بخش ۵۹ - پذیرش پیوند و فرستادن دختر به ایران
چو بشنید خاقان دلش گشت خوش
بخندید خاتون خورشیدفش
چو از چاره دلها بپرداختند
فرستاده را پیش بنشاختند
بگفتند چیزی که بایست گفت
ز فرزند خاتون که بد در نهفت
بپذرفت مهران ستاد از پدر
به نام شهنشاه پیروزگر
میانجی بپذرفت خاقان به داد
همان راکه دارد ز خاتون نژاد
پرستندگان با نثار آمدند
به شادی بر شهریار آمدند
وزان پس یکی گنج آراسته
بدو در ز هر گونهای خواسته
ز دینار و ز گوهر و طوق و تاج
همان مهر پیروزه و تخت عاج
یکی دیگر ازعود هندی به زر
برو بافته چند گونه گهر
ابا هر یکی افسری شاهوار
صد اسب و صد استر به زین و به بار
شتر بارکرده ز دیبای چین
بیاراسته پشت اسبان به زین
چهل را ز دیبای زربفت گون
کشیده زبر جد به زر اندرون
صد اشتر ز گستردنی بار کرد
پرستنده سیصد پدیدار کرد
همیبود تاهرکسی برنشست
برآیین چین با درفشی بدست
بفرمود خاقان پیروزبخت
که بنهند برکوههٔ پیل تخت
برو بافته شوشهٔ سیم و زر
به شوشه درون چند گونه گهر
درفشی درفشان به دیبای چین
که پیدا نبودی ز دیبا زمین
به صد مردش از جای برداشتند
ز هامون به گردون برافراشتند
ز دیبا بیاراست مهدی به زر
به مهد اندرون نابسوده گهر
چو سیصد پرستار با ماهروی
برفتند شاداندل و راهجوی
فرستاد فرزند را نزد شاه
سپاهی همیرفت با او به راه
پرستنده پنجاه و خادم چهل
برو برگذشتند شادان به دل
چوپردخته شد زان بیامد دبیر
بیاورد مشک و گلاب وحریر
یکی نامه بنوشت ارتنگ وار
پر آرایش و بوی و رنگ و نگار
نخستین ستود آفریننده را
جهاندار و بیدار و بیننده را
که هرچیز کو سازد اندر بوش
بران سو بود بندگان را روش
شهنشاه ایران مرا افسرست
نه پیوند او از پی دخترست
که تامن شنیدستم از بخردان
بزرگان و بیدار دل موبدان
ز فر و بزرگی و اورند شاه
بجستم همی رای و پیوند شاه
که اندر جهان سر به سر دادگر
جهاندار چون او نبندد کمر
به مردی و پیروزی و دستگاه
به فر و بنیرو و تخت و کلاه
به رادی و دانش به رای وخرد
ورا دین یزدان همیپرورد
فرستادم اینک جهان بین خویش
سوی شاه کسری به آیین خویش
بفرمودهام تا بود بندهوار
چوشاید پس پردهٔ شهریار
خرد گیرد از فر و فرهنگ اوی
بیاموزد آیین و آهنگ اوی
که بخت وخرد رهنمون تو باد
بزرگی ودانش ستون تو باد
نهادند مهر از بر مشک چین
فرستاده را داد و کرد آفرین
یکی خلعت از بهر مهران ستاد
بیاراست کان کس ندارد به یاد
که دادی کسی از مهان جهان
فرستاده را آشکار ونهان
همان نیز یارانش را هدیه داد
ز دینار وز مشکشان کرد شاد
همیرفت با دختر وخواسته
سواران و پیلان آراسته
چنین تا لب رود جیحون کشید
به مژگان همی از دلش خون کشید
همیبود تا رود بگذاشتند
ز خشکی بران روی برداشتند
ز جیحون دلی پر زخون بازگشت
ز فرزند با درد انباز گشت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: وقتی خاقان خبر را شنید، دلش شاد شد و به خنده افتاد و خاتون خورشیدفش هم به او پیوست.
هوش مصنوعی: وقتی دلها را به راهحلهای مناسب هدایت کردند، فرستاده را جلو نشاندند.
هوش مصنوعی: گفتند که چیز مهمی درباره فرزند خاتون وجود دارد که نباید پنهان بماند.
هوش مصنوعی: مهران از پدرش به عنوان پادشاه پیروز، احترام و محبت را پذیرفته است.
هوش مصنوعی: پادشاه از میانجی قبول کرد که کسی را به عنوان حامی بپذیرد که نسبش به بانوی بزرگوار برگردد.
هوش مصنوعی: پرستندگان با عشق و فداکاری به جشن و شادی آمدند و برای بزرگداشت شاه حاضر شدند.
هوش مصنوعی: سپس یک گنجی زیبا و ارزشمند در اختیار او قرار گرفت که از هر نوع خواستهای پر شده بود.
هوش مصنوعی: از سکه و جواهر و گردنبند و تاج، تنها محبت و عشق واقعی و قدرت پادشاهی ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: دیگر از چوب عود هندی، طلایی بافته شده که چندین نوع جواهر را در خودش دارد.
هوش مصنوعی: هر کدام از فرماندهان مانند یک شاه با خود، صد تا اسب و صد تا الاغ زین کرده و آماده دارند.
هوش مصنوعی: شتر که بارش را از پارچههای چین آماده کرده، پشت اسبان را با زین زیبا تزیین کرده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به زیبایی و ارزش چهل (چل تکه پارچه) اشاره شده است که از پارچهای گرانبها و زیبا با رنگ طلایی و زربفت بافته شده و به نوعی در زیر نور طلا جلوه میکند.
هوش مصنوعی: صد تا شتر بار سنگینی را به دوش میکشند و پرستندهای توانسته است که سیصد انسان را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: هر کسی که بر تخت قدرت نشسته و در دستانش نماد سلطنت و زندگی خوب دارد، به طور طبیعی در آن وضعیت قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: فرمان داد شاه پیروزمند که تخت را بر بالای کوه بزرگ بگذارند.
هوش مصنوعی: برو و درون خود را با زیباییها و خزانهای از گوهرهای مختلف پر کن، همانند بافتهای ارزشمند از نقره و طلا.
هوش مصنوعی: پرچمی زیبا و درخشان به رنگ دیبای چینی، که روی زمین پیدا نیست.
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش بسیار، گروهی از مردان قوی و توانمند از سرزمین هامون به آسمان بلند و دوردست پرتاب شدند.
هوش مصنوعی: مهدی، گهوارهاش را با پارچهای زیبا و زرین آراسته است و در آن گهواره، جواهری نابی وجود دارد که هنوز به دنیا نیامده است.
هوش مصنوعی: سیصد پرستار خوشرو و زیبا با شادی و شوق به راهی رفتند.
هوش مصنوعی: فرزند را به نزد شاه فرستاد و او در مسیر همراه سربازی به راه میرفت.
هوش مصنوعی: پنجاه پرستنده و چهل خادم با دل شاد از کنار ما عبور کردند.
هوش مصنوعی: وقتی مراسم تمام شد، دبیر آمد و با خود مشک، گلاب و پارچههای نرم و زرق و برقدار آورد.
هوش مصنوعی: کسی نامهای نوشت که با دقت و زیبایی بسیار آراسته شده بود و عطر و رنگ و نقاشیهای جذابی داشت.
هوش مصنوعی: ابتدا آفریننده را که دنیا را سر و سامان داده و بیدار و بینا است، ستایش کن.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در وجود انسان تأثیرگذار باشد، به طور طبیعی بر رفتار و روش بندگان نیز تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: پادشاه ایران به من تاج و تخت داده است و این ارتباط من با او به خاطر ازدواج با دخترش نیست.
هوش مصنوعی: من از حکمت و دانایی بزرگان و شخصیتهای خردمند و بیدار دل چیزهایی شنیدهام.
هوش مصنوعی: به دنبال قدرت و عظمت شاه، به جستجوی راه و ارتباط او رفتم.
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ کس به اندازهی کسی که سرنوشت را در دست دارد و به عدل عمل میکند، قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: به مقام و موفقیت و قدرت، به زیبایی و توانایی و جایگاه و پرچم.
هوش مصنوعی: به وسیله دانش و خرد، انسان میتواند با استدلال و آگاهی به پرورش دینی حقیقی و درست بپردازد.
هوش مصنوعی: من اکنون پیامم را به شاه کسری فرستادم تا او را از وضعیت جهانی که میبینم، آگاه کنم.
هوش مصنوعی: من به فرمان او، تا زمانی که بندهوار باشم، در پس پردهی شاه رفتار میکنم.
هوش مصنوعی: عقل و اندیشه از عظمت و فرهنگ او الهام میگیرد و آموزهها و هنرهای او را میآموزد.
هوش مصنوعی: باشد که شانس و فهم تو را هدایت کند و بزرگی و دانش، پایه و اساس تو باشد.
هوش مصنوعی: آنها نشان و علامتی از طرف مشک چین به فرستاده دادند و او را ستودند.
هوش مصنوعی: یک نفر برای مهران لباس زیبایی آماده کرد و به او هدیه داد، زیرا هیچکس دیگری او را به یاد ندارد.
هوش مصنوعی: تو به کسی از بزرگمردان دنیا، پیامآور خود را بهطور علنی و پنهانی دادهای.
هوش مصنوعی: او نیز به دوستانش هدیههایی داد و با دینار و عطر مشک آنها را خوشحال کرد.
هوش مصنوعی: او با دختران و سوارهنظام و فیلهای زیبا در حال حرکت بود.
هوش مصنوعی: او با مژگان خود، خون دلش را به سمت لبهای رود جیحون میکشید.
هوش مصنوعی: تا زمانی که آب رودخانه جریان پیدا کرد و از خشکی عبور کرد، آن تصور و تصویر از ذهن برداشت شد.
هوش مصنوعی: از رود جیحون، دل پر از خون به خانه برگشت و از درد فرزندش، دلش به درد آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.