعی: دو فیل بزرگ مانند شاهزادهها، هر دو از میان قلب سپاه عبور کردند و به سمت جلو رفتند.
هوش مصنوعی: صدایی از دور شنیده میشود که به دیگران میگوید از من فاصله بگیرند و دور شوند.
هوش مصنوعی: با برادر خود به نزاع نپرداز و دستت را جلو نبر، جای خود را خوب بشناس و به صدای من توجه کن.
هوش مصنوعی: همه جا پر از خون و خونریزی شده و این موضوع باعث شده که زندگی و زمین دیگر جایی برای آسایش نداشته باشد.
هوش مصنوعی: جوانمردانی که در میدان نبرد و رزم حاضر بودند، به دور هم جمع شدند و آمادهی مقابله شدند.
هوش مصنوعی: از زخمی که دو حریف پرخاشگر بر هم میزنند، خون و مغزشان به جوی جاری میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که چون خورشید به دور گنبد آسمان میچرخد و از حد و اندازهای که برای آویزش در نظر گرفته شده، گذر میکند. به عبارتی دیگر، به تغییرات و حرکتهای خورشید و تأثیر آن بر فضای اطراف اشاره دارد.
هوش مصنوعی: صدای بلندی از دشت به گوش میرسد و نداهایی به گوش میرسد که به جنگجویان و پیشروان جدید فراخوان میدهد.
هوش مصنوعی: هر کسی که از من چیزی میخواهد، «مواظب باشید» از او کینهای در دل نداشته باشید.
هوش مصنوعی: اگر برادری بخواهد از جنگ بترسد، باید بداند که تنها ماندن او موجب تأخیر در تصمیمگیری نمیشود.
هوش مصنوعی: بسیاری از دلاوران تقاضا کردند که با احتیاط عمل کنند، اما در آن لحظه حساس جنگ، خیلیها جان خود را از دست دادند.
هوش مصنوعی: اگر طلا بر روی فیل تنها بماند، آیا به او چند بار از راه صدا خبر میدهند؟
هوش مصنوعی: برادر، به پیشانی خانه و مکان خود نگاهی بینداز؛ به دقت به آنچه که متعلق به توست توجه کن.
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی یافت که زندهای از تیغ آن مبارز مشهور بدست آید.
هوش مصنوعی: همه کارهای نیک را از خداوند بشناس و تا زمانی که زنده هستی، از او سپاسگزاری کن.
هوش مصنوعی: اگر زنده ماندهای، از پیش جنگ برو و به تأمل و تعلل نپرداز.
هوش مصنوعی: چوب، صدای تلخ او را شنید و از شرم، رنگش به سیاهی و آب آلودگی گرایید.
هوش مصنوعی: مرغی از دشت جنگ به پرواز درآمد و از هر طرف همواره گروهی به سمت او آمدند.
هوش مصنوعی: او در خزانه را گشود و روزی به مردم داد، سپاهش آباد و شاد و خوشحال شد.
هوش مصنوعی: هر کسی که زیباییها و فضایل را ببیند، شایسته است که به او احترام بگذارند و او را به بهترین شکل آراسته کنند.
هوش مصنوعی: زمانی که ثروت و مالی به اندازه کافی فراهم میشود، دل انسان که درگیر غم و اندوه است، به آرامش و آزادی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: پیامی به کسی نزدیک فرستاد که ای تخت را به خاطر پالیز به حالت اولیهاش برگردان.
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر من دچار مشکل نشدی، دل خودت را به جادو و فریب نسپار.
هوش مصنوعی: ناگهان به آتش میافتی و روح تو میسوزد، در حالی که چشمانت به شدت به تماشا دوخته شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که آن پیام قوی و محکم را شنید، دلش از راز محبت برادر خالی شد.
هوش مصنوعی: دل او از آن گفتهها ناراحت شد و به حکیم گفت: ببین چه شگفتیای رخ داده است.
هوش مصنوعی: فرزانه به شهریار گفت: تو از پدر خود، این تخت سلطنت را به ارث بردهای.
هوش مصنوعی: از افرادی که علم را میآموزند، تو باهوشتر هستی و در مقایسه با کسانی که دارای قدرت و ثروت هستند، تو برتر هستی.
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهندهی این است که من به درستی باور دارم و به پادشاه گفتم که من به طور مرتب با خورشید و ماه در ارتباط هستم. خورشید و ماه نمادهایی از روشنایی و زیبایی هستند که در زندگی من تأثیرگذارند.
هوش مصنوعی: این شخص نامی تا زمانی که از بین نرود و نابود نشود، مانند ماری در این زمین تاریک و سخت در حال حرکت است.
هوش مصنوعی: در جواب تو، با او با خشونت صحبت نکن و به او احترام بگذار.
هوش مصنوعی: اگر جنگی برپا شود، ما هم آماده میشویم، اما او بهسرعت عمل میکند و ما آرام و با فکر جلو میرویم.
هوش مصنوعی: سپهبد به خوبی و با احترام، پیامرسان را به نزد خود خواست و با او به گفتگو پرداخت.
هوش مصنوعی: با برادر خود با مهربانی صحبت کن و از جزئیات سخت و تند بپرهیز.
هوش مصنوعی: زبان تند و خصومت بر خلاف زیبایی است. پدر بزرگنام و معروف، تو نیز شخصیتی نامی و مشهور داری.
هوش مصنوعی: من این را درست میدانم که تو از نصیحت من دوری میکنی و به پیوندی که با من داری توجه نمیکنی.
هوش مصنوعی: اما من به خاطر این که آرزو دارم تو مشهور و شناخته شده باشی، احساس رضایت میکنم.
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که همه چیزهایی را که در دلم دارم، بیان کنم؛ زیرا جانم به گفتن آنها تمایل دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که ممکن است از دستورات و راهکارهای صحیح و منطقی فاصله بگیری و به سادگی و آسانی بیتوجه شوی.
هوش مصنوعی: ای برادر، جز به حق و حقیقت سخن نگو، چون دنیا پر از فریب و illusion است و به راحتی میتواند ما را گمراه کند.
هوش مصنوعی: به سمت حقیقت پیش برو، تا به آنچه که هست، از گنج و از مردان پرستندهی پادشاهان دست یابی.
هوش مصنوعی: میخواهم همه چیز را به تو برسانم تا تو هم از افکار و روحیات من آگاه شوی.
هوش مصنوعی: در دل من جز عدالت و انصاف جایی ندارد و امیدوارم که این چیزها از جان تو دور نباشد.
هوش مصنوعی: بر این اساس به نظرم میرسد که پیامی را به کسی فرستادهام و اگر او پیام را بشنود، به خواستهاش خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به پیروزی دست یابی و رهایی از دشواریها، باید بدانی که تنها از طریق نبرد و تلاش میتوان به هدف رسید و هیچ جایگاهی از دوستی و نزدیکی بدون کوشش به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: اکنون میخواهم جنگ را به راه بیاندازم و نیرویی بسازم که به اندازهی کشورم، نیرو و قدرت داشته باشد.
هوش مصنوعی: بیایید از این سرزمین پر خرم عبور کنیم و به سوی دریا برویم.
هوش مصنوعی: بیایید در این نبرد، یک دایره بسازیم تا راه این جنگجویان را ببندیم.
هوش مصنوعی: ما از دریا به درون آب میپاشیم و به سرعت تمام سر را در آن غرق میکنیم.
هوش مصنوعی: بدان که هر کسی که شکست را میبیند، نباید ناامید شود و از تلاش بازایستد.
هوش مصنوعی: اگر در مبارزهای با مهارت و توانایی پیروز شویم، خون و جانمان را در این مکان تنگ فدای این جنگ میکنیم.
هوش مصنوعی: باید همه را به کمک بگیریم تا از بروز جنگ و خونریزی جلوگیری کنیم.
هوش مصنوعی: فرستاده برگشت و مانند باد به سرعت آمد و درباره صحبتها و گفتگوها یادآوری کرد.
هوش مصنوعی: وقتی طلیعه دار از دلاوریهای لشکر سخن گفت، هر کسی که در پی او بود، به فرمانش گوش داد و راهش را ادامه داد.
هوش مصنوعی: او دستور داد که برایش خواندن شروع کنند و هر کس را در جای مناسب خود نشاندند.
هوش مصنوعی: همه به آنها پاسخ دادند و تمامی رازها را از پنهان بیرون آوردند.
هوش مصنوعی: در اینجا، فردی به گروه خود میگوید که این نبرد تازه مانند جنگی است که در دریا اتفاق میافتد و آن را مورد بررسی و تفکر قرار دهید.
هوش مصنوعی: چه بگوییم و چه نظری بدهیم که بتوانیم درک و اندیشه او را به درستی منتقل کنیم؟
هوش مصنوعی: اگر خواهان دوستی و همراهی با من هستید، لطفاً بیهوده مسائل را پیچیده نکنید و در مورد مشکلات کوچک سخت نگیریم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با کسی بجنگم، برایم فرقی نمیکند که جنگ در دریا باشد یا در کوه، چرا که در هر صورت باید با همگروه خود با شور و شوق مبارزه کنم.
هوش مصنوعی: اگر یار و همراه من باشید، پلنگ از صدای روباه نمیترسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال نام و شهرت بزرگ باشد، در این دنیا به خواستههای بزرگ خود خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر یک مبارز بزرگ به خاطر نام و افتخار کشته شود، بهتر است تا اینکه دشمنی زنده باشد که به او خوشحال باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جنگ و خشونت شرکت کند، در حقیقت به دنبال منافع و سود خود میباشد.
هوش مصنوعی: به اندازهای که من از شما خواستهام، دست پرستنده و اسب زینکرده را بیابید.
هوش مصنوعی: از کشمیر تا کنار دریای چین، در هر شهری بر ما مدح و ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: اگر در یک میدان جنگ سپاه دشمن به فرمان من و تحت عنوان سلطنت و قدرت من باشد، من همه شهرها را به آنها میبخشم.
هوش مصنوعی: به خاطر احترام به همه بزرگان، هر کدام به نوبت زانو به زمین زدند و به او احترام گذاشتند.
هوش مصنوعی: ما به دنبال نام و شهرت هستیم و تو در مقام پادشاه، این تغییرات و تحولات روزگار را مشاهده میکنی.
هوش مصنوعی: از درگاه خوشخند یک صدا برخاست و از لشکر همگی، کشور به جنب و جوش درآمد.
هوش مصنوعی: سربازان را همه به سمت دریا هدایت کردند و بعد از آن، سپاه نمایان شد.
هوش مصنوعی: آن دو شاه که با یکدیگر دشمنی داشتند، به یک اندازه به پایین آمدند.
هوش مصنوعی: آنها درون درخت کهنه را گشتند و ساختند، مانند تکهای که به عمق آب انداخته شده است.
هوش مصنوعی: دو گروه از سواران در مقابل یکدیگر صفآرایی کردند و همه آماده نبرد هستند، به طوری که هیجان و آمادگی در چهرههایشان نمایان است.
هوش مصنوعی: با زیبایی و تزئینات، گروهی از شجاعان به سمت دریا حرکت کردند.
هوش مصنوعی: دو پادشاه بزرگ و با ارزشی که پر از رنج و دشمنی هستند، زینهایی را بر روی دو فیل گذاشتهاند.
هوش مصنوعی: در دل انسان، هر احساسی مانند لشکری در صف آرایش مینشیند و جای خود را میگیرد.
هوش مصنوعی: زمین لرزیده و آسمان به رنگ بنفش درآمده، از بس که نیزهها و پرچمهای رنگین در آن به اهتزاز درآمدهاند.
هوش مصنوعی: هوا به خاطر گرد و غبار سپاه تیره و سیاه شده است و صدای ناله و طنین بوق و کوس به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که اگر دریا به جوش بیاید، نهنگها هم در آن خون میریزند.
هوش مصنوعی: از جراحتهای تبر و تیغ و همچنین طوفان دریا، یکی ابری تاریک شکل گرفت.
هوش مصنوعی: وقتی که خورشید چرخش کرد و لباسش را به دور خود پیچید، همه چیز به گونهای شد که هیچکس نتوانست دیگری را ببیند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که در آسمان، هوای تند و خنکی مانند تیغ به زمین فرو میریزد، و بر روی لالهها مانند کاردی فرود میآید.
هوش مصنوعی: از آنچه در جهان افتاده، اوضاع به گونهای تغییر کرده که حتی کرکس هم نتوانست بر فراز آن بیاسود.
هوش مصنوعی: گروهی با بستن دلیری و شجاعت، از سختیها و رنجها عبور کرده و قهرمانانه تلاش میکنند، در حالی که برخی دیگر، با بیپروایی و بیمسئولیتی، به سرنوشت بدی دچار میشوند و سقوط میکنند.
هوش مصنوعی: از دریا بهواسطهی باد، امواجی بهوجود آمدند و بهطور پیوسته گروه گروه به سمت ساحل ریختند.
هوش مصنوعی: در دشت، مغز و جگر انسانها وجود داشت و دلها پر از خون بودند، به طوریکه نعلهای اسبان از این خون پوشیده شده بود و به مانند گل درخشان شده بودند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.