پنبه در گوش نهادیم و خبردار شدیم
بار بر دوش گرفتیم و سبکبار شدیم
زهرها تعبیه در شهد تمنّا بودست
مفت ما بود که ناخورده خبردار شدیم
جام لبریز به ما دستِ هوس میپیمود
خاک در کاسة ما بود چو بیدار شدیم
می منصور به دل برق انا الحق میزد
سر قدم ساخته تا جلوهگه دار شدیم
روزِ بَدْ نوبتِ بیدردی ما بود گذشت
شکر لله که به صد درد گرفتار شدیم
چهرهاش تاب گرانباری نظّاره نداشت
دیده بستیم و به دریوزة دیدار شدیم
که کند چارة فیّاضِ تو؟ چون ما و مسیح
هر دو در کوی تو یکمرتبه بیمار شدیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر خودآگاهی و درونینگری شاعر است. شاعر از هویت واقعی خود، وجود مستقل و قدرت درونیاش سخن میگوید و تأکید میکند که از هیچ چیز و کسی جدا نیست. او به دریای وجود خود اشاره میکند و این که هر فرد، خود را در دنیای خویش یکتا میداند. شاعر همچنین به آزادی و استقلال روحی اشاره میکند و میگوید که فایدهای از دنیای بیرونی نمیبرد. او میخواهد به این نکته اشاره کند که انسانها گاهی در روابط خود به دشمنی و فریب میپردازند، اما در عین حال در جستجوی حقیقت و وفاداری هستند. به طور کلی، این شعر به جستجوی هویت و دینداری انسانها در مقابل معضلات و چالشهای زندگی میپردازد.
هوش مصنوعی: ما بیخیالی را کنار گذاشتیم و متوجه شدیم که باید مسئولیتهایی را بر عهده بگیریم و با این تصمیم، احساس سبکی و راحتی کردیم.
هوش مصنوعی: در این دنیا ممکن است در ظاهری زیبا، چیزهایی وجود داشته باشد که در واقع مضر هستند. ما بدون اینکه آن چیزها را تجربه کنیم، به عواقب و خطرات آنها پی بردهایم.
هوش مصنوعی: ما در حال نوشیدن از جامی بودیم که پر از آرزوها و اشتیاق بود، اما وقتی بیدار شدیم متوجه شدیم که تنها خاک و بیحالی در دل ماست.
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که عشق و اشتیاق به خداوند در دل منصور (به معنای منصور حلاج) مانند درخششی از حقیقت الهی بود. او با قدمهای خود آماده شد تا در معرض تماشای حق قرار گیرد و به شناخت عمیقتری از وجود الهی دست یابد.
هوش مصنوعی: در روز سخت و دشوار، نوبت بیدردی ما بود که گذشت. شکر خدا که به جای آن، با صد درد و رنج مواجه شدیم.
هوش مصنوعی: چهرهاش آنقدر زیبا و درخشان بود که نتوانستیم به آن نگاه کنیم؛ بنابراین، چشمانمان را بستیم و درخواهش دیدار او به سراغش رفتیم.
هوش مصنوعی: چه کسی میتواند به خودت بپردازد؟ چون من و مسیح هر دو به یکباره در مسیر تو بیمار شدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
تا بدیدیم رخت طالب دیدار شدیم
باد بوی تو شبی از خُم خمّار آورد
ما بدان بوی مقیم در خمار شدیم
در قدح رنگ لبت بود، لبش بوسیدم
[...]
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم
شوری از میکده عشق تو در جان افتاد
فارغ از خرقه و سجاده و زنار شدیم
همه گفتند که: او عازم خمار شدست
[...]
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم
هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم
چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم
خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم
[...]
آخر از کعبه مقیم در خمار شدیم
به یکی رطلگران سخت سبک سار شدیم
عالم بی خبری طرفه بهشتی بودهست
حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
دست غیب ار بدرد پردهٔ ما را نه عجب
[...]
ما چرا سخت در این حلقه گرفتار شدیم
خواب بودیم، چه افتاد که بیدار شدیم
نیست بودیم از این نشاء چرا هست شدیم
مست بودیم از این می ز چه هشیار شدیم
لعل بودیم در این خاک چرا سنگ شدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.