بخش ۶۰ - ورود دختر خاقان به ایران و آرامش کشور
جو آگاهی آمد ز مهران ستاد
همی هر کس آن مژده را هدیه داد
یکایک همیخواندند آفرین
ابرشاه ایران وسالار چین
دلی شاد با هدیه و با نثار
همه مهربان و همه دوستار
ببستند آذین به شهر و به راه
درم ریختند از بر تخت شاه
به آموی و راه بیابان مرو
زمین بود یک سر چو پر تذرو
چنین تا به بسطام وگرگان رسید
تو گفتی زمین آسمان را ندید
زآیین که بستند بر شهر و دشت
براهی که لشکر همیبرگذشت
وز ایران همه کودک و مرد و زن
به راه بت چین شدند انجمن
ز بالا بر ایشان گهر ریختند
به پی زعفران و درم بیختند
برآمیخته طشتهای خلوق
جهان پرشد از نالهٔ کوس و بوق
همه یال اسبان پر از مشک ومی
شکر با درم ریخته زیر پی
ز بس نالهٔ نای و چنگ و رباب
نبد بر زمین جای آرام وخواب
چوآمد بت اندر شبستان شاه
به مهد اندرون کرد کسری نگاه
یکی سرو بن از برش گرد ماه
نهاده به مه بر ز عنبر کلاه
کلاهی به کردار مشکین زره
ز گوهر کشیده گره برگره
گره بسته از تار و برتافته
به افسون یک اندر دگر بافته
چو از غالیه برگل انگشتری
همه زیر انگشتری مشتری
درو شاه نوشینروان خیره ماند
برو نام یزدان فراوان بخواند
سزاوار او جای بگزید شاه
بیاراستند از پی ماه گاه
چو آگاهی آمد به خاقان چین
ز ایران و ز شاه ایران زمین
وزان شادمانی به فرزند اوی
شدن شاد وخرم به پیوند اوی
بپردخت سغد وسمرقند وچاج
به قجغار باشی فرستاد تاج
ازین شهرها چون برفت آن سپاه
همی مرزبانان فرستاد شاه
جهان شد پر از داد نوشینروان
بخفتند بردشت پیر و جوان
یکایک همیخواندند آفرین
ز هر جای برشهریار زمین
همه دست برداشته به آسمان
که ای کردگار مکان و زمان
تو این داد بر شاه کسری بدار
بگردان ز جانش بد روزگار
که از فر و اورند او در جهان
بدی دور گشت آشکار و نهان
به نخجیر چون او به گرگان رسید
گشاده کسی روی خاقان ندید
بشد خواب وخورد از سواران چین
سواری نبرداشت از اسب زین
پراگنده شد ترک سیصد هزار
به جایی نبد کوشش کارزار
کمانی نبایست کردن به زه
نه که بد از ایدر نه چینی نه مه
بدین سان بود فر و برز کیان
به نخچیر آهنگ شیر ژیان
که نام وی و اختر شاه بود
که هم تخت و هم بخت همراه بود
وزان پس بزرگان شدند انجمن
از آموی تا شهر چاچ و ختن
بگفتند کاین شهرهای فراخ
پر از باغ و میدان و ایوان و کاخ
ز چاچ و تَرَک تا سمرقند و سغد
بسی بود ویران و آرام جغد
چغانی وسومان وختلان و بلخ
شده روز بر هر کسی تار و تلخ
بخارا وخوارزم وآموی و زم
بسی دارمی یاد با درد و غم
ز بیداد وز رنج افراسیاب
کسی را نبد جای آرام وخواب
چوکیخسرو آمد برستیم از اوی
جهانی برآسود از گفت وگوی
ازان پس چو ارجاسب شد زورمند
شد این مرزها پر ز درد وگزند
از ایران چو گشتاسب آمد به جنگ
ندید ایچ ارجاسب جای درنگ
برآسود گیتی ز کردار اوی
که هرگز مبادا فلک یاراوی
ازان پس چونرسی سپهدار شد
همه شهرها پر ز تیمار شد
چوشاپور ارمزد بگرفت جای
ندانست نرسی سرش را ز پای
جهان سوی داد آمد و ایمنی
ز بد بسته شد دست آهرمنی
چوخاقان جهان بستد از یزدگرد
ببد تیزدستی برآورد گرد
بیامد جهاندار بهرام گور
ازو گشت خاقان پر از درد و شور
شد از داد او شهرها چون بهشت
پراگنده شد کار ناخوب و زشت
به هنگام پیروز چون خوشنواز
جهان کرد پر درد و گرم و گداز
مبادا فغانیش فرزند اوی
مه خویشان مه تخت ومه اورند اوی
جهاندار کسری کنون مرز ما
بپذرفت و پرمایه شد ارز ما
بماناد تا جاودان این بر اوی
جهان سر به سر چون تن و چون سر اوی
که از وی زمین داد بیند کنون
نبینیم رنج ونه ریزیم خون
ازان پس ز هیتال وترک وختن
به گلزریون برشدند انجمن
به هر سو که بد موبدی کاردان
ردی پاک وهشیار و بسیاردان
ز پیران هرآنکس که بد رایزن
بروبر ز ترکان شدند انجمن
چنان رای دیدند یک سر سپاه
که آیند با هدیه نزدیک شاه
چو نزدیک نوشینروان آمدند
همه یک دل و یک زبان آمدند
چنان گشت ز انبوه درگاه شاه
که بستند برمور و بر پشه راه
همه برنهادند سر برزمین
همه شاه راخواندند آفرین
بگفتند کای شاه ما بندهایم
به فرمان تو در جهان زندهایم
همه سرفرازیم با ساز جنگ
به هامون بدریم چرم پلنگ
شهنشاه پذرفت ز ایشان نثار
برستند پاک از بد روزگار
از ایشان فغانیش بد پیشرو
سپاهی پسش جنگ سازان نو
ز گردان چو خشنود شد شهریار
بیامد به درگاه سالار بار
بپرسید بسیار و بنواختشان
بهر برزنی جایگه ساختشان
وزان پس شهنشاه یزدانپرست
به خاک آمد از جایگاه نشست
ستایش همیکرد برکردگار
که ای برتر از گردش روزگار
تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای
تو باشی بهر نیکیای رهنمای
هر آنکس که یابد ز من آگهی
ازین پس نجوید کلاه مهی
همه کهتری را بسازند کار
ندارد کسی زهرهٔ کارزار
به کوه اندرون مرغ و ماهی بر آب
چو من خفته باشم نجویند خواب
همه دام ودد پاسبان منند
مهان جهان کهتران منند
کرا برگزینی تو او خوار نیست
جهان را جز از تو جهاندار نیست
تو نیرو دهی تا مگر در جهان
نخسبد ز من مور خسته روان
چنین پیش یزدان فراوان گریست
نگر تا چنین درجهان شاه کیست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
نوشینروان مهران ستاد افراسیاب (اشاره) کیخسرو (اشاره) گشتاسپ (اشاره) نرسی (اشاره) شاپور (اشاره) یزدگرد (اشاره) بهرام گور (اشاره) پیروز (اشاره) فغانیش (اشاره)
هوش مصنوعی: آگاهی از سوی مهری تابناک ظهور کرد و هر کس با خوشحالی این خبر خوب را به دیگران منتقل میکرد.
هوش مصنوعی: هر یک به نوبت نام و صفات نیکو آبرومند شاه ایران و فرمانرواي چین را میستایند.
هوش مصنوعی: دل خوشی با هدیه و بخشش برای همه مهربانان و دوستان.
هوش مصنوعی: در شهر و در جادهها تزئینات و زیباییها به راه انداختند و طلا و جواهر از بالای تخت شاه به زمین ریختند.
هوش مصنوعی: به بیابان و راهها نرو، زیرا زمین فقط یک سویش مانند پرندهای سبک و بیخود است.
هوش مصنوعی: وقتی به بسطام و گرگان رسیدی، انگار هیچ نشانهای از آسمان و آبی در زمین دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: از قانونی که بر شهر و دشت حاکم شد و مسیر را برای عبور لشکر مشخص کرد.
هوش مصنوعی: همه مردان، زنان و کودکان از ایران به سمت سرزمین چین حرکت کردند و جمع شدند.
هوش مصنوعی: از آسمان بر آنها جواهر بارید و به دنبال آن، زعفران و سکههای درم پاشیدند.
هوش مصنوعی: جهان پر از صداهای ناهنجار و آشفته است که به هم میآمیزند و نتیجهاش ایجاد نالهها و صداهای مداوم و آزاردهندهای میشود.
هوش مصنوعی: کلیه یالهای اسبان با عطر خوش مشک و شیرین میدرخشد و بر خاک فرو افتاده است.
هوش مصنوعی: به دلیل صدای دردناک نای، چنگ و رباب، دیگر جایی بر زمین برای آرامش و خواب باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وقتی بت در شبستان پادشاه ظاهر شد، کسری به آنجا نگاه کرد.
هوش مصنوعی: سروی بلند و باوقار، مانند دختری که به گرد ماه قرار گرفته، از زیبایی و لطافتش مانند کلاهی از عطر خوشبوی عنبر میدرخشد.
هوش مصنوعی: کلاهی مشکی بر سر دارد و زرهای که از جواهرات بافته شده است، به زیبایی به تن کرده است.
هوش مصنوعی: گرهای که به واسطهی تار و پود خود بسته شده، با سحری به هم پیوسته و به شکلی درهم تنیده است.
هوش مصنوعی: وقتی از عطر خوش غالیه (عطری معروف و دلنشین) به انگشتری دست بزنیم، همه چیز زیر سایهی زیبایی و جذابیت آن انگشتر (شخصی خاص یا محبوب) قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: او در برابر شاهی که به مانند روحی شیرین و خوشپرور است، متحیر و شگفتزده ماند و نام خداوند را بارها بر زبان آورد.
هوش مصنوعی: شایستهی او پادشاهی را برگزیدند و از پی او جهان را آراستند.
هوش مصنوعی: وقتی که خاقان چین از وضعیت ایران و پادشاه آن باخبر شد، اطلاعاتی به دست آورد.
هوش مصنوعی: در نتیجهی آن خوشحالی، او فرزندش را به وجود آورد و به خاطر این پیوند شاد و خوشبخت شد.
هوش مصنوعی: او به سرزمینهای سمرقند و سغد رفت و از آنجا تاجی به قجغار ارسال کرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن لشکر از این سرزمینها رفت، شاه به فرستادن مرزبانان اقدام کرد.
هوش مصنوعی: دنیا پر از نیکی و خوشنودی شد، و همه، از پیر تا جوان، در آرامش و آسایش خواب رفتند.
هوش مصنوعی: هر کس به نوبه خود از هر جایی برای شاه زمین ستایش و تمجید میکرد.
هوش مصنوعی: همه به آسمان دست بلند کردهاند و میگویند: ای خالق جهان و زمان.
هوش مصنوعی: این بیت به ما میگوید که تو باید این تصمیم را با دقت از جانب شاه کسری بگیری و به خوبی آن را مدیریت کنی، زیرا این کار میتواند تأثیر بزرگی بر زندگی او در این روزهای سخت داشته باشد.
هوش مصنوعی: از زیبایی و عظمت او، بدیها در دنیا نهان و آشکار دور شده است.
هوش مصنوعی: زمانی که شکارچی به سرزمین گرگان رسید، هیچکس را که بر روی تخت سلطنت نشسته باشد، ندید.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که در اثر خواب و نوشیدن، سواری از سواران چین نتوانست از اسب زین بیفتد یا از آن جدا شود. به عبارت دیگر، به دلیل به خواب رفتن یا مستی، فرد نتوانسته است تمرکز و کنترل کافی بر روی اسب خود داشته باشد.
هوش مصنوعی: سیصد هزار ترک پخش و پراکنده شدند، اما هیچ تلاشی برای نبرد وجود نداشت.
هوش مصنوعی: نباید کمان را به زه بکشید، زیرا هیچچیز خوبی از آن به دست نخواهد آمد و نه از چین فایدهای خواهد بود و نه از ماه.
هوش مصنوعی: بدین شکل، سرزمین کیان دارای شکوه و عظمت است و به سوی شکار شیران میرود.
هوش مصنوعی: نام او شاه بود و به اعتبار ستارهای که داشت، هم در رفاه و قدرت و هم در شراکت و دوستی با دیگران، به خوبی و خوشی زندگی میکرد.
هوش مصنوعی: پس از آن، بزرگان گرد هم آمدند و از آموی تا شهر چاچ و ختن را پوشش دادند.
هوش مصنوعی: گفتند که این شهرها وسیع و گسترده هستند و پر از باغها، میدانها، ایوانها و کاخها میباشند.
هوش مصنوعی: از چچن و برک تا سمرقند و سغد، خرابیهای زیادی وجود داشت و جغد در آرامش در آنجا نشسته بود.
هوش مصنوعی: در این روزها، چغانی و سومن و همچنین بلخ، برای هر کسی به تاریکی و تلخی تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: بخارا و خوارزم و آمودریا و زمین، همه را با درد و غم به یاد دارم.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و زحمتهای افراسیاب، هیچکس جای آرامش و خواب نداشت.
هوش مصنوعی: چو کیخسرو به دنیا آمد، همه از او راحت شدند و از حرف و حدیثها آسوده خاطر گشتند.
هوش مصنوعی: پس از آنکه ارجاسب به قدرت رسید، این مناطق پر شدند از درد و رنج.
هوش مصنوعی: وقتی گشتاسب از ایران به جنگ آمد، هیچ نشانهای از ارجاسب را ندید که بخواهد درنگ کند.
هوش مصنوعی: جهان از رفتار او آسوده و آرام شده است، زیرا فلک هرگز نمیتواند همچون او باشد.
هوش مصنوعی: بعد از آن زمان، وقتی که فرمانده به قدرت رسید، تمام شهرها پر از غم و اندوه شدند.
هوش مصنوعی: چوشاپور ارمزد به جمعی پیوسته و نمیداند که در کجا باید منتظر بماند، سرش را از پاهایش پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: جهان به سمت عدالت حرکت کرد و امنیت از زشتیها گرفته شد و دست شیطان کوتاه شد.
هوش مصنوعی: چو خاقان، یزدگرد را شکست داد و با هوش و تیزبینی، کار را به نفع خود پیش برد.
هوش مصنوعی: بهرام گور، شاه جهان، به میان آمد و خاقان، که پر از اندوه و آشفتگی بود، به او روی آورد.
هوش مصنوعی: به خاطر عدالت او، شهرها مانند بهشت شدند و کارهای ناپسند و زشت در آن پراکنده شد.
هوش مصنوعی: در زمان پیروزی، مانند نوازندهای خوشصدا، جهان را پر از درد، گرما و هیجان میسازد.
هوش مصنوعی: مبادا فریاد او را بشنوی، که او فرزند آن کسی است که به مانند تو همنژاد و دارای مقام و قدرت است.
هوش مصنوعی: شاه کسری اکنون مرزهای ما را پذیرفته و به ما ارجمندی بخشیده است.
هوش مصنوعی: او در این دنیا باقی خواهد ماند و مانند سر و تن یکپارچه و پیوسته است.
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر او زمین را به ما دادهاند، اکنون دیگر نه دردی میبینیم و نه خونریزی داریم.
هوش مصنوعی: بعد از آن به دلیل دلایل مختلف، گروهی از جوانان به مهمانی و جشن شادمانی مشغول شدند.
هوش مصنوعی: هر کجا که مردی با ذکاوت و با تدبیر و آگاه وجود داشته باشد، خطرات و ناپاکیها از بین میرود.
هوش مصنوعی: هر کسی از میان پیران که نظر خوبی دارد، به او توجه کنید، زیرا او به مانند ترکان در کنار یکدیگر جمع میشود.
هوش مصنوعی: سپاه یک تصمیم گرفتند که با هدیهای نزد شاه بروند.
هوش مصنوعی: زمانی که به نزد اوی خوشرو و دلربا رفتند، همه با همدل و همزبان شدند.
هوش مصنوعی: به قدری دربار شاه شلوغ و پرجمعیت شد که هم بر موریانه و هم بر پشهها مسیر را بستند.
هوش مصنوعی: همه افراد سرهای خود را به نشانه احترام به زمین گذاشتند و به دلیل بزرگداشت شاه، از او ستایش کردند.
هوش مصنوعی: گفتند: ای شاه، ما تسلیم تو هستیم و به خاطر دستورات تو در این دنیا زندگی میکنیم.
هوش مصنوعی: ما همه با افتخار آمادهایم که با آواز جنگ به دشت هامون برویم و پوست پلنگ را بدریم.
هوش مصنوعی: شاه فرمان را از آنان پذیرفت و به نیکویی از روزگار سخت فاصله گرفتند.
هوش مصنوعی: از آنها صدای نالهای به گوش رسید که در پیش رویشان، سپاهی وجود دارد و آنها در حال آماده شدن برای جنگ هستند.
هوش مصنوعی: وقتی شاه از جنگجویان خشنود شد، به درگاه رئیس خود آمد.
هوش مصنوعی: آنها به دقت پرسش کردند و با محبت با آنها رفتار کردند تا برای کار سختی که در پیش داشتند، جایی مناسب برایشان فراهم کنند.
هوش مصنوعی: پس از آن، شاه یزدانپرست به زمین آمد و از جایگاه خود پایین رفت.
هوش مصنوعی: مدح و ستایش خداوند میکند و میگوید: ای کسی که از تغییرات و نوسانات روزگار بالاتر و برتر هستی.
هوش مصنوعی: تو به من فرهنگ و دانایی بخشیدی، و تو میتوانی الهامبخش من در مسیر نیکوکاری باشی.
هوش مصنوعی: هر کسی که از من باخبر شود، دیگر به دنبال کلاه مهی نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: اگر همه افراد ناتوان و ضعیف را جمع کنند، کار سختی نخواهد بود، زیرا هیچکس جرأت و شجاعت میدان نبرد را ندارد.
هوش مصنوعی: در دل کوه، پرندهها و ماهیها در آب، وقتی که من در خواب غفلت فرو رفتهام، به دنبال من نمیآیند و من را نمیشناسند.
هوش مصنوعی: همه موجودات و مخلوقاتی که دور و برم هستند، مانند پاسبانانی هستند که از من محافظت میکنند؛ در حالی که مهمانان این جهان، انسانهای عادی و بیارزشتر به شمار میروند.
هوش مصنوعی: هر کس را که تو انتخاب کنی، او به هیچ وجه کمارزش نیست. این دنیا هیچ اربابی جز تو ندارد.
هوش مصنوعی: تو به من نیرو میدهی تا مبادا در این جهان، مور خستهای از من در حرکت نایستد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی انسان به درگاه خداوند دعا و درخواست میکند و در دل خود اشک میریزد، باید در نظر داشته باشد که در دنیای مادی، شخصیتی که در مقام سلطنت و قدرت قرار دارد، چه کسی است. به عبارت دیگر، اشاره به تأثیر روحانی و معنوی دعا و شکوایی است که در برابر خداوند نسبت به دنیای مادی و سرنوشت دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.