دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم
شادیم که این مهره به آن مار سپردیم
معماری ویرانه جز از سیل نیاید
معمورة دل را به غم یار سپردیم
آزادهدلان شور دل تنگ ندانند
این نغمه به مرغان گرفتار سپردیم
داغ غم پنهان تو در پرده نسازد
این گل به کله گوشة اظهار سپردیم
فیّاض شد آن شرط که دیگر نستانیم
آن روز که ما دیده به دیدار سپردیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربیات عمیق انسانی و روحانی میپردازد. شاعر از حالت بیخبری و سنگینی بار زندگی صحبت میکند که با آگاهی و دریافت حقیقت، از آن بار سبکبار میشود. به رغم تلخیها و زهرهایی که در زندگی وجود دارد، شاعر به شکرگزاری میپردازد که با درک دردها، رشد کرده و به حقیقتی عمیقتر دست یافته است. او به زیبایی و جذابیت حقیقت نگریسته و به تاثیرات آن بر روح و جانش اشاره میکند. در نهایت، شاعر از حالتی دوگانه از بیماری و شفا صحبت میکند که هر دو در جستجوی حقیقت و درک عمیقتری از زندگی به سر میبرند.
هوش مصنوعی: دل را به زیباییهای موهای تو سپردیم و خوشحال هستیم که این احساس عشق و محبت را به آن موجود زشت سپردیم.
هوش مصنوعی: ویرانی و خالی بودن دل، تنها با غم و اندوه موجود در آن قابل پر شدن است؛ ما دلمان را به خاطر عشق معشوق به درد و رنج سپردهایم.
هوش مصنوعی: آزاداندیشان و دلهای سرفراز نمیدانند که ما این نغمهی دلنشین را به پرندگان محبوس تقدیم کردهایم.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل پنهان کردهای، نمیتواند در خوشی و زیبایی این گل دیده شود. ما این احساس را به گوشهای از وجودمان سپردهایم که دیگران از آن باخبر نشوند.
هوش مصنوعی: زمانی که در روز ملاقات به یکدیگر نگاه کردیم، آن عهد و پیمان به اندازهای رحمتزا و بخشنده شد که دیگر نمیتوانیم آن را فراموش کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.