بخش ۶۷ - رقابت دو برادر بر سر تخت و پند مادر
رسیدند هر دو به مردی به جای
بدآموز شد هر دو را رهنمای
زرشک اوفتادند هردو به رنج
برآشوفتند ازپی تاج وگنج
همه شهرزایشان بدونیم گشت
دل نیک مردان پرازبیم گشت
زگفت بدآموز جوشان شدند
به نزدیک مادرخروشان شدند
بگفتند کزماکه زیباترست
که برنیک وبد برشکیباترست
چنین پاسخ آورد فرزانه زن
که باموبدی یکدل ورای زن
شمارابباید نشستن نخست
بآرام و با کام فرجام جست
ازان پس خنیده بزرگان شهر
هرآنکس که اودارد از رای بهر
یکایک بگوییم با رهنمون
نه خوبست گرمی به کاراندرون
کسی کو بجوید همی تاج وگاه
خردباید ورای وگنج وسپاه
چو بیدادگر پادشاهی کند
جهان پر ز گرم وتباهی کند
به مادر چنین گفت پرمایه گو
کزین پرسش اندر زمانه مرو
اگر کشور ازمن نگیرد فروغ
به کژی مکن هیچ رای دروغ
به طلخند بسپار گنج وسپاه
من او را یکی کهترم نیکخواه
وگر من به سال وخرد مهترم
هم از پشت جمهور کنداورم
بدو گوی تا از پی تاج و تخت
نگیرد به بیدانشی کارسخت
بدو گفت مادر که تندی مکن
براندیشه باید که رانی سخن
هرآنکس که برتخت شاهی نشست
میان بسته باید گشاده دو دست
نگه داشتن جان پاک از بدی
بدانش سپردن ره بخردی
هم از دشمن آژیر بودن به جنگ
نگه داشتن بهرهٔ نام و ننگ
ز داد و ز بیداد شهر و سپاه
بپرسد خداوند خورشید و ماه
اگر پشه از شاه یابد ستم
روانش به دوزخ بماند دژم
جهان از شب تیره تاریکتر
دلی باید ازموی باریکتر
که از بد کند جان و تن را رها
بداند که کژی نیارد بها
چو بر سرنهد تاج بر تخت داد
جهانی ازان داد باشند شاد
سرانجام بستر ز خشتست وخاک
وگر سوخته گردد اندر مغاک
ازین دودمان شاه جمهور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
نه هنگام بد مردن او را بمرد
جهان را به کهتر برادر سپرد
ز دنبر بیامد سرافراز مای
جوان بود و بینا دل وپاک رای
همه سندلی پیش اوآمدند
پر از خون دل و شاه جو آمدند
بیامد به تخت مهی برنشست
میان تنگ بسته گشاده دو دست
مرا خواست انباز گشتیم وجفت
بدان تا نماند سخن درنهفت
اگر زانک مهتر برادر تویی
به هوش وخرد نیز برتر تویی
همان کن که جان را نداری به رنج
ز بهر سرافرازی و تاج وگنج
یکی ازشما گرکنم من گزین
دل دیگری گردد از من بکین
مریزید خون از پی تاج وگنج
که برکس نماند سرای سپنج
ز مادر چو بشنید طلخند پند
نیامدش گفتار او سودمند
به مادر چنین گفت کز مهتری
همی از پی گو کنی داوری
به سال ار برادر ز من مهترست
نه هرکس که او مهتر او بهترست
بدین لشکر من فروان کسست
که همسال او به آسمان کرکسست
که هرگز نجویند گاه وسپاه
نه تخت و نه افسر نه گنج و کلاه
پدر گر به روز جوانی بمرد
نه تخت بزرگی کسی راسپرد
دلت جفت بینم همی سوی گو
برآنی که او را کنی پیشرو
من ازگل برین گونه مردم کنم
مبادا که نام پدر گم کنم
یکی مادرش سخت سوگند خورد
که بیزارم از گنبد لاژورد
اگرهرگز این آرزو خواستم
ز یزدان وبردل بیاراستم
مبر زین سخن جز به نیکی گمان
مشو تیز باگردش آسمان
که آن راکه خواهد دهد نیکوی
نگر جز به یزدان به کس نگروی
من انداختم هرچ آمد ز پند
اگر نیست پند منت سودمند
نگر تاچه بهتر ز کارآن کنید
وزین پند من توشهٔ جان کنید
وزان پس همه بخردان را بخواند
همه پندها پیش ایشان براند
کلید درگنج دو پادشا
که بودند بادانش و پارسا
بیاورد وکرد آشکارا نهان
به پیش جهاندیدگان ومهان
سراسر بر ایشان ببخشید راست
همه کام آن هر دو فرزند خواست
چنین گفت زان پس به طلخند گو
که ای نیک دل نامور یار نو
شنیدم که جمهور چندی ز مای
سرافرازتر بد به سال و برای
پدرت آن گرانمایه نیکخوی
نکرد ایچ ازان پیش تخت آرزوی
نه ننگ آمدش هرگز از کهتری
نجست ایچ بر مهتران مهتری
نگر تا پسندد چنین دادگر
که من پیش کهتر ببندم کمر
نگفتست مادر سخن جز به داد
تو را دل چرا شد ز بیداد شاد
ز لشکر بخوانیم چندی مهان
خردمند و برگشته گرد جهان
ز فرزانگان چون سخن بشنویم
برای و به گفتارشان بگرویم
ز ایوان مادر بدین گفتوگوی
برفتند ودلشان پر از جستوجوی
برین برنهادند هر دو جوان
کزان پس ز گردان وز پهلوان
ز دانا وپاکان سخن بشنویم
بران سان که باشد بدان بگرویم
کز ایشان همی دانش آموختیم
به فرهنگ دلها برافروختیم
بیامد دو فرزانه رهنمای
میانشان همیرفت هر گونه رای
همیخواست فرزانه گو که گو
بود شاه درسندلی پیشرو
هم آنکس که استاد طلخند بود
به فرزانگی هم خردمند بود
همی این بران بر زد وآن برین
چنین تا دو مهتر گرفتند کین
نهاده بدند اندر ایوان دو تخت
نشسته به تخت آن دو پیروز بخت
دلاور دو فرزانه بر دست راست
همی هریکی ازجهان بهر خواست
گرانمایگان را همه خواندند
بایوان چپ و راست بنشاندند
زبان برگشادند فرزانگان
که ای سرفرازان ومردانگان
ازین نامداران فرخنژاد
که دارید رسم پدرشان به یاد
که خواهید برخویشتن پادشا
که دانید زین دوجوان پارسا
فروماندند اندران موبدان
بزرگان و بیدار دل بخردان
نشسته همی دوجوان بر دو تخت
بگفت دو فرزانه نیکبخت
بدانست شهری و هم لشکری
کزان کارجنگ آید و داوری
همه پادشاهی شود بر دو نیم
خردمند ماند به رنج وبه بیم
یکی ز انجمن سر برآورد راست
به آوا سخن گفت و برپای خاست
که ما از دو دستور دو شهریار
چه یاریم گفتن که آید به کار
بسازیم فردا یکی انجمن
بگوییم با یکدگر تن به تن
وزان پس فرستیم یک یک پیام
مگر شهریاران بیابند کام
برفتند ز ایوان ژکان و دژم
لبان پر ز باد و روان پر ز غم
بگفتند کین کار با رنج گشت
ز دست جهاندیده اندر گذشت
برادر ندیدیم هرگز دو شاه
دو دستور بدخواه در پیشگاه
ببودند یک شب پرآژنگ چهر
بدانگه که برزد سر از کوه مهر
برفتند یک سر بزرگان شهر
هرآنکس که شان بود زان کار بهر
پر آواز شد سندلی چار سوی
سخن رفت هرگونه بیآرزوی
یکی را ز گردان بگو بود رای
یکی سوی طلخند بد رهنمای
زبانها ز گفتارشان شد ستوه
نگشتند همرای و با هم گروه
پراگنده گشت آن بزرگ انجمن
سپاهی وشهری همه تن به تن
یکی سوی طلخند پیغام کرد
زبان را زگو پر ز دشنام کرد
دگر سوی گو رفت با گرز و تیغ
که از شاه جان را ندارم دریغ
پرآشوب شد کشور سندلی
بدان نیکخواهی و آن یک دلی
خردمند گوید که در یک سرای
چوفرمان دوگردد نماند به جای
پس آگاهی آمد به طلخند و گو
که هر برزنی بایکی پیشرو
همه شهر ویران کنند از هوا
نباید که دارند شاهان روا
ببودند زان آگهی پر هراس
همیداشتندی شب و روز پاس
چنان بد که روزی دو شاه جوان
برفتند بیلشکر و پهلوان
زبان برگشادند یک با دگر
پرآژنگ روی و پراز جنگ سر
به طلخند گفت ای برادر مکن
کز اندازه بگذشت ما را سخن
بتا روی بر خیره چیزی مجوی
که فرزانگان آن نبینند روی
شنیدی که جمهور تا زنده بود
برادر ورا چون یکی بنده بود
بمرد او و من ماندم خوار و خرد
یکی خرد را گاه نتوان سپرد
جهان پر ز خوبی بد از رای اوی
نیارست جستن کسی جای اوی
برادر ورا همچو جان بود و تن
بشاهی ورا خواندند انجمن
اگر بودمی من سزاوار گاه
نکردی به مای اندرون کس نگاه
بر آیین شاهان گیتی رویم
ز فرزانگان نیک و بد بشنویم
من ازتو به سال وخرد مهترم
توگویی که من کهترم بهترم
مکن ناسزا تخت شاهی مجوی
مکن روی کشور پر از گفتوگوی
چنین پاسخ آورد طلخند پس
به افسون بزرگی نجستست کس
من این تاج و تخت از پدر یافتم
ز تخمی که او کشت بریافتم
همه پادشاهی و گنج و سپاه
ازین پس به شمشیر دارم نگاه
ز جمهور وز مای چندین مگوی
اگر آمنی تخت را رزم جوی
سرانشان پر از جنگ باز آمدند
به شهر اندرون رزمساز آمدند
سپاهی وشهری همه جنگجوی
بدرگاه شاهان نهادند روی
گروهی به طلخند کردند رای
دگر را بگو بود دل رهنمای
برآمد خروش از در هر دو شاه
یکی را نبود اندر آن شهر راه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: هر دو به مردی رسیدند که او نمیتوانست تأثیر مثبت بر آنها بگذارد و به نوعی به آنها آموزشهای نادرست داد.
هوش مصنوعی: زرشکها به زمین افتادند و هر دو به زحمت و تلاش افتادند تا به دنبال تاج و گنج بروند.
هوش مصنوعی: همه افرادی که در شهر وجود دارند، متوجه شدهاند که دلهای نیکوکاران پر از عشق و محبت است.
هوش مصنوعی: بر اثر شنیدن سخنان نادرست، آنها به سمت رفتارهای ناپسند و بیادبانه روی آوردند، مانند مادر خروسان که همیشه در حال سر و صداست.
هوش مصنوعی: گفتند از ما، چه کسی زیباتر است؟ کسانی که خوب و بد را بهتر میشناسند، زیبایی بیشتری دارند.
هوش مصنوعی: اینطور پاسخ داد زن خردمند که با موبد یکدل و فراتر از زن است.
هوش مصنوعی: ابتدا باید با آرامش و خونسردی به موضوع بپردازید و در پایان به نتیجه نهایی برسید.
هوش مصنوعی: بعد از آن، هر کسی که در شهر بزرگان به او بد گویی کند، به خاطر آگاهی و نظر او مورد سرزنش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: بهتر است که با هدایت و راهنمایی یکایک صحبت کنیم، زیرا ایجاد گرمای عاطفی و صمیمیت در کارها مهم نیست.
هوش مصنوعی: کسی که دنبال طلایی و مقام است، باید از عقل و خرد بهرهمند باشد و همچنین باید به دنبال گنج و ارتش برود.
هوش مصنوعی: زمانی که ستمگر بر تخت پادشاهی نشیند، دنیا پر میشود از گرما و ویرانی.
هوش مصنوعی: مادر با اندیشه و درایت به من گفت که از این پرسش و سوالات در این دنیا دوری کن و از آنها فاصله بگیر.
هوش مصنوعی: اگر کشور از من نوری نگیرد، در هیچ کار نادرستی برای خود نظری نداشته باش.
هوش مصنوعی: به طلخند بسپار، گنج و سپاه من را. او را یکی از خدمتگزاران خوبم میدانم.
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر سال و سن بزرگتر هستم، ولی با این حال از پشت جمعیت چیزی کم نمیآورم.
هوش مصنوعی: به او بگو که با نادانی به دنبال مقام و قدرت نرود، چرا که تلاش در این مسیر بدون دانش دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: مادر به او گفت: عجله نکن و با فکر و تأمل حرف بزن.
هوش مصنوعی: هر کسی که به مقام شاهی و قدرت میرسد، باید با دستهای باز و دل وسیع به دیگران خدمت کند و به آنان کمک نماید.
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداشتن روح و جان پاک از آلودگیها و زشتیها، به دست آوردن علم و دانایی است و یافتن راهی که به خرد و عقل میانجامد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وجود دشمنان میتواند به انسان انگیزهای بدهد تا در مبارزه باقی بماند و از نام و اعتبار خود دفاع کند. در واقع، دشمنان باعث میشوند که فرد بیشتر برای حفظ شهرت و اعتبارش تلاش کند.
هوش مصنوعی: از عدالت و بیعدالتی، شهر و سپاه از خداوند خورشید و ماه سوال خواهند کرد.
هوش مصنوعی: اگر پشهای از شاهی ظلم ببیند، روحش به خاطر این ظلم در عذابی سخت باقی میماند.
هوش مصنوعی: برای مقابله با سختیهای زندگی و تاریکیها، باید قلبی لطیف و ظریف داشته باشیم.
هوش مصنوعی: آنکه از کارهای بد دوری کند و جان و تن خود را از آن رها سازد، میداند که نقص و نادرستی ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: زمانی که کسی تاج بر سر نهد و بر تخت سلطنت بنشیند، جهانی را که در زیر سلطه اوست، در خوشی و شادمانی میبیند.
هوش مصنوعی: در نهایت، آرامگاه انسان از آجر و خاک تشکیل شده و اگر روزی به خاکستر تبدیل شود، در گودالی خواهد افتاد.
هوش مصنوعی: این دودمان از پادشاهان بود که حاکمیتشان از اعمال ناپسند دور بود و رفتارهای نیکو داشتند.
هوش مصنوعی: او در زمان نامساعدی فوت نکرد و جهان را به برادر کوچکش واگذار کرد.
هوش مصنوعی: از دنیای خارج به سرود و افتخار آمدم، من جوانی هستم با بصیرت و دل پاک و نیت صحیح.
هوش مصنوعی: همه نفرات با دلهای پر درد و غم به حضور او رسیدند و شاه نیز از راه رسید.
هوش مصنوعی: شخصی با شکوه و زیبایی به تخت نشست و در میان محیطی که تنگ و محدود بود، دستهایش را به آرامی باز کرد.
هوش مصنوعی: دوستی از من خواست که با هم همراه شویم و از آن زمان که جفت یکدیگر شدهایم، سخنی در دل و پنهانی باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: اگر تو برادر مهمتر و بزرگتری هستی، پس از نظر عقل و هوش نیز برتر هستی.
هوش مصنوعی: کاری کن که اگر جانت را برای به دست آوردن عزت و ثروت نمیگذاری، حداقل به خودت زحمت نده.
هوش مصنوعی: اگر من یکی از شما را انتخاب کنم، دل دیگری از من خواهد رنجید و به من کینه خواهد ورزید.
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن قدرت و ثروت، خون و جان خود را به خطر نیندازید، چرا که در نهایت هیچ کس از این دنیا سالم و بینقص نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: وقتی او از مادرش نصیحت تلخی را شنید، به سخن او توجهی نکرد و درک سودمندی آن را نداشت.
هوش مصنوعی: به مادر گفت که اگر میخواهی در مورد مسائل مهم قضاوت کنی، باید از بزرگی و خردمندی پیروی کنی.
هوش مصنوعی: اگر برادر من از من بزرگتر است، این بدان معنا نیست که هر کسی که بزرگتر است، از من بهتر است.
هوش مصنوعی: در میان سپاه من، کسی وجود ندارد که همسن و سال او به آسمان برسد.
هوش مصنوعی: هرگز در جستجوی مقام و قدرت نباشند، نه تخت و تاجی بخواهند و نه نشانهای از ثروت و شکوه.
هوش مصنوعی: اگر پدر در هنگام جوانی بمیرد، کسی به او مقام و جایگاه نمیدهد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دلدار تو را مناسب با خود میبینم. به او بگو که باید او را در مقابل خود قرار دهی.
هوش مصنوعی: من از زیبایی و لطافت گل به این شکل در آمدهام تا مبادا نام و صدای پدرم فراموش شود.
هوش مصنوعی: یک نفر از شدت ناراحتی و کینهای که از زندگی دارد، به شدت قسم خورده که از چیزی که در آسمان و زیباییهای آن وجود دارد، بیزار است.
هوش مصنوعی: اگر هرگز چنین آرزویی را از خدا خواستم و در دل خود آن را جای دادم.
هوش مصنوعی: به غیر از این سخن، جز به نیکی و خوبی فکر نکن و با احتیاط به تغییرات و تحولات زمان توجه کن.
هوش مصنوعی: کسی که میخواهد نیکی کند، باید به خداوند توکل کند و به هیچ کس دیگر امید نبندد.
هوش مصنوعی: هرچه از پند و نصیحت به دست آوردم را رها کردم، زیرا اگر نصیحتی وجود ندارد، هیچ سودی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه میتوانی به بهترین شیوه از کارهایت بهرهبرداری کنی و از این نصیحت استفاده کن تا در زندگیات سودمند باشد.
هوش مصنوعی: سپس همگی حکیمان را به نزد خود میخواند و تمامی نصیحتها و اندرزها را پیش روی آنها قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دو صفت مهم برای رسیدن به موفقیت، دانش و پارسایی است. این دو ویژگی مانند کلیدهایی هستند که دروازههای گنجینههای بزرگ را میگشایند.
هوش مصنوعی: او را به سرزمین آورد و کارهایش را به روشنی نشان داد، نه تنها از نظر جهاندیدگان بلکه در برابر بزرگانی که در جمع بودند.
هوش مصنوعی: او همه چیز را بر آنها نیکو عطا کرد و هر دو فرزند نیز تمام خواستههای خود را طلب کردند.
هوش مصنوعی: سپس به طلخند گفت که ای دل نیک و مشهور، همراه تازه.
هوش مصنوعی: گفتهاند که چند نفر از جمعیت، به لحاظ سال و مقام، از ما سرافرازتر بودند.
هوش مصنوعی: پدر تو، که انسانی با ارزش و نیکو است، هیچگاه آرزویی از تو ندارد که به عنوان یک خواسته به پیشگاهش بیآوری.
هوش مصنوعی: او هیچگاه از پایینتری خود شرمنده نشد و همواره بر بزرگان فخر میفروخت.
هوش مصنوعی: نگاه کن تا چه اندازه این قاضی عادل خوشنود است که من برای کسی که از من کوچکتر است، خودم را به زحمت میاندازم و خود را آماده میکنم.
هوش مصنوعی: مادر هیچ گاه سخنی نگفته است مگر برای نیکی به تو، پس چرا دلت به خاطر بیعدالتی شاد شده است؟
هوش مصنوعی: از میان سپاه، چندی از بزرگان با دانش و پختهکار را به مشورت میطلبیم که تجربههای فراوانی از گردش روزگار دارند.
هوش مصنوعی: وقتی از حکیمان و فرزانهها صحبت میشنویم، باید به حرفهای آنها گوش کنیم و به سخنانشان توجه کنیم.
هوش مصنوعی: از ایوان مادر، آن دو به گفتوگو پرداخته و دلهایشان پر از جستوجو و کنجکاوی شد و به سوی چیزهای جدید رفتند.
هوش مصنوعی: این جوانان بر روی این مکان ایستادهاند، به خاطر اینکه پس از اینجا، باید با نیروهای گردنکلفت و پهلوانان روبهرو شوند.
هوش مصنوعی: از افراد دانشمند و نیکو سخن بگوییم، به گونهای که شایسته است و از این طریق با نادانان رفتار کنیم.
هوش مصنوعی: از آنها دانش و آگاهی کسب کردیم و با فرهنگ و محبت قلبهایمان را روشن ساختیم.
هوش مصنوعی: دو اندیشمند به هم رسیدند و فردی که دانا و راهنما بود با آنها همراه بود و هر نوع مشورتی را ارائه میداد.
هوش مصنوعی: فرزانه میخواست بگوید که چه کسی در جایگاه پادشاه در سندل است و پیشتاز در این مقام است.
هوش مصنوعی: آن فردی که در سختیها و مشکلات به استادیش شناخته شده، در عین حال از درایت و حکمت بالایی نیز برخوردار است.
هوش مصنوعی: دو نفر در حال مبارزه هستند و هرکدام با شدت و قدرت به دیگری حمله میکنند تا سرانجام دو نفر قویتر و شجاعتر به میدان میآیند و درگیری را به سمت خاصی هدایت میکنند.
هوش مصنوعی: دو تخت در ایوان قرار داده شدهاند و بر روی یکی از آنها، افرادی نشستهاند که خوشبخت و پیروز هستند.
هوش مصنوعی: دلیران و خردمندان به دست راست، هر یک از جهان به خواسته خود میتازند.
هوش مصنوعی: همه افراد با ارزش و مهم را دعوت کردند و در دو طرف بایوان نشاندند.
هوش مصنوعی: فرزانگان به سخن آمدهاند و خطاب به شما ای بزرگمردان و سرافرازان، پیامی دارند.
هوش مصنوعی: از این افراد برجسته و خوشنسب که شما به یاد پدرشان آنها را بزرگ میدارید.
هوش مصنوعی: آیا شما میخواهید بر خودتان حکمرانی کنید یا اینکه از این دو جوان پارسا چیزی میدانید؟
هوش مصنوعی: در آن زمان، بزرگمردان، دانشمندان و صاحبان خرد و آگاهی ماندند و در حیرت و اندیشه غرق بودند.
هوش مصنوعی: دوجوانی بر دو تخت نشسته بودند و دو فرد دانا و خوشبخت در حال گفتوگو بودند.
هوش مصنوعی: او به خوبی میدانست که در کار جنگ و قضاوت، شهر و لشکر از چه ویژگیهایی برخوردارند.
هوش مصنوعی: تمام پادشاهی به دو نیم تقسیم میشود، اما انسان خردمند در غم و نگرانی باقی میماند.
هوش مصنوعی: یکی از میان جمع بلند شد و به طور واضح و شفاف سخن گفت و روی پا ایستاد.
هوش مصنوعی: ما از دو فرمان و دو پادشاه چه کمکی میتوانیم بکنیم، وقتی که صحبت از کار و کمک به میان میآید؟
هوش مصنوعی: بیایید فردا دور هم جمع شویم و با همدیگر به گفتگو بپردازیم.
هوش مصنوعی: پس از آن، ما پیامها را به ترتیب به سوی آنها میفرستیم، تا شاید فرمانروایان به آرزوی خود دست یابند.
هوش مصنوعی: از ایوان ژکان دور شدند و لبهایشان پر از افسوس و دلهایشان پر از غم بود.
هوش مصنوعی: گفتند که این کار با زحمت انجام شد و از دست کسی که به دنیا آشنا بود، گذشت.
هوش مصنوعی: هیچگاه برادری را ندیدهایم که همزمان دو پادشاه و دو دستور مخالف در یک صحنه وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: در یک شب پرستاره، چهرهای زیبا که مانند خورشید از بالای کوه نمایان شد.
هوش مصنوعی: بزرگان شهر به سرعت رفتند، هر کسی که در آن کار اعتبار و مقام داشت.
هوش مصنوعی: صندلی پر از صدا شد و در هر جهتی صحبت کرد، بدون اینکه کسی آرزوی خاصی داشته باشد.
هوش مصنوعی: یکی از گروه با خرد و اندیشه، به فردی که در حال سردرگمی است، میگوید که نباید از راه نادرست برود و باید به طرف حقیقت و راه راست هدایت شود.
هوش مصنوعی: زبانها از گفتار هم خسته شدند و هرگز همراه و همگروه نماندند.
هوش مصنوعی: آن گروه بزرگ که شامل افراد جنگجو و شهرنشین بود، به طور پراکنده و جدا از هم شدند.
هوش مصنوعی: کسی به طرف طلخند پیامی ارسال کرد و زبانش پر از ناسزا بود و او را به شدت مورد توهین قرار داد.
هوش مصنوعی: شخصی به سمت دیگری رفت و با ابزار جنگی و شمشیر در دست، زیرا از جان خود به خاطر شاه هیچ واهمهای ندارد.
هوش مصنوعی: کشور به هم ریخته شد از وجود آن نیکوکار و همدلی که داشت.
هوش مصنوعی: عاقل میگوید که در یک خانه، وقتی دو نفر قدرت و فرماندهی را به عهده بگیرند، هیچکدام نمیتوانند مدتی طولانی در همان مکان باقی بمانند.
هوش مصنوعی: پس دانسته شد که با لبخند تلخی، هر قدمی که برداری، باید پیشتاز یکی باشی.
هوش مصنوعی: نباید که شاهان با رفتارشان باعث ویرانی و نابودی همه شهرها شوند، حتی اگر از نظرشان این کار مشروع به نظر برسد.
هوش مصنوعی: آنها به خاطر آن خبر وحشتزا، به صورت شبانهروزی در حال مراقبت و نگهبانی بودند.
هوش مصنوعی: دو شاه جوان به قدری در وضعیت ناخوشایندی قرار گرفتند که بدون سپاه و قهرمانان خود از سرزمینشان رفتند.
هوش مصنوعی: زبانها به هم باز شد و دو طرف شروع به صحبت کردند، چهرهها پر از زیبایی و جاذبه بود و فضای کلام پر از تنش و دعوا بود.
هوش مصنوعی: به طلخند گفت: برادر، مراقب باش که سخنان ما از حد و اندازه خود فراتر نرود.
هوش مصنوعی: ای معشوق، بر روی خودت توجه نکن که به دنبال چیزی بگردی که حکیمان و فرزانگان آن را نمیبینند.
هوش مصنوعی: شما شنیدید که مردم تا زمانی که او زنده بود، برادرش را بهعنوان یک خدمتکار و بنده میدانستند.
هوش مصنوعی: او مرد و من تنها و ذلیل ماندم. هیچگاه نمیتوان به خرد و عقل هرکسی اعتماد کرد.
هوش مصنوعی: جهان پر از خوبیها است، اما بدیها به خاطر اراده اوست. هیچ کس نمیتواند جای او را پر کند.
هوش مصنوعی: برادر او مانند جان و بدن بود و او را مانند شاه مینامیدند که در جمعی بزرگ مورد ستایش قرار گرفت.
هوش مصنوعی: اگر من سزاوار باشم، چرا به من توجه نکردی و در دل خود کسی را نگریستی؟
هوش مصنوعی: به شیوهٔ پادشاهان دنیا قدم میزنم و از خردمندان، چه نیک و چه بد، میآموزم.
هوش مصنوعی: من از نظر سن و تجربه از تو برتر هستم، اما تو طوری میگویی که من ناچیز و کمتر از خودت هستم.
هوش مصنوعی: به دیگران توهین نکن و به دنبال مقام و قدرت نباش؛ زیرا سرزمین پر از گفتگو و تبادل نظر است.
هوش مصنوعی: بدین شکل پاسخ داد: کسی به جستجوی جادو یا نیروی بزرگ نپرداخت.
هوش مصنوعی: من این مقام و position را از پدر خود به ارث بردم و این موقعیت را از زحمات و تلاشهایی که او انجام داد، به دست آوردم.
هوش مصنوعی: اکنون همه قدرت، ثروت و نیرو را با شمشیر خود حفظ میکنم.
هوش مصنوعی: اگر تو به دنبال رهایی و آرامش هستی، بیش از این از سایرین سخن نگو و در پی جنگ و درگیری نباش.
هوش مصنوعی: سران آنها پس از جنگ به شهر بازگشتند و برای آمادهسازی دوباره برای نبرد آمده بودند.
هوش مصنوعی: تمام سربازان و شهروندان در برابر شاهان با جرأت و شجاعت ایستادهاند.
هوش مصنوعی: گروهی با خندههای تلخ، نظر و رای دیگری را به چالش کشیدند. بگو آیا دل تو خود راهنمایی نمیکند؟
هوش مصنوعی: صدایی بلند از دو پادشاه شنیده شد، اما هیچکدام از آنها در آن شهر راهی نداشتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.