سخت بیمهر و جفا پیشه و پر فن شدهای
جان من خوب به کام دل دشمن شدهای
نیستم داغ که بیگانه شدی با من لیک
داغ ازینم که فرمودة دشمن شدهای
چون طلا دست فشارِ دم گرمم بودی
که دمید این نفس سرد که آهن شدهای؟
لب پر از خندة گل، چهره پر از لالة رنگ
دگر از بهر تماشای که گلشن شدهای
آتش خانة من بودی و کافیت نبود
برقِ هر جا که یکی سوخته خرمن شدهای!
جرم من چیست گرم آتش سوداست بلند
که برین شعله تو عمریست که دامن شدهای
نرود یاد توام یک نفس از پیش نظر
من نیم بیتو دمی گرچه تو بی من شدهای
این زمان تیره شود خاطرت از من، چه عجب
که ز خاکسترم ای آینه روشن شدهای!
یار چون با تو ندارد سر یاری فیّاض
تو چه در دعوی مهرش رگ گردن شدهای؟
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی ویژگیهای انسانی و احساسات میپردازد. شاعر به زیباییهای ظاهر و باطن اشاره میکند و میگوید که عیبجویی از دیگران خود عیب است. او همچنین به عشق و مهر میپردازد و بیان میکند که اگر کسی به دیگری مهر نداشته باشد، نباید انتظار محبت از او داشته باشد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که انسان باید از تجربیات و احساسات خود عبرت بگیرد و از آتش غم سوختن، درسی بیاموزد.
هوش مصنوعی: تو به شدت بیرحم و بیمحبت شدهای و با ترفندهای خود باعث آسیب به من میشوی. جان من، به خوبی برای دل دشمنانم خوشایند شدهای.
هوش مصنوعی: من داغ نیستم که تو از من فاصله گرفتهای، اما ناراحتم از اینکه به دست دشمن گرفتار شدهای.
هوش مصنوعی: به خاطر داشته باش که زمانی که گرم و پرانرژی بودم، تو مانند طلا برای من ارزشمند بودی. حالا که نفس سردی به من دست داده و شرایط تغییر کرده، تو به چیزی بیارزش تبدیل شدهای.
هوش مصنوعی: لبان تو با خندههای گلی پر شده و چهرهات مانند لالهای است که رنگ و رویی دیگر دارد. این زیبایی تو برای به تماشا نشستن است، چرا که تو به شکوهی در گلستان تبدیل شدهای.
هوش مصنوعی: تو در خانه من مانند آتش بودی، اما برای من کافی نبودی. در هر جایی که یکی از من سوخته، محل زندگی و آتش سوزیام همان جا است.
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه گناهی کردهام که در آتش عشق تو میسوزم، آتشی که سالهاست دامن مرا گرفته و رهایی از آن برایم ممکن نیست.
هوش مصنوعی: هرگز یاد تو از ذهن و نگاه من دور نمیشود، حتی لحظهای. اگرچه تو بدون من هستی، اما من بدون تو نمیتوانم زندگی کنم.
هوش مصنوعی: اگر حافظهات اکنون از من پر از تیرهگی و اندوه شده، عجیب نیست که تو به این روشنی و زیبایی بدل گشتهای، چون من از خاکستری به اینجا رسیدم.
هوش مصنوعی: وقتی که دوستت هیچگونه شراکتی با تو ندارد، تو چرا در بحث عشق و مهربانی، خود را به زحمت میاندازی و به خودت فشار میآوری؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.