گنجور

 
فیاض لاهیجی

عمرها ما از خدا درد ترا می‌خواستیم

آفت جان و دل خود از خدا می‌خواستیم

کام دل عمری ز چشمانت طلب کردیم حیف

ساده‌لوحی بین ز بیماران دوا می‌خواستیم

آسمان پردیر می‌جنبد پی تدبیر کار

منصب افلاک را یک چند ما می‌خواستیم

بی‌رواجی‌ها عجب ما را رواجی داده است

خویش را در ناروایی‌ها روا می‌خواستیم

هرگز امّید دوایی در دل ما ره نیافت

درد او می‌خواستیم از عشق تا می‌خواستیم

صورت دیبای بستر شد تن بی‌درد ما

پهلوی از بستر راحت جدا می‌خواستیم

صحبت افسردة این خام طبعان دوزخست

در پی آشفتگان عشق جا می‌خواستیم

در پی این رهروان رفتیم و گمره‌تر شدیم

از پی گم کرده راهان رهنما می‌خواستیم

تا به کی فیّاض ازین افسردگی‌ها تا به کی!

آتش سوزنده را در زیر پا می‌خواستیم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رضی‌الدین آرتیمانی

دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم

جامهٔ جان در غم عشقی فنا می‌خواستیم

دیده گریان، سینه سوزان، دل تپان، جان مضطرب

شکر للّه یافتیم آنچ از خدا می‌خواستیم

خود عیان بود آنچه می‌جستیم او را در نهان

[...]

فصیحی هروی

کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم

عافیت بودش متاع و ما بلا می‌خواستیم

اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش

نی دوای درد درد بی‌دوا می‌خواستیم

برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طور

[...]

قدسی مشهدی

دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم

گریه می‌کردیم و طوفان از خدا می‌خواستیم

وصل می‌جستیم و مطلب حسرت دیدار بود

عشق می‌گفتیم و درد بی‌دوا می‌خواستیم

شکر نعمت کس نمی‌داند چو ما، کز تیغ تو

[...]

ابوالحسن فراهانی

بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم

از فلک یک حاجت خود را روا می‌خواستیم

باد بیرون می‌برد از گلستان گل را مگر

شد نصیب گلستان آن گل که ما می‌خواستیم

دیر می‌آرد به مشتاقان نسیم پیرهن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه