جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم
جز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم
موری به سلیمان ندهد صرفه درین ملک
در کشور می بازوی بیزور ندیدیم
بس داغ که ناسوز نمودیم و درین باب
گرمی به جز از مرهم کافور ندیدیم
گفتیم شبی با تو برآریم و یکی صبح
در ناصیة بخت خود این نور ندیدیم
فیّاض تو در صبح زنی غوطه ولی ما
در طالع خود جز شب دیجور ندیدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از داغ جفا و رنج دل شکسته صحبت میکند و به تکرار بیفایده تلاشها و ناکامیهای خود اشاره میکند. او به حسرت دوری و عدم دستیابی به خوشبختی پرداخته و به وضعیت ناامیدکنندهای که در زندگیاش تجربه کرده، اشاره میکند. شاعر با اشاره به روزهایی که امید به صبح و روشنایی داشته، از عدم تحقق این آرزوها و تداوم شبهای تاریک زندگیاش سخن میگوید و در نهایت به درد و رنجی که برای او به جا مانده، تاکید میکند.
هوش مصنوعی: ما جز زخم بیوفایی بر دلِ تنها چیزی ندیدیم، و جز ردِ آتش در این حال، چیزی را تجربه نکردیم.
هوش مصنوعی: موری که قدرتی ندارد، در این کشور قادر به ارائه چیزی به سلیمان نیست.
هوش مصنوعی: در این دنیا آسیبها و دردهای زیادی را تجربه کردهایم و در این شرایط، تنها چیزی که به ما تسکین میدهد، آرامش و لطافتی است که شبیه مرهمی برای آن دردهاست.
هوش مصنوعی: ما گفتیم شبی را با هم بگذرانیم و صبح روز بعد، در زندگی خود نشانهای از خوشبختی ببینیم، اما چنین نوری را ندیدیم.
هوش مصنوعی: تو در صبح بهشتی غرق در نعمت و رحمت هستی، اما ما در سرنوشت خود جز شبهای تار و سخت را تجربه نکردهایم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.