بخش ۵۸ - گزینش دختر خاتون توسط مهرانستاد
چوآمد به نزدیک خاقان چین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
جهانجوی چون دید بنواختش
یکی نامور جایگه ساختش
ازان کارخاقان پراندیشه گشت
به سوی شبستان خاتون گذشت
سخنهای نوشینروان برگشاد
ز گنج وز لشکر بسی کرد یاد
بدو گفت کین شاه نوشینروان
جوانست و بیدار و دولت جوان
یکی دختری داد باید بدوی
که ما را فزاید بدو آبروی
تو را در پس پرده یک دخترست
کجا بر سر بانوان افسرست
مرا آرزویست از مهر اوی
که دیده نبردارم از چهر اوی
چهارست نیز از پرستندگان
پرستار و بیداردل بندگان
از ایشان یکی را سپارم بدوی
برآسایم از جنگ وز گفت و گوی
بدو گفت خاتون که با رای تو
نگیرد کس اندر جهان جای تو
برین گونه یک شب بپیمود خواب
چنین تا برآمد ز کوه آفتاب
بیامد بدر گاه مهران ستاد
برتخت او رفت و نامه بداد
چوآن نامه برخواند خاقان چین
ز پیمان بخندید وز به گزین
کلید شبستان بدو داد و گفت
برو تا کرا بینی اندر نهفت
پرستار با او بیامد چهار
که خاقان بدیشان بدی استوار
چومهران ستاد آن سخنها شنید
بیاورد با استواران کلید
درحجره بگشاد و اندر شدند
پرستندگان داستانها زدند
که آن راکه اکنون تو بینی بداد
ستاره ندیدست و خورشید و باد
شبستان بهشتی شد آراسته
پر از ماه و خورشید و پرخواسته
پری چهره بر گاه بنشست پنج
همه برسران تاج و در زیر گنج
مگر دخت خاتون که افسر نداشت
همان یاره وطوق وگوهرنداشت
یکی جامهٔ کهنه بد بر برش
کلاهی زمشک ایزدی بر سرش
ز کرده به رخ بر نگارش نبود
جز آرایش کردگارش نبود
یکی سرو بد بر سرش ماه نو
فروزان ز دیدار او گاه نو
چومهران ستاد اندرو بنگرید
یکی را بدیدار چون او ندید
بدانست بینادل رای راد
که دورند خاقان وخاتون ز داد
به دستار ودستان همی چشم اوی
بپوشید وزان تازه شد خشم اوی
پرستنده را گفت نزدیک شاه
فراوان بود یاره و تاج و گاه
من این را که بیتاج و آرایشست
گزیدم که این اندر افزایشست
به رنج از پی به گزین آمدم
نه از بهر دیبای چین آمدم
بدو گفت خاتون که ای مرد پیر
نگویی همی یک سخن دلپذیر
تو آن را که با فر و زیبست و رای
دل فروز گشته رسیده به جای
به بالای سرو و به رخ چون بهار
بداند پرستیدن شهریار
همی کودکی نارسیده به جای
برو برگزینی نه ای پاکرای
چنین پاسخ آورد مهران ستاد
که خاقان اگر سر بپیچد ز داد
بداند که شاه جهان کدخدای
بخواند مرا نیز ناپاک رای
من این را پسندم که بیتخت عاج
ندارد ز بن یاره وطوق وتاج
اگر مهتران این نبینند رای
چو فرمان بود باز گردم به جای
نگه کرد خاقان به گفتار اوی
شگفت آمدش رای وکردار اوی
بدانست کان پیر پاکیزه مغز
بزرگست و شایسته کار نغز
خردمند بنشست با رایزن
بپالود زایوان شاه انجمن
چو پردخته شد جایگاه نشست
برفتند با زیج رومی بدست
ستاره شناسان و کندآوران
هرآنکس که بودند ز ایشان سران
بفرمود تا هر کرا بود مهر
بجستند یک سر شمار سپهر
همیکرد موبد به اختر نگاه
زکردار خاقان و پیوند شاه
چنین گفت فرجام کای شهریار
دلت را ببد هیچ رنجه مدار
که این کار جز بر بهی نگذرد
ببد رای دشمن جهان نسپرد
چنینست راز سپهر بلند
همان گردش اختر سودمند
کزین دخت خاقان وز پشت شاه
بیاید یکی شاه زیبای گاه
برو شهریاران کنند آفرین
همان پرهنر سرفرازان چین


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: وقتی به حضور پادشاه چین رسید، زمین را بوسید و از آن تقدیر و ستایش کرد.
هوش مصنوعی: جهانجوی، وقتی فردی را دید که او را مورد محبت قرار داد، برایش مکانی مشهور و شایسته ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: از آن کار، شاه پر از فکر به سوی مکان خواب ملکه رفت.
هوش مصنوعی: داستانها و سخنانی شیرین و دلنشین از گنجینهای باارزش و همچنین از لشکری قدرتمند یاد میکند.
هوش مصنوعی: به او گفتند که این پادشاه جوان و شاداب است و دارای قدرت و توانمندیهای تازهای میباشد.
هوش مصنوعی: شخصی دختری را برای ازدواج معرفی میکند که با او آبرو و اعتبار ما افزایش پیدا میکند.
هوش مصنوعی: در پشت یک پرده، دختری وجود دارد که بر روی سر سایر زنان تاج و نشان دارد.
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که به خاطر عشق او، هرگز چشمانم را از زیباییاش برندارم.
هوش مصنوعی: چهار گروه نیز وجود دارند که همواره از پرستندهها حمایت میکنند و دلهای بیدار و آگاه بندگان را در نظر دارند.
هوش مصنوعی: من یکی از آنها را به انجام کارهای خود میسپارم تا از درگیری و بحث و جدل راحت شوم.
هوش مصنوعی: خانم به او گفت که هیچ کس در این دنیا جای تو را نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: شبی را به همین شکل گذراند و خواب عجیبی دید، تا اینکه خورشید از کوه بالا آمد.
هوش مصنوعی: ماه طلایی به عرش آسمان آمد و در جایگاهش قرار گرفت، و بر تختش نشسته و نامهای را تسلیم کرد.
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را پادشاه چین خواند، از پیمانی که در آن بود خندید و به آن بیاعتنا شد.
هوش مصنوعی: کلید اتاق خواب را به او داد و گفت برو، ببین چه کسی در آنجا پنهان است.
هوش مصنوعی: پرستار با او چهار نفر دیگر آمدند چون خاقان به آنها مقام و جایگاه استواری عطا کرده بود.
هوش مصنوعی: چون مهران آن کلمات را شنید، با افراد با ثبات و استوار، کلید را آورد.
هوش مصنوعی: در اتاق را باز کرد و پرستندگان وارد شدند و آغاز به داستانگویی کردند.
هوش مصنوعی: آن کسی که اکنون تو میبینی، در واقع نه ستارههای آسمان را دیده و نه نور خورشید و وزش باد را تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: بهشتی مانند شب، زیبا و پرنور شده است، مملو از نور ماه و خورشید و خواستهها.
هوش مصنوعی: یک زن زیبا با چهره دلربا بر جایی نشسته است، و همه بر سر خود تاج دارند و در زیر آنها گنجی نهفته است.
هوش مصنوعی: آیا جز دختر خانم که تاج و تخت نداشت، همین دوستان و زیباییها را نداشت؟
هوش مصنوعی: یک لباس کهنه بر تن دارد و کلاهی با طعمی خوشبو و زیبا بر سر گذاشته است.
هوش مصنوعی: از عملهای انسان در نوشتهها فقط زیبایی آفریدگار وجود دارد.
هوش مصنوعی: یک سرو بلند، به مانند ماه نو، درخشان و زیبا است که هر بار با دیدار او، درخشش تازهای پیدا میکند.
هوش مصنوعی: به مهران نگاه کنید، چون کسی را چون او در دیدار ندیدم.
هوش مصنوعی: کسی که دارای بینش و عقل است، به خوبی میداند که فرمانروایان و سردمداران از عدالت دور هستند.
هوش مصنوعی: او با دستار و دستان خود، چهرهاش را پنهان کرده و این باعث شده که خشم او تازه و بیتابتر شود.
هوش مصنوعی: پرستنده به او گفت که در نزد شاه، دوستان و همراهان زیادی وجود داشت و محلهایی برای نشستن و تاجهای زیبایی نیز بود.
هوش مصنوعی: من برگزیدم چیزی را که بدون زیب و زینت است، زیرا همین چیز در رشد و توسعه من مؤثر است.
هوش مصنوعی: من از روی درد و رنج به اینجا آمدهام، نه به خاطر زیباییها و زرق و برقهای دیبای چین.
هوش مصنوعی: خانم به آن مرد سالخورده گفت: ای مرد، چرا فقط یک کلام دلنشین نمیگویی؟
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که با زیبایی و جذابیت خاص خود، دلها را روشن کرده و به مقام بلند و ارزشمندی دست یافتهای.
هوش مصنوعی: به اوج بلندای سرو که به زیباییهای بهار آراسته است، احترام و ستایش کردن برای یک پادشاه، نشاندهندهی عظمت و ارزش اوست.
هوش مصنوعی: کودکی هنوز به سن بلوغ نرسیده، باید در انتخابهایش دقت کند و از خطا پرهیز نماید.
هوش مصنوعی: مهران ستاد جوابی داد که اگر خاقان از انصاف و عدالت روی برگرداند، نباید نگران بود.
هوش مصنوعی: بداند که پادشاه جهان، مرا به عنوان رئیسی روستایی نیز ناپاک میپندارد.
هوش مصنوعی: من دوست دارم که کسی که از قامت و مقام برتری برخوردار نیست، از اصل و ریشهی خوب و با شخصیت بهرهمند باشد و به تنهایی به عظمت و بزرگی نرسد.
هوش مصنوعی: اگر بزرگان و مقامداران این موضوع را درک نکنند، نظر من هم مانند دستوری خواهد بود که بعد از آن به جای خود باز خواهم گشت.
هوش مصنوعی: خاقان به سخنان او نگاه کرد و از حرفها و اعمالش شگفتزده شد.
هوش مصنوعی: بدان که آن فردی که دارای تفکر پاک و نیکوست، عقل و فهم بلندی دارد و شایسته کارهای با ارزش و زیباست.
هوش مصنوعی: عاقل و دانا در کنار مشاور نشسته و درباره مسائل مهم پادشاهی گفتگو میکند.
هوش مصنوعی: وقتی جایی برای نشستن پرداخته و آماده شد، آنها با نقشهای از رومیان رفتند.
هوش مصنوعی: ستارهشناسان و کسانی که به جستجوی دانش و فهم در زمینههای علمی و فلسفی پرداختهاند، همواره از جایگاه ویژهای برخوردارند و در میان فرزانگان و دانشمندان قرار دارند.
هوش مصنوعی: فرمان داد تا هر کسی که محبت و دوستی داشت، یک بار دیگر به نگاه کردن به صورت آسمان بپردازد.
هوش مصنوعی: موبد به ستارهها نگاه میکرد و از رفتار پادشاه و ارتباط او با سلطنت سخن میگفت.
هوش مصنوعی: پس از مدتی که گذشت، فرجام به شهریار گفت: "دل خود را به هیچ چیز ناراحت نکن."
هوش مصنوعی: این کار تنها به نیکی انجام میگیرد و نباید به بدیهای دشمنان جهان سپرده شود.
هوش مصنوعی: راز آسمان بلند همین است: همانطور که ستارههای مفید در گردش هستند.
هوش مصنوعی: از دخت خاقان و از نسل شاه، یک پادشاه زیبا و با شکوه به دنیا خواهد آمد.
هوش مصنوعی: به شهر برو و از هنرمندان بزرگ و سرافراز چین قدردانی کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.